دانلود رایگان ترجمه مقاله تاثیر اتحاد در آموزش کارکنان و آموزش در کانادا در زمان سختی – ۲۰۰۵

دانلود رایگان مقاله انگلیسی تاثیر اتحادیه در آموزش و تربیت کارکنان در کانادا در زمان سختی به همراه ترجمه فارسی

 

عنوان فارسی مقاله تاثیر اتحادیه در آموزش و تربیت کارکنان در کانادا در زمان سختی
عنوان انگلیسی مقاله UNION INFLUENCE ON WORKER EDUCATION AND TRAINING IN CANADA IN TOUGH TIMES
رشته های مرتبط مدیریت، مدیریت دانش و مدیریت کسب و کار
فرمت مقالات رایگان مقالات انگلیسی و ترجمه های فارسی رایگان با فرمت PDF آماده دانلود رایگان میباشند
کیفیت ترجمه کیفیت ترجمه این مقاله متوسط میباشد 
سال انتشار ۲۰۰۵
کد محصول F735

مقاله انگلیسی رایگان

دانلود رایگان مقاله انگلیسی

ترجمه فارسی رایگان 

دانلود رایگان ترجمه مقاله
جستجوی ترجمه مقالات جستجوی ترجمه مقالات مدیریت

  

فهرست مقاله:

مقدمه
منابع اطلاعات
نتایج و بحث
تحصیل، دوره های کار و پروانه ها
مشارکت درآموزش بیشتر
مشارکت در آموزش غیررسمی مرتبط با کار
تجزیه و تحلیل چندگانه تاثیر اتحاد بر دوره های آموزشی و پرورشی
تفاوت های متقابل جهت شرکت در دوره
نتیجه گیری

 

بخشی از ترجمه فارسی مقاله:

مقدمه
علیرغم بحث های زیادی که در مورد “اقتصاد مبتنی بر دانش” و “سازمان های آموزشی” انجام شد، تحقیقات کمی میزان واقعی فعالیت های آموزشی و تربیتی کارکنان در محیط کار با پرداخت های جاری بررسی کرده اند و حتی کمتر بررسی کرده اند میزانی که وضعیت اتحادیه بر مشارکت در چنین فعالیتهای یادگیری تاثیر می گذارد(گرین ۱۹۹۹، بال ۲۰۰۳). تحقیقات گسترده ای در مورد تاثیر مثبتی که اتحادیه در رابطه با جنبه های مختلف روابط صنعتی ایجاد کرده انجام شده، بیشتر آنها بر تفاوت های دستمزد (کارد ۱۹۹۶، فانگ و ورما ۲۰۰۲)، بهره وری (گرگ، ماخین و متکالف، ۱۹۹۳) و کاهش معامله (الیاس ۱۹۹۴) متمرکز است.
اما تحقیقات تجربی کمی در مورد اتحاد و آموزش و تربیت، نتایج مجملی با استفاده از رویکردهای متنوع تولید کرده است (آیدت و تزاناتوس ۲۰۰۲). چندین مطالعات کانادایی (کاپسالیس ۱۹۹۶، دوری، بلانگر، موتی و لبونت ۲۰۰۳) و خارجی ( گرین، ۱۹۹۳، گرین، ماخین و ویکینسون ۱۹۹۹، فرازیس، هرز و هوریگان ۱۹۹۵، ارج ۲۰۰۰) روابط مثبت بین اتحاد و مشارکت آموزشی را نشان می دهد. در مقابل، تعدادی دیگر از کانادایی ها (گیلبرت، ۲۰۰۳؛ سبز و لایموکس، ۲۰۰۱؛ هوی و اسمیت، ۲۰۰۱؛ هوم و سیمپسون، ۲۰۰۱) و مطالعات خارجی (مینسر ۱۹۸۱؛ فرازیس، گیتلمن و جویس، ۱۹۹۸) عدم تاثیر اتحادیه یا تاثیر منفی بر سطح مشارکت در آموزش و تربیت را متوجه شدند.
این مطالعه با هدف بررسی سه جنبه نزدیک از این رابطه است: (۱) تفاوت در میزان تحصیلات و تجربه شغلی (مشاغل) بین کارگران اتحادیه ای و غیر اتحادیه ای؛ (۲) بروز مشارکت برای کارکنان اتحادیه ای و غیر اتحادیه در شکل های مختلف یادگیری رسمی و غیر رسمی و (۳) چگونه ویژگی های اجتماعی-دموگرافیک و سازمانی به مشارکت کارگران اتحادیه ای و غیر اتحادیه در آموزش و تربیت کمک می کند. ما قصد داریم از یک نمونه استاندارد و مجموعه گسترده ای از شاخص های قابل مقایسه در مورد مشارکت کارکنان در آموزش رسمی و یادگیری غیر رسمی نسبت به اکثر نظرسنجی های انجام شده در کانادا درباره آموزش و پرورش کارگری استفاده کنیم.
خود آشکار به نظر می رسد که سایر شرایط مساوی است، کارگران متحاد بیشتر در برنامه های آموزشی و تربیتی مشارکت خواهند کرد و احتمالا توسط کارفرمایان خود در این فعالیت ها حمایت می شوند، در نتیجه قدرت رقابتی آنها، حمایت خواهد شد. بنابراین، چرا یافته های تحقیقاتی قبلی بسیار متناقض است؟
مکینتاش (۱۹۹۹) و گرین، ماچین و ویکینسون (۱۹۹۹) مطالعات اخیر بین المللی و بریتانیا در مورد تاثیرات اتحادیه بر آموزش را تحلیل می کنند تا نشان دهند نمونه هایی که در بسیاری از این مطالعات حهت بررسی انتخاب شدند که اتحاد تأثیری بر آموزش و تربیت دارد. سالها پیش، مینسر (۱۹۸۱) اشاره کرده بود که تحقیق در مورد اتحادیه و آموزش از رویکردهای مختلف و متغیرهایی که قابل مقایسه نبود استفاده کردند.
مطالعات اخیر کانادا تأثیر منفی یا متضاد اتحادیه بر مشارکت کارکنان در آموزش و تربیت را متوجه شده اند (به عنوان مثال گرین و لمیوکس، ۲۰۰۱، هام و سیمپسون ۲۰۰۱) تمایل دارند که نمونه هایشان تعداد بیشتری از پاسخ دهندگان از روش نظرسنجی نیروی کار (LFS ) شامل می شود که به عنوان واجد شرایط برای سوالات در اتحادیه های کارگری، از جمله در برخی موارد خود-اشتغالی، در پرسنل مدیریت دیگری تشخیص داده می شود. برعکس، یکی دیگر از مطالعات U.S. به طور خودسرانه، شرکت های کوچک را حذف می کند که اغلب دارای تراکم کم اتحادیه و میزان مشارکت آموزش کم هستند، (فرازیس، گیتلمن و جویس ۱۹۹۸). چنین مطالعاتی فرصتهای محدودی برای تعمیم در مورد تاثیر اتحادیه بر مشارکت کارگران مستعد-اتحادیه و آموزش فراهم می کند. برخی از مطالعات بررسی های درس های مرتبط با غیر-اشتغال صرفا به عنوان ” کار تفننی انجام ندادند و به طور اختیاری چندین دوره آموزشی را حذف کردند – که در آن مشارکت اعضای اتحادیه بسیار بیشتر است (گرین و لیموکس ۲۰۰۱، صص ۱۷-۱۸).
برای دستیابی به مقایسه بین منابع داده های مختلف، ما تصمیم گرفته ایم تا بر کارکنان بدون نقش های مدیریتی یا نظارتی تمرکز کنیم و کسانی را که شغل آزاد دارند (خود-اشتغالی هستند) و افرادی که نقش رسمی مدیریتی دارند، حذف کنیم. این افراد به طور معمول به عنوان غیر شایسته برای اتحادیه ها توسط جنبش کارگری محسوب می شوند. آنها را در نمونه، برای هر دو برآورد کم و اثرات نامطلوب اتحاد در تعلیم و تربیت قرار دادیم. ما همچنین بر کارگران در سنین ۲۵ تا ۶۴ ساله تمرکز و افراد ۱۷ تا ۲۴ ساله را حذف کردیم. منطق این تمرکز این است که اکثریت افراد در گروه های جوان هنوز در دوره اولیه تحصیلات رسمی شرکت می کنند. در حالی که بسیاری از این افراد جوان نیز به صورت دوره ای یا همزمان کار می کنند و دستمزد می گیرند، وابستگی آنها به بازار کار پیچیده تر است و نیازمند بررسی دقیق تر مطالعات پیشین که در اینجا قابل تشخیص است (لیوینگستون، ۲۰۰۲).

بخشی از مقاله انگلیسی:

BACKGROUND

In spite of much talk about a “knowledge-based economy” and “learning organizations”, little research has addressed the actual extent of worker education and training activities in current paid workplaces, and even less has considered the extent to which union status influences participation in such learning activities (Green, 1999; Ball, 2003). There is extensive empirical research on the positive impact that unionization has on different aspects of industrial relations, much of it focused on wage differences (Card, 1996; Fang and Verma, 2002), productivity (Gregg, Machin and Metcalf, 1993), and reducing turnover (Elias, 1994). But the little empirical research on unionization and education and training has generated inconclusive results using diverse approaches (Aidt and Tzannatos, 2002). Several Canadian (Kapsalis, 1996; Doray, Belanger, Motte and Labonte, 2003) and foreign (Green, 1993; Green, Machin and Wilkinson, 1999; Frazis, Herz and Horrigan, 1995; Orrje, 2000) studies show positive relations between unionization and educational participation. In contrast, a number of other Canadian (Gilbert, 2003; Green and Lemieux, 2001; Hui and Smith, 2001; Hum and Simpson, 2001) and foreign studies (Mincer, 1981; Frazis, Gittleman and Joyce, 1998) find lack of union impact or negative impact on the level of participation in education and training. This study aims to examine closely three aspects of this relation: (1) differences in educational attainment and job experience (tenure) between unionized and non-unionized workers; (2) incidence of participation for unionized and non-unionized employees in different forms of formal and informal learning and (3) how socio-demographic and organizational characteristics effect unionized and non-unionized workers’ participation in education and training. We intend to use a more standardized sample and wider array of comparable indicators on workers’ participation in formal education and informal learning than most previously published Canadian surveys on worker education and training. It seems self-evident that, other things being equal, unionized workers will be more likely to participate in education and training programs and more likely to be supported by their employers in these activities, as a consequence of their greater collective bargaining power. So, why have previous research findings been so inconsistent? McIntosh (1999) and Green, Machin and Wilkinson (1999) analyze recent international and British studies on union influence on education to show that the samples selected in many of these studies have not been designed to examine the impact that unionization has on workers’ education and training. Years earlier, Mincer (1981) had noted that research on unions and training used a variety of approaches and variables that were not comparable. Recent Canadian studies that have found a negative or inconsistent union impact on worker participation in education and training (e.g. Green and Lemieux, 2001; Hum and Simpson, 2001) have tended to include in their samples many more respondents than the Labour Force Survey (LFS) methodology recognizes as eligible for questions on unionization, including in some cases the self-employed, in others managerial personnel. Conversely, another U.S. study arbitrarily excludes small companies that often have low union density and low training participation rates (Frazis, Gittleman and Joyce, 1998). Such studies provide limited opportunities for generalizations on unions’ impact on union-eligible workers’ participation and training. Some studies have also dismissed consideration of nonemployment-related courses as merely “hobby spells” and arbitrarily excluded multiple training courses – in which the participation of union members is much greater (Green and Lemieux, 2001, pp. 17-18). In order to achieve comparability between different data sources, we have chosen to focus on employees without managerial or supervisory roles and to exclude those who are self-employed and those who have official managerial roles. These people have typically been regarded as ineligible for unionization by the labour movement. To include them in the samples would be to both underestimate and confound unionization effects on education and training. We also focus on workers aged 25 to 64 and exclude those aged 17 to 24. The rationale for this focus is that the majority of those in younger age cohorts are now still engaged in the initial cycle of formal schooling. While many of these younger people are also engaged in paid employment either periodically or simultaneously, their attachment to the labour market is more complex and requires more detailed study than prior studies have recognized or is possible here (Livingstone, 2002).