دانلود رایگان ترجمه مقاله یک نظریه برای یکپارچه سازی دانش در آموزش طراحی معماری – Ijar 2009

logo-4

دانلود رایگان مقاله انگلیسی نظریه ای برای یکپارچه سازی دانش در آموزش طراحی معماری به همراه ترجمه فارسی

 

عنوان فارسی مقاله: نظریه ای برای یکپارچه سازی دانش در آموزش طراحی معماری
عنوان انگلیسی مقاله: A Theory For Integrating Knowledge In Architectural Design Education
رشته های مرتبط: معماری و مدیریت، مدیریت پروژه و ساخت، مدیریت دانش
فرمت مقالات رایگان مقالات انگلیسی و ترجمه های فارسی رایگان با فرمت PDF میباشند
کیفیت ترجمه کیفیت ترجمه این مقاله خوب میباشد 
توضیحات ترجمه این مقاله به صورت خلاصه انجام شده است.
نشریه Ijar
کد محصول F504

مقاله انگلیسی رایگان (PDF)

دانلود رایگان مقاله انگلیسی

ترجمه فارسی رایگان (PDF)

دانلود رایگان ترجمه مقاله

خرید ترجمه با فرمت ورد

خرید ترجمه مقاله با فرمت ورد
جستجوی ترجمه مقالات جستجوی ترجمه مقالات

 

 

بخشی از ترجمه فارسی مقاله:

معرفی: از مصرف دانش تا تولید دانش
نظریه ای که در این مقاله معرفی میگردد از طیف وسیعی از موضوعات که من در طی دو دهه بررسی کرده ام گلچین شده است. از آنجایی که معماری در یک زمینة کشش بین دلیل، احساس و بینش ایجاد شده است، من پیشنهاد میکنم که تعلیم طراحی معماری بایستی بصورت آموزش در راستای ظهور توانایی مفهوم سازی، هماهنگ کردن و اجرای ایده ی ساختمان دیده شود. این عمل باید هر چه بیشتر در سنت انسانی ریشه بدواند. با این حال، در حین درک اینکه چگونه حالات مختلف تولید دانش را ادغام کنیم، این یک فهم جامع از نقش دانش در معماری را به ما میدهد. سالهای اخیر شاهد تعدادی تغییرات فوق العاده و پیوسته در ساختار جوامع معاصر، ظهور مشکلات اسکان و سکونتگاه ها، تخریب میراث ساخته شده، پیچیدگی فزایندة سازه های بزرگ و انواع ساختمانهای جدید و علاقة اخیر در حفاظت و نگهداری محیط زیست بوده است. مادامی که این پدیده ها وجود داشته باشند، تقاضاها برای انواع گوناگون دانش بوضوح رشد خواهد کرد: دانش چگونگی خلق محیط زیست بهتر برای جوامع فقیر، دانش چگونگی دخیل کردن مردمِ تحت تأثیر قرار گرفته بوسیله ی طراحی و تصمیمات برنامه ریزی در فرایند تصمیم سازی؛ دانش چگونگی حفظ میراث ساخته شده؛ دانش چگونگی طراحی محیطهایی که با طبیعت رقابت نمیکنند بلکه آن را تکمیل میکنند؛ دانش و چگونگی برخورد با مشکلات مرتبط با جمعیتهای خاص که بخشهای اصلی جوامع معاصر را تشکیل میدهند نظیر کودکان، کهنسالان، معلولین و فقرا؛ دانشی که به مسائل اقتصادی-اجتماعی و سیاسی-اجتماعی پاسخ میدهد و دانشی که به پیشرفتها در ساخت و ساز و فناوریهای ارتباطی پاسخ میدهد.
این مقاله دو نوع مجزا – اما مرتبط- از دانش در معماری را تصویر میکند. نوع اول، دانشِ منتج از تحقیقی ست که فهم آینده از طریق فهم بهتر گذشته را جستجو میکند- تحقیقی که ایده های پذیرفته شده را امتحان میکند. نوع دوم، دانشِ منتج از تحقیقی ست که اصول و ایده های جدیدی که آینده را شکل خواهند داد جستجو میکند- تحقیقی که دیدگاههای جدید را توسعه داده و فرضیات جدید را صحت سنجی میکند. هنوز، بحث رایج در مورد نقش دانش و تحقیق در معماری بعنوان یک رشته ی دانشگاهی و یک حرفه ادامه دارد. در چارچوب این انواع دانش، مقاله یک نگاه تازه به آموزش معماری را طلب کرده و پیشنهاد میکند که آن بایستی روی تحقیق نقادانه و کسب و تولید دانش تمرکز کند.
یک نظریه مفهومی استدلال میکند که تعلیم طراحی معماری پاسخگوتر، معماران آینده را قادر به خلق محیطهای قابل زیست میکند. این نظریه از نیازهای اجتماعی، فرهنگی و محیط زیستی نشأت گرفته و به آنها پاسخ میدهد. به منظور به تصویر کشیدن محیط کلی که در آن نظریه بسط می یابد، دلایلی که چرا آن مطرح شده بررسی گشته و با تعدادی جنبه هایی که مفادش را توصیف میکنند ادامه می یابد.
نظریه بر اساس بعضی ارقام هشداردهنده است، سَندرُمِ دیدن معماری بعنوان هنر و فقط هنر و سندرمِ تأکید بر گسترش مهارتها به قیمت دانش. آشکارا، دلایل برای و محتوای یک نظریه برای ادغام دانش شکلی متفاوت از فکر کردن را پیشنهاد میکند که فراتر از بحثهای رایج شامل اصلاح برنامه آموزشی معماری یا تقویت تعلیم استودیویی و فرایندهای تدریس/یادگیری میرود. نظریه تعدادی از نظریات پایه ای و مفاهیم مشتق از دیگر زمینه هایی که بشدت با معماری فرق دارند را دربرمیگیرد، شامل فلسفة علم و روانشناسی شناختی. بصورت استعاری، نظریه به صورت یک سه ضلعی تصویر میشود شامل سه مؤلفة اصلی: مؤلفة رشته ای، مؤلفة فلسفه شناختی و مؤلفة معرفت شناسی. هر یک از این مؤلفه ها، اجزای کوچکتر دیگری که برای ساخت خود نظریه ضروریند را دربرمیگیرند. به ویژه، سه مؤلفه، راههایی که با آنها میتوان دانش را ادغام کرد، چگونه یکپارچه سازی مطلوب با ظرفیت ذهن انسان تطابق میکند، چگونه چنین ادغامی با طبیعت دانش ارتباط برقرار میکند و چگونه دانشِ در مورد آن بدست آمده، انتقال یافته و تلفیق میگردد را مورد بررسی قرار میدهند. مکانیزمهای ممکن برای اکتساب دانش، جزئی غیرقابل صرفنظر از تئوری هستند که هدفشان ارتقای توسعة دانش تعاملی ست که برای خلق موفقیت آمیز محیطهای انسانی ضروری هستند.
اعتقاد بر این است که با اتخاذ این نظریه، معماران آینده ظرفیت تبدیل شدن به تولید کنندگان فعال دانش و نه فقط مصرف کنندگان دانشِ تولید شده توسط دیگر متخصصین در دیگر رشته ها را خواهند داشت.
چرا نظریه ای برای یکپارچه سازی دانش معرفی میشود؟
انتقاد به معرفی نظریه ای برای ادغام دانش در آموزش طراحی معماری، بحث دلایل اساسی برای توسعة آن میباشد. اینجا، من برخی بررسی های اولیه و استدلالهای ۱۵ سال گذشته را به پاسخ به موقعیت کنونی آموزش معماری و تعلیم استودیویی اختصاص داده ام (Salama 1995؛ Salama 1999؛ Salama 2005). وقتی که دلایل برای معرفی یک نظریه زیاد و چندبُعدی هستند، بمنظور متمرکز کردن بحث، من آن دلایل را از نظر نکات ذیل دسته بندی و محدود نمودم: سیاستهای پذیرش و سندرم تأکید بر مهارتها، شیوه ی ویژه در انتقال دانش و فراگیری در آموزش معماری و برخی موضوعات هشدار دهنده در مورد شیوه های آموزش استودیویی.

بخشی از مقاله انگلیسی:

Introduction:

From Knowledge Consumption to Knowledge Production The theory introduced in this paper is culled from a wide spectrum of issues I have explored over a period of two decades. Since architecture is created in a field of tension between reason, emotion and intuition, I suggest that architectural design pedagogy should be viewed as training toward the manifestation of the ability to conceptualize, coordinate, and execute the idea of building. This act must furthermore be rooted in humane tradition. However, this mandates a comprehensive understanding of the role of knowledge in architecture while comprehending how to integrate different modes of knowledge production. Recent years have witnessed a number of phenomenal and continuous changes in the structure of contemporary societies, the emergence of housing problems and squatter settlements, the deterioration of the built heritage, the rising complexity of large structures and new building types, and the recent interest in environmental conservation and protection. While these phenomena continue to exist, demands for multiple types of knowledge are clearly on the rise: knowledge of how to create better environments for poor societies; knowledge of how to involve people affected by design and planning decisions in the process of making those decisions; knowledge of how to protect the built heritage; knowledge of how to design environments that do not compete with but complement nature; knowledge and how to deal with problems associated with special populations that form major parcels of contemporary societies such as children, seniors, the disabled, and the poor; knowledge that responds to socioeconomic and sociopolitical issues; and knowledge that responds to advances in building and telecommunication technologies. This paper conceives two distinct — yet related — types of knowledge in architecture. The first type is knowledge resulted from research that seeks to understand the future through a better understanding of the past — research that tests accepted ideas. The second is knowledge resulting from research that probes new ideas and principles which will shape the future — research that develops new visions and verifies new hypotheses. Still, the typical debate about the role of knowledge and research in architecture as an academic discipline and a profession continues to exist. Within the framework of these knowledge types, the paper calls for a fresh look at architectural design education, and proposes that it should be centered on critical inquiry and knowledge acquisition and production. A theory is conceptualized that argues for a more responsive architectural design pedagogy, enabling future architects to create livable environments. This theory emerges from and responds to societal, cultural, and environmental needs. In order to contextualize the overall environment in which the theory is developed, the reasons why it is introduced are discussed, followed by a number of aspects that characterize its context. The theory is based on some alarming figures, the syndrome of viewing architecture as art and only art, and the syndrome of emphasizing the development of skills at the expense of knowledge. Evidently, the reasons for and the context of a theory for knowledge integration suggest a different form of thinking that goes beyond typical discussions of modifying architecture curricula or massaging studio pedagogy and the teaching/learning processes involved. The theory encompasses a number of underlying theories and concepts derived from other fields that differ dramatically from architecture, including philosophy of science and cognitive psychology. Metaphorically, the theory is conceived in terms of a triad consisting of three major components: the disciplinary component; the cognitive-philosophical component; and the inquiry-epistemic component. Each of these components encompasses other smaller components integral to the building of the theory itself. Notably, the three components address ways in which knowledge can be integrated, how the desired integration would meet the capacity of the human mind, how such an integration relates to the nature of knowledge and how knowledge about it is acquired, conveyed, and assimilated. Possible mechanisms for knowledge acquisition are an indispensable component of the theory, whose aim is to foster the development of responsive knowledge critical to the successful creation of built environments. It is believed that by adopting this theory, future architects will have the capacity to be active knowledge producers, and not just consumers of knowledge developed by other specialists in other disciplines.

Why Introduce A Theory for Knowledge Integration?

Critical to the introduction of a theory for knowledge integration in architectural design education is a discussion of the underlying reasons for developing it. Here, I build on some of my earlier surveys and arguments developed over the past fifteen years in response to the current situation of architectural education and studio pedagogy (Salama, 1995; Salama, 1999; Salama, 2005 a). While the reasons for introducing a theory are many and multifaceted, in order to place the discussion in focus, I categorize and limit those reasons in terms of the following points: admission policies and the skills emphasis syndrome, idiosyncrasies in knowledge delivery and acquisition in architectural education, and some alarming figures on studio teaching practices.

 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *