دانلود رایگان ترجمه مقاله مسئولیت اجتماعی شرکتی و تئوری نهادی – Academic Journals 2012

academic journals2

دانلود رایگان مقاله انگلیسی مسئوليت اجتماعی شركتی و تئوری سازمانی: دیدگاه های جدید در مدیریت خصوصی به همراه ترجمه فارسی

 

عنوان فارسی مقاله: مسئوليت اجتماعی شركتی و تئوری سازمانی: دیدگاه های جدید در مدیریت خصوصی
عنوان انگلیسی مقاله: Corporate Social Responsibility and institutional theory: new perspectives on private governance
رشته های مرتبط: مدیریت، مدیریت کسب و کار، مدیریت بازرگانی، مدیریت عملکرد و مدیریت استراتژیک
فرمت مقالات رایگان مقالات انگلیسی و ترجمه های فارسی رایگان با فرمت PDF میباشند
کیفیت ترجمه کیفیت ترجمه این مقاله خوب میباشد 
توضیحات ترجمه این مقاله به صورت خلاصه انجام شده است.
نشریه Academic Journals
کد محصول f275

مقاله انگلیسی رایگان (PDF)

دانلود رایگان مقاله انگلیسی

ترجمه فارسی رایگان (PDF)

دانلود رایگان ترجمه مقاله

خرید ترجمه با فرمت ورد

خرید ترجمه مقاله با فرمت ورد
جستجوی ترجمه مقالات جستجوی ترجمه مقالات مدیریت

 

 

بخشی از ترجمه فارسی مقاله:

۱- مسئوليت اجتماعي شركتي وناديده گرفتن سازمان ها
با صحبت درباره مشاركت اعضاي كارخانه ها درپروژه تحقيقي مسئوليت اجتماعي شركتي مسئوليت اجتماعي شركتي در كنفرانس هاي بزرگ ،جالب است كه بدانيم چندتا ازمحققان جوان ازتئوري سازمان به عنوان طرحي براي كارهايشان استفاده كرده اند. به نظر مي رسد تئوري سازماني امروزه جنبش زيادي ايجادكرده است. علي رغم رشد اخير آن ،كاربرد تئوري سازماني براي فهم پديده هاي مرتبط با مسئوليت اجتماعي شركتي جديدا صورت گرفته است. در اواسط سال۲۰۰۰ابزارهاي مفهومي به كار رفته و درتحقيقات مسئوليت اجتماعي شركتي گسترش يافت(آگيلارا۲۰۰۷٫كامپ بل ۲۰۰۷، ماتن ومون۲۰۰۸). ذكر شده كه مسئوليت اجتماعي شركتي در بردارنده يكي ازجوانب جامعه مي باشد كه باتوجه به آن اشخاص مي توانندتصور كنند كه تئوري سازماني براي فهم مسئوليت هاي اجتماعي شركتي همانند يك ذره بين مي كند. دركل به نظر ميرسد كه تئوري سازماني درست مركز آن چيزي كه كل مسئوليت اجتماعي شركتي در باره آن است قرار داشته باشد. همانند نقل قول ذكر شده در مقدمه كتابچه آكسفورد نسبي سازمان (مورگان۲۰۱۰) :
موضوعي كه ما به آن علاقمند هستيم را مي توانيم معرفي كنيم كه چطور اشكال ؛نتايج و پويايي هاي سازمان اقتصادي (شركتها،شبكه ها، بازارها)تحت تاثير قرار گرفته اند وتوسط موسسات اجتماعي ديگر شكل گرفته اند(…) وچه نتايجي بر رشد اقتصادي ، آيين نامه ها،اشتغال و بي عدالتي دارد. موسسات نيز همانند (…)قوانيني رسمي وغير رسمي ،مقررات،هنجارها وتفاهم هايي كه موجب محدود شدن رفتار مي شوند محدود شده اند.
عادلانه كه بگوييم در تاريخچه مسئوليت اجتماعي شركتي جوانب اجتماعيمسئوليت اجتماعي شركتي ذكر نشده است . دربيشتر تاريخچه ازعنصراجتماعي به عنوان يك جعبه سياه ، مجموعه اي ازنيازهاي خارجي كه تبديل به يك مورد منطقي ، كنش گرا، سودمند وشخصي برابر مشاركت اجتماعي شركت شده اند ياد مي شود(ماركوييس و والش۲۰۰۳). اين مورد توسط يك سري ازموضوعات گسترده درمورد تاريخچهمسئوليت اجتماعي شركتي ذكر شده است،(د باكر۲۰۰۵،لاكت۲۰۰۶)همانند بيشتر تحليل هاي انتقادي صورت گرفته ازمسئوليت اجتماعي شركتي (باتوجي۲۰۰۷،هانلون۲۰۰۸). همانطور كه كاميبل بيان كرد(۲۰۰۷) تاريخچهمسئوليت اجتماعي شركتي بيشتر توصيفي وياهنجاري مي باشد. در اين صورت بخش عمده اي ازتحقيقات تجربي اختصاص دارد به ارتباط بينمسئوليت اجتماعي شركتي وتاثيرش برعملكردمالي شركت(ارليتزكي۲۰۰۳). باگسترش علوم اجتماعي مسئوليت اجتماعي شركتي قادر به شرح وجود بازار ميباشد(وونگل۲۰۰۶).اينها شواهد قدرتمندي براي شركتها ومديرانشان مي باشند كه بايد خيلي مسئولانه عمل كنند.
تمركز برشركت به عنوان هنرپيشه اصلي در عملكرد مصوب اجتماعي در زمينه شخصي ودرروش بررسي وفهم مسئوليت اجتماعي شركتي خصوصا درمدارس تجارت يك اصل مي باشد. اگرچه تعاريف معمولمسئوليت اجتماعي شركتي شامل وظايف اجباري همچون پذيرش قانون ياايجاد محيطي براي انتظارات اجتماعي مي باشد(كارول۱۹۹۹).موضوع تكراري كه درمباحث مسئوليت اجتماعي شركتي وجود دارد همان عملكرد اختياري شركتها مي باشد. به عنوان مثال وونگل ۲۰۰۶) مسئوليت اجتماعي شركتي رابه صورت شيوه هايي كه ازطريق مشخص سازي اعمالي كه شركتها به طور قانوني نياز است كه انجام دهندوپيشرفت كارخانه مي شوندوبراي جامعه سود آور هستند،معرفي كرده است(P02). اين ديدگاه نشان دهنده برترين تئوري نمایندگی به عنوان روش براي فهم ماهيت شركت در بررسي ها شخصي ومديريتي مي باشد(كارانا۲۰۰۷). بطورمشابه اين تاكيددارد برفلسفه اختياري كه مجددا دراسناد سياسي انجمن هاي شخصي مطرح شده است(كيندرمن۲۰۱۲). قطعا ،حتي ابتكارات سياسي عمومي نيزچالشي براي اين فرض محسوب نمي شود. براي مثال ،كميسيون اروپايي(P62001)برگ سبز ازمسئوليت هاي اجتماعي به عنوان يك مفهومي كه به وسيله آن شركتها موضوعات اجتماعي ومحيطي را در فعاليتهاي شخصي شان ودرتعاملاتشان با دارندگان سرمايه ادغام مي كنند، ياد ميكند.
در اواخر دهه گذشته بحث هاي تحقيقي موجود در زمينه مسئوليت اجتماعي شركتي كمتر صورت گرفت اما اين مباحث به فهم بيشتر مسئوليت هاي اجتماعي كمك كرد.همان طور كه يك سري ازبررسي ها نشان دادند نتايج اين تحقيق چندان معتبرنيستند(ارليزكي۲۰۰۸). اين مطلب كه شركتها براي افزايش كارايي شركتشان در طرح هايمسئوليت اجتماعي شركتي مشاركت دارند مي تواند توضيح دهنده اين مورد باشد كه آيا شركت ها برنتايج مصوب اجتماعي تاثير دارنديا ندارند؟
اين مرتبط است با دومين ويژگي يعني جهاني سازي و تاثيرش بر بررسي هاي شخصي. اگرمسئوليت اجتماعي شركتي يكي ديگر از روش هاي افزايش سود است مي توان اين سوال رامطرح كرد كه چراشكل هاي مسئوليت اجتماعي شركتي درمناطق وكشورهاي جهاني بسيار متفاوت است. علاوه بر اين اين سوال هم پيش مي آيد چرامسئوليت اجتماعي شركتي به عنوان بهترين روش تحقيقي در آمريكاي شمالي يا انجلو ساكسون به بخش هاي ديگر اقتصادي جهاني نيزگسترش يافته است. براي اين توضيح اين مورد با انجام بحث هاي كمي در زمينه حداكثر سازي كارايي وسود به نظر ميرسد كه خريدها از زمانيكه شركتهاي موفق در اروپاي غربي به پيشرفت خودشان بدون توجه به (ماتن ومون۲۰۰۸) مسئوليت اجتماعي شركتي ومفاهيم مرتبط ادامه دادند محدود شده است.
سومين ويژگي به دنبال مشخص سازي نقش مشاركت خصوصي درحوزه هاي عمومي در دو دهه گذشته مي باشد. علاقمندي بهمسئوليت اجتماعي شركتي توسط طرح سوالاتي در رابطه باتاثير مشاركتها برمردم بومي(بانوجي۲۰۰۰)، شرايط كار در كشورهاي درحال توسعه فعاليت هاي محيطي وسياسي در دموكراتهاي توسعه يافته(كروچ۲۰۰۴)افزايش يافته است. اين موضوعات نشان دهنده اين است كه توانايي و وظايف شركت ازعمده ترين موضوعات عمومي مي باشد. شركتها برنتايج اشتغال،مصرف،كيفيت محيطي،بي عدالتي اجتماعي و موضوعات ديگراثر مي گذارند. تاثير شركت ها بر شيوه ها وابزارهاي فرهنگي مدرن نيز همان طوركه بحث هاي صورت گرفته در رابطه با McDonaldizationوStarbuckization(رتيزر۲۰۱۰)وDisneyization درحوزه مصرفي(برايمان۱۹۹۹)همچنين فهم جنسيت نشان مي دهد نيزگسترش يافته است.درهرصورت از بحران مالي سال۲۰۰۸ما توان يك درس مهم آموخت:بودجه محدود شركتهاي خصوصي به صورت بودجه متراكم جامعه دوباره جمع آوري شود.
تلاش به فهم عملكرد شركت فقط محدود به بررسي مسئوليت اجتماعي شركتي نيست. همان طور كه بارلي بيان مي كند تاريخچه مديريت به فهم ارتباط بين مشاغل و محيط هايش (اقتصادي،اجتماعي،سياسي،تكنيكي)كمك مي كند
ازسال ۱۹۶۰،تئوري هاي سازماني بيشتر وقتشان را صرف گسترش تئوري هايي درباره اينكه چطور محيط ها برسازمان ها تاثير مي گذارندوچطورسازمانها بريكديگر تاثير مي گذارند،مي كنند. اكنون وقت آن رسيده كه تئوري هاي سازمان توجه بيشتري به اينكه چطورسازمانها محيط هايشان راتغيير مي دهند وحتي ايجاد مي كنند خصوصا بخش هاي سازمانهاي بيروني كه توجه كمي به آنها مي شود،بكنند.
بنابراين چندان شگفت انگيز نيست كه افزايش علايق محققان مسئوليت اجتماعي شركتي به تئوري سازماني هم زمان با افزايش تاثير تئوري سازمان برتحقيقات مديريتي بوده باشدو دربررسي هاي شخصي بين الملل از تئوري سازمان به منظور فهم روشي كه شركت هاي چندمليتي وظايف جهاني شدن رامديريتشان استفاده زيادي مي شود(وستي وزاهير۲۰۰۱،گيپرت۲۰۰۶،جك سون وديگ۲۰۰۸).

بخشی از مقاله انگلیسی:

۱٫ Corporate Social Responsibility research and its strange neglect of institutions Talking to the participants of doctoral workshops on Corporate Social Responsibility (CSR) research at major conferences these days, it is quite striking to discover how many young scholars have discovered institutional theory as a framework for their work. Institutional theory seems all the rage these days. This, however, has not always been the case. Despite its recent growth, the application of institutional theory to understand CSR-related phenomena is a rather recent development. Only in the mid-2000s did a literature emerge which broadened the array of conceptual tools used in CSR research (Aguilera et al., 2007; Campbell, 2007; Matten and Moon, 2008). Given that C‘S’R includes the aspect of ‘society’ already in its very label, one would have thought that institutional theory would have been a core conceptual lens in understanding the ‘social’ responsibilities of business all along. After all, in its very definition, institutional theory appears to be right at the centre of what CSR is all about, as this quote from the introduction to The Oxford Handbook of Comparative Institutional Analysis shows (Morgan et al., 2010, p. 3): The field [in which] we are interested can be defined in how the forms, outcomes, and dynamics of economic organisation (firms, networks, markets) are influenced and shaped by other social institutions […] and with what consequences for economic growth, innovation, employment, and inequality. Institutions are usually defined […] as formal or informal rules, regulations, norms, and understandings that constrain and enable behaviour. It is fair to say that the literature on CSR, most of it published in management or business studies journals, has neglected the societal aspects of CSR by and large. Most of the literature has treated the ‘social’ element as a black box, as a set of external requirements which are translated into a functionalist, instrumental and business case rationale for social engagement by companies (Margolis and Walsh, 2003). This is certainly reflected by some of the meta studies of the CSR literature (De Bakker et al., 2005; Lockett et al., 2006) as well as more critical analysis of CSR as a subfield of management (Banerjee, 2007; Hanlon, 2008). As Campbell (2007) argues, the CSR literature has been mostly either descriptive or normative. In this vein, the bulk of empirical research has investigated the relationship between CSR and its impact on the financial performance of the firm (Orlitzky et al., 2003). The strong fascination with the business case for CSR is a noteworthy phenomenon in itself—to the extent that social science would be able to demonstrate the existence of a market for virtue (Vogel, 4 S. Brammer et al. by guest on December 20, 2014 http://ser.oxfordjournals.org/ Downloaded from 2006), this evidence would also be a powerful normative argument for firms and their managers to behave in more responsible ways. The focus on the firm as the pivotal actor in initiating socially desirable behaviour on the part of business has been institutionalized into the way of conceptualizing and studying CSR, particular within business schools. While common definitions of CSR include mandatory responsibilities, such as legal compliance, or make reference to societal expectations (Carroll, 1999), a recurring theme in the CSR debate is its grounding in the voluntary behaviour of companies. For example, Vogel (2006) describes CSR in terms of ‘practices that improve the workplace and benefit society in ways that go above and beyond what companies are legally required to do’ (p. 2). This view reflects the dominance of agency theory as a way of understanding the nature of the firm in business/management studies (Garriga and Mele´, ۲۰۰۴) and the relegation of business ethics to the sidelines (Khurana, 2007). This same emphasis on voluntarism is something that recurs in policy documents of leading business associations (Kinderman, 2012). Indeed, even major public policy initiatives have not challenged this core assumption. For example, the European Commission (2001, p. 6) Green Paper defines social responsibility as ‘a concept whereby companies integrate social and environmental concerns in their business operations and in their interaction with their stakeholders on a voluntary basis’. Over the last decade, the scholarly debate on CSR has slowly but steadily registered a growing unrest about this rather limited approach to understanding the social responsibilities of business. A first reservation has to do with the rather limited value of a business-centred approach to CSR research. As a number of studies have suggested, the results of this strand of research are, at best, inconclusive (Orlitzky, 2008). The argument that businesses engage in CSR just as one of many other ways of increasing the firm’s performance seems patently unfit to explain why businesses engage or disengage in socially desirable outcomes. This is closely related to a second aspect, namely the advent of globalization and its influence on business studies. If CSR is just another way of increasing profits, it begs the question of why forms of CSR differ so vastly among regions and countries globally. Furthermore, it raises the question of why CSR as a mostly North American or, at best, Anglo-Saxon idea has only rather recently spread to other parts of the global economy. To explain this with a rather limited set of arguments around efficiency and profit maximization appears to have rather limited purchase, since many highly successful companies in Japan and Western Europe continue to thrive without much serious ‘explicit’ (Matten and Moon, 2008) attention to CSR and related concepts. A third aspect, however, has to do with a growing scrutiny of the role of private corporations in the public sphere over the last two decades. Interest in CSR has been sparked by questions around the impact of corporations on indigenous Corporate Social Responsibility and institutional theory 5 by guest on December 20, 2014 http://ser.oxfordjournals.org/ Downloaded from people (Banerjee, 2000), working conditions in developing countries (Radin and Calkins, 2006), the environment (Jermier et al., 2006) and political campaigns in developed democracies (Crouch, 2004). These issues have demonstrated that the private firm is something much more than just a profit-driven economic actor in society. Corporations are not just passive players in a global economy whose social impacts follow a simple profit-maximization rationale with little relevance beyond the confines of the corporate sphere. The corporation has always been a political creation—the state granted the corporation the benefit of limited liability in order to facilitate the accumulation of capital. Early corporations received limited liability initially to pursue the public interest but slowly spread throughout the economy (Roy, 1997). This extension of limited liability created a fundamental issue of corporate governance. But it is not simply a matter of how managers are to be made accountable to the more diffuse group of shareholders as agency theory tells us, but a more fundamental issue of what responsibilities society places on the corporation itself in exchange for the legal privilege of limited liability. Corporate power and responsibility are matters of public concern (for an excellent conceptual overview, see Parkinson, 1993). Corporations have a decisive impact on outcomes of employment, consumption, environmental quality, social inequality and a host of other issues. The influence of corporations penetrates into the very fabric of modern cultural understandings and practices, as documented by the debates surrounding ‘McDonaldization’, ‘Starbuckization’ (Ritzer, 2010) and ‘Disneyization’ in the sphere of consumption (Bryman, 1999) as well as surrounding understandings of gender (Orenstein, 2011). Indeed, the post-2008 era of financial crisis has taught an important lesson: the limited liability of the privately owned corporation has re-emerged as the collective liability of society. The attempt to broaden the lens on understanding business behaviour is, however, not confined to the study of CSR. As Barley (2007, p. 214) argues, the management literature in general has yet to take such a broader understanding of the relationship between business and its (economic, social, political, technical, etc.) environments seriously: Since the 1960s, organizational theorists have spent most of their time developing theories of how environments affect organizations and, more recently, how organizations affect each other. It is time for organizational theorists to pay much closer attention to how organizations alter and even create their environments, especially institutional sectors that lie outside the economy and that get little attention. It is therefore not surprising that a growing interest in institutional theory among CSR scholars has coincided with a growing influence of institutional theory on management research in general. Most notably, international business studies 6 S. Brammer et al. by guest on December 20, 2014 http://ser.oxfordjournals.org/ Downloaded from have seen a steep rise in adapting institutional theory to understanding the way multinational corporations (MNCs) manage their operations globally (Westney and Zaheer, 2001; Geppert et al., 2006; Jackson and Deeg, 2008). This growing interest in institutional theory in this subfield of management studies is by no means coincidental. Rather, it echoes some of important benefits this theoretical lens may bring to the study of CSR.

 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *