دانلود رایگان ترجمه مقاله عدم افشای اطلاعات مبتنی برسرمایه انسانی – امرالد ۲۰۱۰

emerald4

دانلود رایگان مقاله انگلیسی عدم افشای اطلاعات مبتنی برسرمایه انسانی: جنبه های نظری به همراه ترجمه فارسی

 

عنوان فارسی مقاله: عدم افشای اطلاعات مبتنی برسرمایه انسانی: جنبه های نظری
عنوان انگلیسی مقاله: Non-disclosure of human capital-based information: theoretical perspectives
رشته های مرتبط: حسابداری، حسابداری مالی و حسابدرای مدیریت
فرمت مقالات رایگان مقالات انگلیسی و ترجمه های فارسی رایگان با فرمت PDF میباشند
کیفیت ترجمه کیفیت ترجمه این مقاله پایین میباشد 
توضیحات ترجمه بخش های پایانی این مقاله موجود نیست.
نشریه امرالد – Emerald
کد محصول f279

مقاله انگلیسی رایگان

دانلود رایگان مقاله انگلیسی

ترجمه فارسی رایگان 

دانلود رایگان ترجمه مقاله
جستجوی ترجمه مقالات جستجوی ترجمه مقالات حسابدرای

 

 

بخشی از ترجمه فارسی مقاله:

چکیده:
هدف –هدف این مقاله بحث وطرح یک چهار چوب از مبانی نظریه ای حسابداری است که بتواند،تحقیق را به سمت قلمروها وزمینه هایی حسابداری سرمایه انسان که کمتردرک وفهمیده شده اندترقی وپیشرفت دهد.
طرح /روش شناختی / راه وروش – نیروهای ممکن که مانع ازآشکارسازی بیشتراطلاعات مبتنی برسرمایۀ انسانی را می شوند ، توسط بررسی ونگرش چندین نقطه – نظر نظریه ای که یک چهارچوب دلایل ممکن مختلف برایسیامدوتکثر (فراوانی )پایین آشکارسازی های مبتنی برسرمایۀ انسانی راپیشنهادوارائه می کنند،تحلیل وتجزیه شده اند. یافته ها- این مقاله ،دلایل ممکن مختلف رابرای بی میل وخوداری شرکت ها ازآشکار سازی بیشترمقادیروسیع اطلاعات مبتنی برسرمایۀ انسانی ، ازجنبه ولحاظ مبا نی نظریه ای مربوط ومناسب ، بررسی وکاوش می کند،دلایل عمده وبرجسته می تواند،درشرایط مختلف،صنعت ها ومحیط های مختلف،باهم متفاوت باشند.
مستلزمات/محدودیت های تحقیق : این مقاله ،مبانی نظریه ای راکه موانع وسدهایگزارش گسترده ازاطلاعات مبتنی برسرمایه انسانی راتوضیح می دهد،کشف می کند.
مستلزمات عملی(اجرایی )- تاییدوتصدیق مبانی نظریه ای کشف وبررسی شده دراین مطالعه وآشکارسازی ممکن (رونمایی ممکن )مبانی جدیدآتی ازطریق مطالعات تجربی،فرهنگستانی ها، سیاست سازان (تعیین کننده های خط مشی وروش سازان)وتنظیم کننده های استاندارد حسابداری را قادربه فهم ودرک بهترازدلایل آشکارسازی اطلاعات مبتنی برسرمایۀ انسانی محدودشده(کم شده) توسط شرکت های لیست شده(فهرست بندی شده)دربازارسرمایه ، می کند . این به اعلام وترویج استانداردهای حسابداری پذ یرفته شده(استا نداردهای به طوروسیع پذیرفته شده حسابداری)برای آشکارسازی اطلاعات مبتنی برسرمایۀ انسانی کمک می کند،که اشاره به غلبه برنیروهایی داردکه به طوررایج ، گزارش اطلاعات مبتنی برسرمایۀ انسانی راموقوف ومنع می کنند.
ابتکار یا اصالت/ ارزش(مقدار)-این اولین مقاله است که به کاوش وتحقیق درمورد چهارچوب چندین نقطه نظرات نظریه ای مربوطه ومناسب می پردازدکه به طورویژه،آشکار نکردن (پوشاندن)اطلاعات مبتنی برسرمایۀ انسانی رابه بازارهای سرمایه خطاب قرارمی دهد.
لغات کلیدی : سرمایه انسانی،حسابداری ،(دارایی های)نامشهود(درک نکردن)، سرمایۀ فکری،حسابداری منبع انسانی.
مقدمه :
دارایی های نا مشهود یک جامعه،به صلاحیت هاوشایستگی های وتوانایی های موردنیازآنهارا برای رشد اقتصادی، اشاره دارد. ثابت وتصدیق شده است که دارایی های غیرقابل درک برای ایجادرفاه وافزایش درآمدملی،مهم هستند. در شخصیت های حقوقی شرکت ، دارایی های غیرقابل لمس برای مطمئن شدن ازرشدوپایایی ،مهم هستندکه درعوض استخدام وبه کارگیری بامعنی وفرصت های رشد شغلی راایجادکرده که به رشداقتصادی وپایایی ملت هاوجوامع را کمک می کند.
علارغم شناخت و فهم روبه افزایش فرض شده برای متحد ویکی کردن(شرکتی کردن)دردارایی های غیرقابل لمسی درنوشتجات،پیشرفت محدودی درحسابداری برای این دارایی هادرگزارش های متحد(صنفی–شرکتی شده )وجوددارد.بازاربرای ارزشهای دفتری(ارزشهای سهام طبق دفاتر)شرکت های u s(آمریکا) درسال۱۹۷۳ از ۸۱ /۰ به ۶۹/۱درسال ۱۹۹۲،افزایش یافته است که این نشان می دهدکه بخشهای اساسی واصلی دارایی ها که به ارزش بازارشرکت های لیست شده کمک می کند، درتراز نامه های آنها وجودندارد(موجود نیستند). Eckstein(2004)اشاره می کندکه فقدان ونبوداستانداردهای حسابداری به طوربین المللی پذیرفته شده برای آشکارسازی غیرقابل لمسی ها،اعتباروقابلیت اطمینان گزارش های حسابداری شرکت راتحلیل می دهد(تخریب می کند )مطالعات درموردطبقه بندی وحسابداری برای دارایی های نامشهود،که شامل دلایل برای آشکارنکردن غیرقابل لمس ها درگزارشات شرکت می باشند،برای خطاب کردن به این نقص وکاستی دراستانداردهای حسابداری ،مهم هستند نیازشدیدبه فهم ودرک این غیرقابل درک ها وفرمول بندی راه وروش هایی برای شناسایی،پیمایش وگزارش آنها ، توجه شرکت ها،محققان ودولت ها رابه طور جهانی، به خودجلب کرده است. برخی روشهای گزارش ابداعی توسط شرکتهای خصوصی،مانند اظهارات وبیانیه های(صورت حسابهای)سرمایۀ فکری،همچنین معروف شده است،که نشان دهندۀ این است که اهمیت زیادی روی گزارش مؤثرازسرمایۀ فکری،توسط تجارت بین المللی وجامعۀ تحقیق،گذاشته شده است .
دراین مفهوم ومفاد ،upton (سال ۲۰۰۱)بیان کردکه بیانها ،عبارات(صورت حسابهای)سرمایۀ فکری شرکت بیمۀ سوئدی ،به نام Skandia ،از معروف ترین وبهترین گزارش هایی سرمایه فکری جدیدمی باشد.محققان دیگر تلاشهای skaudia رابه طوردقیق مطالعه کرده اندوهمچنین گزارشات دسرمایۀ فکری مشابه رادرملل دیگر(جوامع دیگر)بررسی کردند.برای مثال :Movritsenetal (2001 )گزارش های سرمایۀ فکری Skandia رابررسی کرد و Movritsenetal (2002 ) عبارات(صورت حسابهای سرمایۀ فکری شرکتهای Danish رامطالعه کرد.
Choong (2008 ) ذکرمی کندکه مطالعات دارایی های غیرقابل لمس،به سمت سه چهارچوب عنصری که شامل سرمایه انسانی،سرمایۀ ربطی وسرمایۀ سازمانی هستند،همگراشده اند.(مشابه هستند)سرمایۀ انسانی ، به توانایی هاو مهارت هایی اشاره داردکه کارمندان،سرمایۀ سازمانی مربوط به دارایی های غیرقابل درک درونی(مثل نرم افزارکامپیوتراختصاصی)است وسرمایۀ ربطی که مربوط به دارایی های غیرقابل درک هستندکه درسازمان،خارجی یا بیرونی هستند(مثل مبنای مشروع وثابت مشتری ها)،دارای آنهاهستند.
Abhayawans و Abeysekera ( 20008 ) چهارچوب های مختلفی ازآن رادریک تحلیل ازتحقیق سرمایۀ فکری پدیداروموجودبه کاربردند.این نویسنده ها،سرمایۀ فکری را به سه زیرگروه : سرمایۀ خارجی ، سرمایۀ داخلی و سرمایۀ انسانی تقسیم کردند.مطالعات آشکارسازی سرمایۀ فکری(جدول ۱)نشان می دهد که سرمایۀ انسانی به طور کلی،در بین این طبقه بندی های سرمایۀ فکری ازهمه کمترآشکارشده است.درفنلاند،گزارش خارجی(بیرونی)مبتنی بر سرمایۀ انسانی، تنها به تقریباً۲۰درصدشرکت های خصوصی،نسبت داده شده است،که بازهم ، سطوح نسبتاً پایینی از اطلاعات مبتنی برسرمایۀ انسانی گزارش شده درجدول ۱رابازتاب می کند.چهار مقوله(زیرمجموعه،طبقه بندی)مدل های پیمایش سرمایۀ غیرقابل لمس،درنوشتجات منتشرشده مثل،برگه های نام بازیگران،تخمین های سرمایۀ فکری مستقیم ، سرمایه گذاری بازاروبازدهی سنجش های مبتنی برسرمایه،یافت شده اند.برگه های نام بازیگران( score cards )،مولفه های متفاوت سرمایۀ فکری راازطریق بسیاری علوم سجع(متری های)غیرمالی ومالی متفاوت اندازه گیری وگزارش می کنند. تخمین های سرمایۀ فکری مستقیم،مقادیروارزشهای پولی رابرای هرمولفۀ سرمایۀ فکری فراهم می کندواین مقادیرمی توانندبرای فراهم کردن یک ارزش یامقدارسرمایۀ فکری کلی،جمع شوند(به هم بپیوندند.)روش های سرمایه گذاری بازار،براساس تفاوت های مابین بازاروارزشهای دفتری سرمایه های شرکت می باشند . سنجش های مبتنی برسرمایۀ بازده،درآمدهای متوسط بالای یک شرکت راباهزینۀ سرمایۀ شرکت،که شامل نرخ سود می باشد،تقسیم می کندتا یک ارزش (مقدار)رابرای دارایی های غیرقابل لمس استنتاج کند.
برخی آثاروکارهای اخیر،ارزیابی مولفه های دارایی های غیرقابل درک خاص را،برخلاف(در تضاد با)نظروعقیدۀ هریک ازیافتن ارزشهای جمع شده(متراکم شده)(مانندارزشهای بازارارزشهای دفتری کمترشرکت ها)یامولفه های فردی ارزش گذاری،کشف کرده اندوسپس آنهارا باهم جمع کرده اند(پیوسته اند).برای مثال samudhrametal (2008 )،به ارزیابی(ارزش گذاری)مولفه های دارایی های غیرقابل درک مانند،سرمایۀ انسانی،به ویژه ، رسیدگی و توجه کرد.اساساً این نویسنده ها به چهارچوب های ارزیابی سرمایۀ انسانی ایی رسیدگی می کنند،که می توانندهمچنین به مقوله هاوطبقه بندی های دیگرسرمایۀ فکری نیز،توسعه یابند.(گسترده شوندیاکشیده شوند)مطالعات منتشرشده نشان می دهندکه سرمایۀ انسانی به طورکلی مقوله ای است که درسرمایۀ فکری ازهمه کمترآشکارسازی وروشن سازی شده است.این مقاله،دلایل این چنین پنهان سازی وآشکارنکردن راکشف وجستجو می کند،بااین عقیده که یک درک وفهم خوب ازاین دلایل به فرمول سازی وتشکیل قوانین ونظم هایی که می توانندگزارش دهی مبتنی برسرمایه انسانی وسیع وگسترده رابهبوددهند،کمک خواهدکرد.آشکارسازی اطلاعات مبتنی برسرمایۀ انسانی برای بازارهای سرمایه برای کارمؤثر،مهم است.گردش وجوه بازارسرمایه ازافرادوخانواده هابه شرکت های تجاری،ازطریق میانجی های مالی(واسطه های مالی)،توسط بدنه های تنظیمی ونظم بخش مانند بدنه های قانونی یاقانون گذار، سرپرستی ونظارت شده اند ( تصویر ۱ ).
بطورایده آل ودلخواه،فراهم کننده های سرمایه،ترجیح می دهندکه درشرکت هایی سرمایه گذاری کنند که موفق هستند وازشرکت هایی که ضعیف عمل می کننددری می کنند.سرمایه گذارها به اطلاعاتی باکیفیت بالاومورداطمینان نیاز دارند تا بتوانندشرکت های بهتری رابرگزینند،ماننداطلاعاتی که درموردسرمایۀ انسانی شرکت ها است.مدیران و رئسیان شرکت هادستیابی بهتری به اطلاعات درموردشرکت دارند.زیراآنها به طورمستقیم بااجرای روزبه روز تجارت ازنزدیک درگیرهستند.خارجی ها(عوامل بیرونی)،مانندسرمایه گذاران،بایدمیزان زمان بیشتری ونیزتلاش بیشتری رابرای بدست آوردن این اطلاعات درمورداجرای شرکت صرف کنندتا بتوانندقضاوت های آگاهانه ای رااتخاذ کنند .
این asymmetry (اَسمتری ) اطلاعات درجایی که مدیران تجارتها دارای اطلاعات بهتری نسبت به سرمایه گذاران هستند،دو مشکل راایجاد می کند.اول ،این به مدیران اجازه می دهدتا ثروت (مال)رابه هزینه (به خرج)سرمایه گذاران انبار کنند،بوسیلۀ مخفی کردن مشکلات تجاری که تنها زمانی کمترمی شوندکه شرکت سرانجام فروبپاشد.دوماً ،این در تصمیم های تخصیص منابع گروگذارهای بیرونی،ناکفایتی هایی راایجادمی کند،جایی که سرمایه گذارها، بوسیلۀ گزارش های اشتباه گمراه می شوند،دراجراکننده های(ایفا کننده های)ضعیف به هزینۀ شرکت های سالم ، سرمایه گذاری می کنند(با اتکاء برشرکت های سالم وموفق درشرکت هایی که دارای اجرا کننده ها یا مجریان ضعیف هستند سرمایه گذاری می کنند).این تخصیص اشتباه منابع،شرکتهای سالم راازسرمایه های اساسی وواجب ،محروم می کنند . هر دوی این مشکلات می توانندتوسط قیدوشروط اطلاعات ضروری به سرمایه گذاران حل شوند. آشکار نکردن (پنهان کردن)اطلاعات مبتنی برسرمایه انسانی، به مشکل عدم تقارن اطلاعات کمک می کند که این امرمنجربه مسائلی می شودکه ازتخصیص منابع ناکارآمدوغیرمؤثرناشی می شود.چنین تخصیص منابع ناموثروناکارآمدی منجربه تکثیریاازدیادشرکتهای ضعیف اجراکننده به هزینۀ شرکت های باکیفیت می شود،که سرانجام منجر به رشداقتصادی ملی تاخیری ومعوق شده ونیزاجرای عقب افتاده می شود.از طرف دیگر، گزارش شایع وگستردۀ مربوط به اطلاعات مبتنی برسرمایه انسانی به غلبه برمشکلاتی که از نامتقارنی اطلاعات ناشی می شوند،منجر می شود.همین طور، فهم ودرک ونیزغلبه بر سدها وموانع برای گزارش سرمایه انسانی گسترده وشایع مهم است.درحالی که برخی مطالعات ، محتوی ومضمون آشکارسازی های سرمایۀ انسانی ودلایل چنین پنهان سازی ها راکشف وبررسی می کنند،به طور واقعی وحقیقی،هیچ مطالعۀ منتشر شده ای درمجلات حسابداری بین المللی که به طورواضح دلایل عدم آشکارسازی اطلاعات مبتنی برسرمایۀ انسانی رابررسی می کنند،وجود ندارد، بویژه ازجنبه ونقطه نظرنظریه های مربوطه ومناسب این مقاله، به این شکاف درنوشته هایش درقسمت تاریخچه می پردازد.این طرح وبحث به وسعت بخشیدن وسط تحقیق حسابداری سرمایۀ انسانی دراین قلمرو وزمینه خاص ، کمک می کند.این همچنین انگیزه هایی رابرای تحقیقات بیشتر دراین زمینه کاوش شدۀ کوچک فراهم کرده وبه دنبال مطلع کردن تصمیم گیرنده ها(تعیین روش کننده ها )تنظیم کننده های پتانسیل های موجوددرانگیزه هایی هستند که افشاء سازی بیشتراطلاعات مبتنی برسرمایه انسانی رامنع می کنند،فرمول بندی وساخت مقررات وآیین هایی که به نگرانی ها ومسائل مربوط سازمان و شرکت ها توجه می کنند و به موجب آن گزارش مبتنی بر سرمایه انسانی گسترده را بهبود می دهند می تواند ممکن باشد بقیۀ این مقاله به شکل زیرادامه دارد.قسمت بعدی،تاریخچه ونوشته های مربوط به حسابداری سرمایه انسانی رابررسی می کند.بعد از بررسی نظریات ونوشته های مختلف درمورد این موضوع ، بحث درمورد جنبه های مختلف نظریه ای ونگرش های متفاوت دراین موردکه بیان می کنندچراشرکتها اطلاعات مبتنی برسرمایۀ انسانی راآشکار نمی کنندآغازمی شود بعدازاین بخش بحث درموردمحدودیت های این مطالعه وتحقیق ونیزتحقیق های آتی،آغاز می شود.بخش نهایی شامل این مبحث می شود.

بخشی از مقاله انگلیسی:

Abstract

Purpose – The purpose of this paper is to discuss a framework of accounting theoretical bases that could promote research into little understood areas of human capital accounting. Design/methodology/approach – The possible forces that hinder greater disclosure of human capital-based information are analyzed by reviewing several theoretical viewpoints that offer a framework of different possible reasons for the low frequency of human capital-based disclosures. Findings – The paper explores several possible reasons for the reluctance of firms to disclose greater amounts of human capital-based information, from the perspective of relevant theoretical bases. The predominant reasons may differ in different circumstances, industries and environments. Research limitations/implications – The paper explores theoretical bases that explain the barriers to widespread reporting of human capital-based information. The theoretical bases discussed are not empirically validated. Practical implications – The validation of the theoretical bases explored in this study, and the possible uncovering of new bases in the future through empirical studies, will enable academics, policy makers and accounting standard setters to better understand the reasons for the limited disclosures of human capital-based information by listed firms to capital markets. This will help in the promulgation of widely accepted accounting standards for the disclosure of human capital-based information, which address and overcome the forces that currently hinder the reporting of human capital-based information. Originality/value – This is the first paper that explores a framework of several pertinent theoretical viewpoints that specifically address the non-disclosures of human capital-based information to capital markets.

Introduction

A nation’s intangible assets reflect the competencies and capabilities needed for national economic growth (Malhotra, 2003). It has been acknowledged that intangible assets are important for wealth creation and increasing national incomes ((The) World Bank, 1998). In corporate entities, intangible assets are important for ensuring growth and stability, which in turn enables meaningful employment and career growth opportunities that boost the economic growth and stability of nations. Despite the increasing recognition given to corporate intangible assets in the literature, there has been limited progress in accounting for these assets in corporate reports (International Federation of Accountants, 1998; Lev, 2001; Kannan and Aulbur, 2004; Guthrie and Yongvanich, 2004; Andreou et al., 2007; Choong, 2008). The market to book values of US firms rose from 0.81 in 1973 to 1.69 in 1992 (Lev and Zarowin, 1999), indicating that substantial portions of assets that contribute to the market values of listed firms are absent from their balance sheets. Eckstein (2004) posits that the lack of internationally accepted accounting standards for the disclosure of intangibles undermines the credibility of corporate accounting reports. Studies of classification and accounting for intangible assets, including reasons for the non-disclosure of intangibles in corporate reports, are important for addressing this shortcoming in accounting standards. The urgent need to understand these intangibles, and formulate approaches for identifying, measuring and reporting them, has caught the attention of corporations, researchers and governments worldwide (Canibano et al., 2000; Upton, 2001; Johanson et al., 2006). Some innovative reporting approaches by private firms, such as intellectual capital statements, have also become well known, indicating the great importance placed by the international business and research community on effective reporting of intellectual capital. In this context, Upton (2001, p. 18) mentions that the intellectual capital statements of the Swedish insurance company, Skandia, are the “best known” of the new intellectual capital reports. Other researchers have studied Skandia’s efforts in detail, and have also considered similar intellectual capital reports in other nations. For example, Mouritsen et al. (2001) consider Skandia’s intellectual capital reports and Mouritsen et al. (2002) study intellectual capital statements of Danish firms. Choong (2008) mentions that intangible assets studies have converged toward a three element framework covering human[1], organizational and relational capital. Human capital refers to the capabilities and skills possessed by the employees, organizational capital pertains to internal intangible assets (e.g. proprietary computer software) and relational capital that pertains to intangible assets that are external to the organization (e.g. a loyal base of customers). Abhayawansa and Abeysekera (2008) employ a variant of this framework in an analysis of extant intellectual capital research. These authors subdivide intellectual capital into human capital, internal capital and external capital. Studies of intellectual capital disclosures (Table I) indicate that human capital is generally the least disclosed amongst these intellectual capital categories (Abhayawansa and Abeysekera, 2008). In Finland, human capital-based external reporting has been attributed to about only 20 per cent of private companies (Ahonen, 2009; Ahonen and Grojer, 2005), again reflecting the relatively low levels of human capital-based information reported in Table I. Four categories of intangible asset measurement models are found in published literature, namely: scorecards, direct intellectual capital estimates, market capitalization and return on assets-based measures (Malhotra, 2002; Sveiby, 2007). Scorecards measure and report different components of intellectual capital through a variety of financial and non-financial metrics. Direct intellectual capital estimates provide monetary values for each component of the intellectual capital, and these values may be aggregated to provide a total intellectual capital value. Market capitalisation methods are based on the difference between the market and book values of a firm’s assets. Return on assets-based measures divide the above average earnings of a company with the firm’s cost of capital, including applicable interest rates, to derive a value for the intangible assets. Some recent work has explored valuation of specific intangible assets components, in contrast to the idea of either finding aggregate values (such as market values less book values of firms) or valuing individual components and then aggregating them. For example, Samudhram et al. (2008) consider the valuation of a component of intangible assets, namely: human capital, specifically. In essence, these authors consider a human capital valuation framework, which may also be extended to other specific categories of intellectual capital. Published studies indicate that human capital is generally the least frequently disclosed category of intellectual capital (Abhayawansa and Abeysekera, 2008). This paper explores the reasons for such non-disclosure, with the idea that an understanding of these reasons will help in the formulation of regulations that could promote widespread human capital-based reporting. Disclosure of human capital-based information is important for the capital markets to work efficiently. Capital market funds flow from individuals and households to business firms, through financial intermediaries, overseen by regulatory bodies, including legislative bodies (Figure 1). Ideally, the providers of the funds would choose to invest in firms that perform well and shun firms that perform poorly. Investors require high quality, reliable information to be able to choose the better firms, including information regarding the firm’s human capital. The managers and directors of firms have better access to information regarding the firm because they are closely involved with the running of the day-to-day business. Outsiders, including investors, would need to spend enormous amounts of time and effort to get this information regarding the performance of the firm, to make informed judgements. This information asymmetry, where managers of businesses have better information than investors, creates two problems (Healy and Palepu, 2001; Scott, 2003). First, it allows managers to garner wealth at the expense of shareholders (Jensen and Meckling, 1976), by covering up business problems, which only come to light when the firm eventually collapses. Second, it creates inefficiencies in resource allocation decisions of external stakeholders, where investors, misled by false reports, invest in poor performers at the expense of healthy firms. This misallocation of resources deprives healthy firms of vital funding (Healy and Palepu, 2001; Scott, 2003). Both of these problems can be overcome by the provision of the requisite information to investors[2]. The non-disclosure of human capital-based information contributes to the information asymmetry problem, which in turn leads to issues arising from inefficient resource allocation. Such inefficient resource allocation leads to the proliferation of poorly performing firms at the expense of good-quality firms, eventually retarding national economic growth and performance. On the other hand, widespread reporting of pertinent human capital-based information will help to overcome the problems that result from information asymmetry. As such, it is important to understand and overcome the barriers to widespread human capital reporting. While some studies have explored the content of human capital disclosures and the reasons for such disclosures (Abeysekera and Guthrie, 2004; Abeysekera, 2008), there are virtually no published studies in international accounting journals that explicitly consider the reasons for the non-disclosure of human capital-based information (Guthrie and Murthy, 2009), particularly from the perspective of pertinent theories. This paper addresses this gap in the literature. It discusses relevant theoretical bases for the non-disclosure of human capital-based information. This discussion helps to extend human capital accounting research in this specific area. It also provides an impetus for further research in this little explored area, and seeks to inform policy makers and regulators of the potential underlying motivations that hinder greater disclosures of human capital-based information. By understanding the reasons for non-disclosure of human capital-based information, it might be possible to formulate regulations that address the concerns of corporations, and thereby promote widespread human capital-based reporting. The remainder of the paper is organised as follows. The next section reviews the human capital accounting literature. This literature review is followed by a discussion of several theoretical perspectives that consider why firms do not disclose much human capital-based information. This section is followed by a discussion of the limitations of this paper and future research. The final section concludes this discussion.

 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *