آموزش ترجمه زبان انگلیسی به فارسی

ترجمه چیست؟

آن چه از مفهوم واژۀ ترجمه بر می آید، برگران متن از زبانی ( زبان مبدا ) به زبان دیگر ( زبان مقصد ) است برای مثال ترجمه فارسی به انگلیسی یا ترجمه انگلیسی به فارسی به نحوی که کمترین افزایش یا کاهشی در صورت و معنا رخ ندهد. این یک تعریف دقیق که صرفا جنبه نظری دارد چراکه هیچ پیامی را نمی توان میان دو زبان انتقال داد بدون اینکه کوچکترین تغییری در صورت یابد. این امر به دلیل ساختارهای متفاوت زبان ها و استفاده از واژگان خاص آن زبان است که ممکن است در زبان دیگر واژه معادل نداشته باشد. بنابراین مترجم ناگزیر است تا با حذف  و یا اضافه کردن برخی ویژگی ها ترجمه را انجام دهد. برای برسی مسئله فوق دانش ترجمه شناسی به وجود آمد. در این علم ترجمه به دو گونه دسته بندی شده است. ترجمه شفاهی و ترجمه مکتوب. ترجمه شفاهی برگردان گفته از زبان مبدا به زبان مقصد است و ترجمه مکتوب نیز طبعا به معنای برگردان متن است که این کار توسط مترجم آنلاین نیز می تواند انجام گردد.

ترجمه شفاهی : این نوع ترجمه دارای دو گونه اصلی است :

الف: ترجمه همزمان

ب : ترجمه نا همزمان

تفاوت میان این دوگونه ترجمه شفاهی در ارتباط با زمان است. در ترجمه شفاهی همزمان، مترجم فوری یک یا چند واژۀ نخست از زبان مبدا را دریافته و برگردان می کند و با اختلاف زمانی اندک با پایان گفته، برگردان به زبان مقصد را تمام می کند.

در ترجمه شفاهی ناهمزمان یا پیاپی مترجم پس از درک یک یا چند جمله و در زمان مکث گوینده برگردان را برای مخاطبین بازگو می کند. در این نوع ترجمه، مترجم باید بخشی از گفته را که شنیده در ذهن خود نگه دارد یا در برخی موارد یادداشت براداری کند. بنابراین در این موارد لازم است مترجم تند نویسی و اختصار نویسی را نیز بداند.

مهمترین تفاوت میان ترجمه شفاهی و مکتوب، مساله زمان است. زمان در ترجمه شفاهی بسیار کوتاه و در حدود چند لحظه یا دقیقه است. درحالیکه در ترجمه مکتوب چنین نیست و زمان بیشتر به سنجیده تر شدن متن ترجمه می انجامد. استفاده از لغتنامه به عنوان ابزار کمکی نیز به این سنجیدگی کمک می کند.

ترجمه شفاهی و ترجمه مکتوب ماهیتا متفاوتند. مترجم شفاهی الزاما مترجم کتبی خوبی نیست و عکس این موضوع بیشتر صادق است. مترجم شفاهی باید در مورد موضوع مورد ترجمه آگاهی کامل داشته باشد اما این آگاهی برای مترجم کتبی الزامی نیست. بعلاوه کمبود زمان در ترجمه شفاهی برگردان نسنجیده وی را از قبیل عدم رعایت ترتیب واژه ها، بکارگیری ویژگیهای گفتاری و غیره را قابل توجیه می سازد، اما چنین توجیهی در ترجمه کتبی قابل قبول نمی باشد.

ترجمه مکتوب

دامنه کاربرد ترجمه شفاهی بسیار کم و محدود به محافل سیاسی، مصاحبه ها و گفتگوهای دولتی و سمینارها می باشد.اما محدودیتی در ترجمه مکتوب وجود ندارد.

واحد ترجمه :

برشی از زنجیره مورد ترجمه از زبان مبدا که به عنوان واحدی برای معادل یابی از سوی مترجم در نظر گرفته می شود، واحد ترجمه نام دارد که می تواند واژه، جمله یا عبارت باشد. ترجمه بر حسب واحد برگزیده شده، دست کم دارای سه مرحله است.

الف : ترجمه تحت اللفظی

واحد ترجمه در این مرحله واژه است، یعنی به ازای هر واژه در زبان مبدا یک واژه در زبان مقصد آورده می شود. این مرحله از ترجمه برای برگردان بسیاری از شبه جمله ها و واژه های مرکبی بکار می رود که معادل دقیقی برای آنها در زبان مقصد موجود نیست. اما به ندرت می توان جمله ای را تماما به همین صورت ترجمه کرد زیرا در چنین شرایطی یا ساخت دستوری زبان مبدا به زبان مقصد تحمیل می شود مانند :

He gave me a book to read

او داد به من کتابی برای خواندن

ویا جمله به دست آمده در زبان مقصد مفهوم جمله زبان مبدا را ندارد!

He kicked the bucket

او به سطل لگد زد.

ب : ترجمه جمله

در این مرحله واحد ترجمه جمله است که در آن قواعد دستوری و شیوه آرایش واژگان در زبان مبدا در نظر گرفته می شود. بنابراین هر جمله از زبان مبدا با حفظ معنای تک تک واژه ها به جمله ای در زبان مقصد ترجمه می شود.

پ : ترجمه آزاد

در این مرحله واحد ترجمه عبارت یا پاراگراف است و مترجم در چند جمله پیام زبان مبدا را در قالب چند جمله در زبان مقصد برمی گرداند. در این ترجمه افزایش و کاهش در نهایت خود بکار می رود.

بنابراین می توان مشاهده کرد که مطلوب ترین واحد برای ترجمه، جمله است. هر چند دونوع دیگر ترجمه یعنی ترجمۀ تحت اللفظی و ترجمه آزاد نیز در شرایطی راهگشاست. در بسیاری از موارد که متن زبان مبدا با برچسب ترجمه ناپذیر مشخص می گردد، تنها راه حل، ترجمه آزاد است.

ترجمه ارتباطی و ترجمه معنایی

در جریان ترجمه، مترجم با دو زبان مبدا و مقصد درگیر است و می بایست سعی بر آن داشته باشد که خواننده، ترجمه اش را دریابد و ضمنا پیام نویسنده نیز تحریف نشود. مترجم بسته به نوع متن و هدف ترجمه گاه بیشتر به گیرنده پیام و گاه به فرستنده پیام توجه نشان می دهد.

ترجمه معنایی، نویسنده را مهمتر از خواننده درنظر می گیرد. بدین ترتیب این امکان همواره وجود دارد که  ساخت های صوری و معنایی نا مأنوس به زبان مقصد راه یابد. در این نوع ترجمه سعی بر آن است تا تمامی الگوهای ساختی و معنایی زبان مبدا به زبان مقصد برگردد و گاه بر آن تحمیل شود و طبیعی است که چنین ترجمه ای را به راحتی نمی توان خواند.

از سوی دیگر در ترجمۀ ارتباطی، خواننده مهمتر از نویسنده به شمار می رود. مترجم سعی برآن خواهد داشت تا متن ترجمه شده را حتی الامکان برای خواننده مأنوس سازد، بدین ترتیب این امکان همواره وجود دارد که متن بدست آمده به طور کامل گفتۀ نویسنده نباشد.

آنچه پیشتر تحت عنوان ترجمه تحت اللفظی مطرح شد، گرایش به سمت ترجمه معنایی دارد و ترجمه آزاد نیز به ترجمه ارتباطی گرایش دارد.

برای درک بهتر موضوع می توان از نمونه هایی مثال زد:

More Catholic the Pope

ترجمه معنایی : کاتولیک تر از پاپ

ترجمه ارتباطی : کاسه داغ تر از آش

She Looks Like a red Rose

ترجمه معنایی : مثل گل سرخ می ماند.

ترجمه ارتباطی : مثل ماه می ماند.

هر دو مثال نمونه هایی از ضرب المثل ها ، عبارت های تشبیهی و اصطلاحاتی هستند که می توانند کاربرد ترجمه ارتباطی را توجیه کنند. هر چند چنین توجیهی مطلق نیست، زیرا افراط در ترجمه ارتباطی می تواند به حذف رنگ و بوی فرهنگی زبان مبدا بینجامد.

 

 انتخاب کلمات مناسب در ترجمه انگلیسی به فارسی

انتخاب کلمات مناسب در ترجمه انگلیسی به فارسی بسیار مهم است .از موارد مهم در زمینه ی انجام دادن ترجمه ترجمه انگلیسی به فارسی انتخاب کلمه ی مناسب در مجموعه ی لغت های انگلیسی که به مفهوم مورد نظر نزدیک باشد بسیار مهم می باشد. در زبان انگلیسی، برای اشاره نمودن به مفاهیم از کلمات گوناگونی استفاده می‌شود که هر یک دارای تفاوت‌های ظریفی هستند. گروه ترجمه ی پویا وب با رعایت این موارد در تلاش است تا ترجمه‌های معتبری در زمینه ی ترجمه فارسی به انگلیسی و ترجمه انگلیسی به فارسی به مشتریان خود ارائه نمید.

Ago, Before, Previously

زمانی از ago استفاده می‌کنیم که بخواهیم زمانی گذشته از چیزی که اکنون اتفاق افتاده باشد را توصیف نمائیم. نباید از حروف اضافه‌ای نظیر at، in، on و … قبل از ago استفاده نمود. همچنین نباید since و befor را قبل از آن به‌کار برد. در جمله‌ای که از ago استفاده می‌شود، باید فعل آن در زمان گذشته ساده و نه گذشته کامل باشد.

I saw her a few minutes ago.

They first met fifteen years ago (NOT at/in fifteen years ago).

I came to the USA two months ago (NOT since/before two months ago).

I started (NOT I’ve started) a new job a few weeks ago.

وقتی از before استفاده می‌شود که بخواهیم زمانی گذشته‌تر از آن‌چه در گذشته اتفاق افتاده باشد را توصیف نمائیم. به عبارت دیگر، before یک مرحله از ago عقب‌تر است.

We went to the same hotel where we stayed two years before.

از Previously به شیوه‌ی مشابه با before استفاده می‌شود. اما این کلمه حالت رسمی‌تری دارد.

The meeting was a follow-up to one that had been held four days previously.

Big, Large, Great

وقتی از big و large برای توصیف بزرگ بودن استفاده می‌کنیم، باید توجه داشته باشیم که large کمی رسمی‌تر از big است و بیشتر در نوشتار کاربرد دارد. همچنین large با شمارنده‌هایی نظیر number و amount همراه می‌شود.

A big lunch!

A large house

Large amounts of money

A large proportion of the students

از great معمولا برای توصیف بزرگی اندازه استفاده نمی‌شود. اما در ادبیات نوشتاری برای نشان‌دادن عظمت و تاثیرگذاری مفاهیم به‌کار می‌رود.

The grass had reached a great height.

A great deal of money

ترجمه انگلیسی به فارسی

Customer, Client, Patron, Shopper, Consumer

تمام این کلمات با مفهوم خریدار و مشتری در ارتباط هستند. اما تفاوت‌های ظریفی در کاربرد و ترجمه آن‌ها وجود دارد. در بین این کلمات customer از همه پر کاربردتر است و به کسی گفته می‌شود که از فروشگاه خرید می‌کند یا  برای برخورداری از خدمتی (مثلا مسافرت با قطار) هزینه می‌نماید.

A customer came in and bought several jackets.

Customers are advised that the next train is delayed.

از client برای توصیف کسی که برای برخورداری از یک خدمت هزینه می‌کند، استفاده می‌شود.

َA hairdresser and her clients

به کسی که مشتری همیشگی یک رستوران یا کافه باشد و آن‌جا غذا بخورد، patron گفته می‌شود. این کلمه مناسب‌تر و رسمی‌تر از کلمه عام customer است.

Patrons are asked to refrain from smoking.

به مشتریان فروشگاه‌ها و مغازه‌ها نیز shopper می‌گویند.

The street was crowded with shoppers.

زمانی که بخواهیم در مورد مسائل اقتصادی و حقوقی درباره مصرف‌کننده و خریدار استفاده‌کنیم به‌جای تمامی این کلمات از consumer استفاده می‌نمائیم.

Consumers have a right to know what they are buying.

Direct, Take, Guide, Lead

در این بخش به تفاوت‌های ظریف افعال فوق در معنی «نشان دادن مسیر» پرداخته می‌شود. اگر به کسی مسیر رسیدن به مقصدی نشان داده شود، اما با آن شخص هم‌راهی نگردد، از direct استفاده می‌شود. همچنین برای قرار دادن یک شی در مسیر خاص نیز از direct استفاده می‌گردد.

He directed me to a hotel near the airport (NOT He guided me to a hotel near the airport).

He pointed the gun at the policeman (NOT He directed the gun at the policeman).

برای نشان دادن مقصد و مسیر، درحالی که فاعل همراه کننده باشد، می‌توان از یکی از افعال take، guide یا lead استفاده نمود. اما از guide بیشتر برای کمک به شخصی در مسیرهای دشوار و از lead بیشتر زمانی استفاده می‌شود که شخص نشان‌دهنده مسیر، پیشرو باشد.

I’ll take you to the airport.

They guided me through a maze of one-way streets.

The waiter led us to a table.

Excuse Me, Pardon Me, Beg Your Pardon, Sorry

در نگاه اول تمامی عبارات فوق عمل معذرت‌خواهی را تداعی می‌کنند، اما باید توجه داشته باشیم که excuse me بیشتر در آمریکا و pardon me بیشتر در بریتانیا کاربرد دارد. همچنین sorry معذرت‌خواهی شدیدتری است که در قبال انجام اعمال اشتباه بیان می‌گردد. اما از دو اصطلاح قبل، بیشتر برای بیان شرمندگی از کارهایی که کاملا مودبانه نیستند، استفاده می‌گردد. اعمالی مثل مزاحم خلوت کسی شدن، یا پرسیدن سوالی از کسی، ترک یک جلسه برای مدت کوتاه، سرفه کردن و از کنار کسی گذشتن از مواردی است که با excuse me یا pardon me همراه می‌گردد. در آمریکا برای نشان‌دادن عدم درک، یا نشنیدن یک گفتار طرف مقابل، از excuse me استفاده می‌شود، در بریتانیا همین حالت با pardon همراه می‌گردد.

Excuse me, do you know the time?

Excuse me, can I just reach across and get my bag?

Excuse me for a moment while I make a call.

Oh, pardon me, I didn’t mean to disturb you.

‘You’re late.’ ‘Excuse me?’ ‘I said you’re late.’

‘Oh, sorry.’

‘My name is Timothy.’ ‘Pardon?’

اصطلاح I beg your pardon کمی قدیمی شده است و معمولا قبل از اصلاح یک خطای کوچک در صحبت به‌کار می‌رود.

There are 65 – I beg your pardon – 56 students on the course.

A Few, Few, A Little, Little, A Bit, Fewer, Less

تمامی این صفات نیز برای توصیف کم و اندک بودن به‌کار می‌رود، اما در یک ترجمه خوب باید به نقش دقیق هریک از این صفات، توجه کافی نمود.

صفات a few و few قبل از اسامی شمارش‌پذیر استفاده می‌شوند. صفت a few به معنی «تعداد کم» و few به معنی «نه چندان» است و عموما در نوشتار یا گفتار رسمی برای توصیف کم بودن چیزی آورده می‌شود. در گفتار غیر رسمی استفاده از not many متداول‌تر از few است.

It will take a few minutes.

I’ve got a few friends who live nearby.

Few people would deny her talent.

He has few interests outside his work.

از صفات a little و little برای کلمات شمارش ناپذیر استفاده می‌شود. اولی به معنی «مقداری نه چندان زیاد» است. در زبان گفتار بریتانیایی از a bit به جای a little استفاده می‌گردد. صفت little به معنی «نه چندان» برای موصوف شمارش ناپذیر است و در نوشتار و گفتار رسمی استفاده می‌شود. در زبان گفتاری در این‌مورد بیشتر از not much استفاده می‌گردد.

We still have a little time left.

‘Are you tired?’ ‘A bit.’

I’ve got a bit of money left.

There is now little hope of success.

There was not much milk left.

صفت برتر از few، fewer و صفت برتر از little، less است. باید توجه کرد، گاهی مردم از less قبل از اسامی شمارش پذیر استفاده می‌کنند، اما بهتر است در این موارد از همان fewer استفاده شود.

Few people have read the book, and even fewer understand it.

We know little about his adult life, and less about his childhood.

A village of fewer (NOT less) than 200 inhabitants

GLEAM, GLINT, GLISTEN, GLITTER, GLOW

از دید یک مترجم غیر حرفه ای، تمام افعال بالا معادل با درخشیدن در فارسی خواهد بود و برای «درخشش و برق زدن» فارسی معادل ترجمه به انگلیسی می‌تواند هرکدام از افعال فوق‌الذکر باشد، اما افعال فوق تفاوت‌های ریزی با هم دارند که در ادامه به آن‌ها پرداخته می‌شود.

برای سطح تمیز و صیقلی که بدرخشد از gleam استفاده می‌شود.

She polished the car until it gleamed.

Gleaming white teeth

از glint برای توصیف فلزات و جواهرات براق که پرتو کوچکی از نور را بازتاب دهند استفاده می‌شود.

Her jewellery glinted in the sun.

برای سطحی که چرب و روغنی یا خیس باشند و درخششی داشته باشند از glisten استفاده می‌گردد.

The wet streets glistened.

از glitter برای اشیایی که به روشنی و تعداد زیادی نقاط نورانی بدرخشد، استفاده می‌شود.

The glittering frost

برای نشان دادن درخشندگی که همراه گرما و نور باشد از glow استفاده می‌گردد.

The coal in the fireplace was still glowing.

Hold, Take/Get Hold Of, Pick Up

تمام این افعال مفهوم برداشتن و نگه‌داشتن دارند که برای یک ترجمه دقیق باید نکات زیر را در تفاوت‌ آن‌ها رعایت نماییم. اولا فعل hold به معنی نگه داشتن هر چیزی به‌طور کلی با دست، دست‌ها یا بازو است.

He was holding a piece of paper.

اگر درباره کسی صحبت کنیم که انگشتان یا دستانش را دور چیزی گرفته و بخواهد آن را برداشته  و نگه‌دارد، از take / get hold of استفاده می‌کنیم.

She got hold of the knife and stabbed him.

اگر برداشتن شی از روی زمین و با دست باشد، معمولا با pick up گفته می‌شود.

I picked up all the toys from the floor.

برای چیدن گُل از زمین از pick تنها به جای pick up استفاده می‌شود.

She was in the garden picking flowers (NOT she was in the garden picking up flower).

Job, Work, Post, Position, Occupation, Profession, Career

تمامی موارد بالا می‌توانند به سادگی به شغل و کار ترجمه شوند. توضیحات ادامه مطلب به شناخت بیشتر این کلمات کمک می‌نماید.

برای شغلی که به طور مداوم معمولا برای شرکت خصوصی یا دولتی برای به‌دست آوردن دستمزد و حقوق انجام می‌شود، job  می‌گوییم.

My last job was with a computer firm.

He finally got a job in a supermarket.

کلمه work عمومی‌تر بوده و به کلیه فعالیت‌های یک فرد چه برای شرکت خاص و چه کار شخصی برای به‌دست آوردن پول اطلاق می‌گردد. همچنین باید توجه داشت برای پرسش از شغل یک فرد نباید از جملاتی نظیر “what is your job?” استفاده کنیم. بلکه این پرسش می‌تواند به صورت “what do you do (for a living)?” باشد.

Will you go back to work when you’ve had the baby?

I started work when I was 18.

کلمات post و position حالت رسمی‌تری دارند و برای توضیح درباره کار در شرکت و سازمان بخصوص در تبلیغات استخدامی و تغییر موقعیت شغلی به‌کار می‌رود.

This post would suit a recent graduate.

He left last summer for a teaching position in Singapore.

برای نشان‌دادن پیشه یا حرفه منظم یک فرد از قبیل استاد، وکیل یا معلم رانندگی (که با استخدام در شرکت خاص کمی متفاوت است.) از occupation استفاده می‌شود. وقتی درباره خودمان صحبت می‌کنیم، معمولا از این کلمه استفاده نمی‌نماییم.

State your name, age, and occupation in the box below.

I am an accountant. (NOT My occupation is an accountant).

اگر کار، حرفه‌ای و نیازمند آموزش‌های طولانی و خاص باشد، از profession برای توصیف آن استفاده می‌گردد. شغل‌های مانند پزشکی،‌ حقوقدانی یا مهندسی.

Some students enter other professions such as arts administration.

شغلی که شخص، امیدوار است در آینده به آن دست‌یابی داشته باشد را career می‌نامیم.

I’m interested in a career in television.

His career is more important to him than his family.

 

ترجمۀ مفهوم به مفهوم

واحد بیان در هر زبانی جمله است. فرض بر این است که گوینده موضوعی را که می خواهد به شنونده منتقل کند، در یک رشته از این واحد ها یا جمله ها بیان می کند. هر جمله ای، چه ساده، چه مرکٌب، یک معنای کامل را در بر می گیرد، به طوری که شنونده بعد از شنیدن آن منتظر معنای دیگری از معناهایی است که از به هم پیوستن آنها «موضوع» ساخته می شود. جمله در هر زبانی از کلمه هایی ترکیب می شود که من آنها را به دو دسته تقسیم می کنم: دسته اوٌل کلمه های اصلی که عبارت است از فاعل، فعل، و مفعول، یا به گفتۀ بعضی از دستوردانان(grammarians)«نهاد» (subject) و «گزاره»(predicate) که در مواردی به آنها «مبتدا» و «خبر» یا «مُسنَد» و «مُسنَد ٌ الیه» هم می گویند، و دسته دوٌم کلمه های فرعی که عبارت است از صفت، قیــد، حـرف اضافـه، حـرف ربط، مـوصـول و غـیره. بـرای بیــان یک معنای کامل، در صورتی که فعل «لازم» (intransitive) باشد، جمله مفعول ندارد، چون فعلی که از فاعل صادر می شود، به خود فاعل بر می گردد، و مستقیماً بر مفعولی واقع نمی شود. مثلاً فعلهای خوابیدن، رفتن، برخاستن، نشستن، پریدن، مُردن همه «لازم» است، یعنی مفعول مستقیم یا بیواسطه (direct object) ندارد. به جمله هایی با کاربردِ این فعلها نگاه می کنیم:

• اسماعیل خوابید.
• او بعد از یک ساعت انتظار، کیفش را برداشت و رفت.
• آنوقت ما برخاستیم و رفتیم.
• همین که نشست، کتابش را باز کرد.
• پرنده تا مرا دید، پرید و ناپدید شد.
• هر جانداری، بالاخره یک وقت می میرد.

امّا همین فعلهای لازم در موردهایی می تواند به واسطۀ حرف اضافه مفعول پیدا کند، مثلاً در جملۀ «او شب در رختخواب مرد» که مردنِ او مفعول بیواسطه ندارد، امّا «رختخواب» در این جمله مفعول غیرمستقیم یا بواسطۀ فعل مردن شده است.

فعل متعدّی فعلی است که از فاعل صادر می شود و مستقیماً و بدون واسطه بر کسی یا چیزی که در حالتِ مفعول است واقع می شود، و حدّ اقلّ یک مفعول مستقیم یا بیواسطه دارد. مثلاً فعلهای خواندن، دیدن، خوردن، آوردن، بردن، همه «متعدّی» است، یعنی مفعول مستقیم یا بیواسطه دارد. به جمله هایی با کاربرد این فعلها نگاه می کنیم:

• حسن (فاعل) کتابی (مفعول بیواسطه) را که من به او دادم، خواند (فعل متعدّی) و دیروز آن را به من پس داد.
• من (فاعل)دیروز این پرنده (مفعول بیواسطه) را روی همین درخت دیدم (فعل متعدّی).
• آنها ماهی (مفعول بیواسطه) را روی آتش کباب کردند و خوردند (فعل متعدّی).
• پیشخدمت سینی غذا (مفعول بیواسطه) را آورد (فعل متعدّی) و آن را برای مشتری روی میز گذاشت.
• او گـلدان (مفـعول بیـواسـطه) را بـرد (فعـل متـعـدّی) و در کنار پنجره گذاشت.

اگر دوباره این جمله ها را بخوانیم، می بینیم که بعد از هرمفعول مستقیم یا بیواسطه، کلمۀ «را» به کار رفتــه است. بنا بر این گفته اند که «را» علامتِ مفعول بیواسطه است.

جمله ای که فقط یک فعل داشته باشد و معنای آن کامل باشد، جملۀ «ساده» است، مثل «هر جانداری، بالاخره یک وقت می میرد. » یا « آنها ماهی (مفعول بیواسطه) را روی آتش کباب کردند.» جمله ای که بیش از یک فعل داشته باشد، جملۀ «مرکّب» است، مثل « همین که نشست، کتابش را باز کرد.» یا « پیشخدمت سینی غذا (مفعول بیواسطه) را آورد (فعل متعدّی) و آن را برای مشتری روی میز گذاشت.» می بینیم که در جملۀ مرکّبِ اوّل «همین که نشست» با اینکه یک جمله است، معنیِ آن کامل نیست، و شنونده را منتظر نگاه می دارد تا جملۀ بعدی، یعنی «کتابش را باز کرد» مفهومِ آن را کامل کند، امّا جملۀ «(او) کتابش را باز کرد» جملۀ «ناقص» نیست و معنای «کامل» دارد. جملۀ مرکّب در بسیاری موردها از جمله های ناقص و کامل، هر دو، ساخته می شود.

در بعضی موردها ممکن است که دو جمله با «واو عطف» درحالت حرف ربط به هم بپیوندد، امّا هریک از این جمله ها، چه ساده و چه مرکّب، جمله ای مستقل باشد. بنا بر این نباید تصوّر کرد که مجموع جمله هایی که با یک یا چند «واو عطف» به هم می پیوندد، یک جملۀ مرکّب می سازد.

مثالی می آورم: «روز گذشته شورشیان به یک فرودگاه حمله کردند و باید در نظر داشت که حملات شورشیان در چند ماه اخیر افزایش یافته است.»* در این مورد دو جملۀ کاملِ مستقلّ داریم که با «واو عطف» به هم پیوسته است. می توانیم «واو عطف» را برداریم و به جای آن نقطه بگذاریم: « روز گذشته شورشیان به یک فرودگاه حمله کردند. باید در نظر داشت که حملات شورشیان در چند ماه اخیر افزایش یافته است.» پس در این مورد «واو عطف» از این دو جمله یک جملۀ مرکّب نساخته است. هر یک از این دو جمله معنای کامل دارد و در معنی به دیگری وابسته نیست.

حالا مـثال دیگـری می آورم: «آقـای برنـز ایـن سـخنـان را پس از گفت و گو با آقای یاسر عرفات، رهبر فلسطینیان، در شهر رام الله، واقع در کرانۀ باختری رود اُردُن، ایراد کرد، و این لحظاتی بعد از وقوع انفجار دوّمین بمبی بود که در یک خودرو، در شهر بیت المقدّس، کار گذاشته شده بود.» در این مورد جملۀ « آقای برنز این سخنان را پس از گفت و گو با آقای یاسر عرفات، رهبر فلسطینیان، در شهر رام الله، واقع در کرانۀ باختری رود اُردُن، ایراد کرد» در معنی کامل است، امّا جملۀ « و این لحظاتی بعد از وقوع انفجار دوّمین بمبی بود که در یک خودرو، در شهر بیت المقدّس، کار گذاشته شده بود»، به تنهایی در معنای خود کامل و مستقلّ نیست و به معنای جملۀ قبلی وابسته است. در این مورد «واو عطف» برای پیوند در «جملۀ مرکّب» به کار رفته است.

در زبان انگلیسی هم، که بیشتر اخبار و گزارشها و تفسیرها از آن به زبان فارسی ترجمه می شود، «فعل لازم» و «فعل متعدّی»، «جمله»، «جملۀ ساده»، و «جملۀ مرکّب»، جز آنچه در موردِ آنها در زبان فارسی گفته شد، تعریف دیگری ندارد، امّا ترکیبِ جمله های انگلیسی و ترتیب کلمه های اصلی و فرعی در جمله با ترکیب و ترتیبِ آنها در زبان فارسی تا اندازه ای تفاوت دارد. همین تفاوت موضوعی است که بسیاری از مترجمان به آن توجّهی ندارند و در نتیجه ترجمۀ آنها اوّلاً فاقدِ روالِ طبیعیِ گفتار در زبان فارسی است، و ثانیاً جمله های آنها معنای روشن و رسا ندارد.

یکی از آشکار ترین تفاوتهای ترکیب کلام در جملۀ انگلیسی با جملۀ فارسی این است که در انگلیسی فعل بعد از فاعل و مفعول بعد از فعل می آید. مثلاً در انگلیسی می گویند:

The United Nations Secretary-General, Cofi Annan, has welcomed the announcement yesterday by Indonasian justice minister, to release fifteen East Timor prisoners.l

در این جمله فاعل “The United Nations Secretary-General, Cofi Annan” و فعل “has welcomed” و مفعول “announcement” است که عبارت توضیحی “yesterday by Indonasian justice minister to release fifteen East Timore political prisoners” را هــم مـی تـوان جزئی از همین مفعول حساب کرد. مترجم این جمله را به فارسی چنین ترجمه کرده است: «کوفی عنان دبیر کل سازمان ملل متـّحد (فاعل) از اعلام این خبر از سوی وزیر دادگستری اندونزی مبنی بر اینکه پانزده زندانی سیاسی تیمور شرقی آزاد خواهند شد (مفعول)، استقبال کرده است (فعل)». می بینیم که فعل اصلی در ترجمۀ فارسی در آخر این جملۀ مرکّبِ دراز آمده است و بین فاعل و فعل فاصلۀ زیادی افتاده است و بیان را غیر گفتاری و غیر رادیویی کرده است. این ناسازی دو علّت دارد، یکی اینکه فعل اصلی در فارسی ناگزیر در آخر آمده است، و دیگر اینکه مترجم برای ترجمۀ مفهوم به مفهوم تلاشی نکرده است.

مثـلاً در این مـورد مـترجم می توانست ترتیب و نظم کـلام انگلیسی را فراموش کند و بگوید: «کوفی عنان، دبیرکل سازمان ملل متحد، از تصمیم دولت اندونزی برای آزاد کردن پانزده زندانی سیاسی تیمور شرقی استقبال کرده است. وزیر دادگستری اندونزی تصمیم به آزاد کردن این زندانیان را روز گذشته اعلام کرد.»

درست است که در این ترجمه یک جمله به دو جملۀ مستقلّ ترجمه شده است، و نیز درست است که در جملۀ انگلیسی کوفی عنان از «اعلام خبر» استقبال کرده است، و در ترجمۀ فارسی به جای «اعلام خبر» کلمۀ «تصمیم» آمده است، امّا در مفهوم اصلی تغییری داده نشده است، یعنی مفهوم به مفهوم ترجمه شده است، نه کلام به کلام. البـتـّّه این یادآوری لازم است که هر مترجمی در ترجمۀ مفهوم به مفهوم روال و سلیقۀ زبانیِ خودش را دارد، و هیچکس نمی تواند برای ترجمۀ مفهوم به مفهوم قاعدۀ قطعی و ثابتی پیشنهاد کند. فقط در ترجمۀ مفهوم به مفهوم چند نکته را باید در نظر داشت:

– در ترجمه نباید چیزی از مفهوم جملۀ متن حذف شود.
– به مفهومِ جملۀ متن هم چیزی نباید اضافه شود، مگر اینکه جملۀ متن در فارسی احتیاج به توضیح داشته باشد.
– بعد از ترجمۀ مفهوم به مفهوم، لازم است که مترجم یکبار دیگر جملۀ متن و ترجمۀ خود را بخواند و با مقایسۀ آنها خاطر جمع شود که در برداشتِ مفهومِ جملۀ متن اشتباه نکرده است.

برای مثـال به یک مـورد از ترجـمۀ نادرستِ مفهـوم به مفهـوم نگاه می کنیم. اوّل جملۀ انگلیسی گزارش را می آورم:

Among the appointments the most controversial is that of Peter Mandelson as Trade and Industry Secretary – though a close ally of Mr. Blair, the BBC Political Correspondent says Mr. Mandelson’s abrasive style has made him some powerful enemies in the party.l

این جمله به این صورتِ ترجمه و پخش شده است: «در ترمیم امروزِ کابینه پیتر مندلسون که وزیر بازرگانی شده، از دوستانِ نخست وزیر است و دشمنان قدرتمندی در داخلِ حزب دارد.» چنانکه ملاحظه می شود، مترجم از ترجمۀ تحت اللّفظی اجتناب کرده و بنای ترجمه را بر اصلِ «مفهوم به مفهوم» گذاشته است، که به جای خود کار درستی است، امّا در این ترجمه هم بخشی از مفهوم جملۀ متن حذف شده است، هم این مفهوم تا اندازه ای تحریف شده است. این جملۀ انگلیسی را به صورتهای مختلف می توان ترجمۀ مفهوم به مفهوم کرد، از آن جمله به این صورت:

«بحث انگیزترین انتصابی که انجام گرفته است، انتصاب پیتر مندلسون به مقام وزارت بازرگانی و صنایع است. با اینکه مندلسون از متّحدانِ نزدیکِ تونی بلر است، به طوری که خبرنگار امور سیاسی بی بی سی می گوید، رفتارِ خشن و رنجانندۀ او موجب شده است که در حزب مخالفانِ قدرتمندی داشته باشد.»

 

در امر ترجمه، قوانینی وجود دارد که یک مترجم باید بداند لذا در این بخش آنچه که فکر میکنم لازم است یک مترجم انگلیسی به فارسی و یا فارسی به انگلیسی در زمینه ترجمه بداند، را در قالب خلاصه شده زیر آورده ام تا شاید از این طریق بتوانم کمکی به قشر مترجمان کرده باشم.

۱- مترجم انگلیسی به فارسی و یا فارسی به انگلیسی اگر تمامی وقت خود را به ترجمه اختصاص دهد محکوم به بی سواد شدن و بی‌سواد ماندن خواهد بود. اگر مدت زمان نسبی ترجمة یک متن را شش ماه در نظر بگیریم معنی‌اش این خواهد بود که مترجم به ازای هر شش ماه تنها یک کتاب می‌خواند و این یعنی فاجعه. این فاجعه را از دو زاویه می‌توان بررسی کرد.

اول آن که در این مدت،دایره دانش مترجم تنها در حدود همان کتابی که در دست ترجمه دارد، باقی خواهد ماند. زیرا کار پرمشقت ترجمه وقتی و توانی برای مترجم باقی نمی‌گذارد که به مطالعه کتب دیگر بپردازد.

دوم آن که مترجم این فرصت را نخواهد یافت که کتاب‌های متنوع در باب موضوع ترجمه خود را بخواند و از میان چندین کتاب، بهترین را انتخاب کند. انتخاب بهترین کتاب از میان چندین کتاب نیز جز با مطالعة این چند کتاب میسر نخواهد بود. از دل مورد دوم فاجعه‌ای دیگر نمایان می‌شود: انس و الفت گرفتن با موضوع مورد ترجمه و خصوصاً زبان و بیان نویسنده زمانی میسر است که هم در باب آن موضوع به‌قدر کفایت مطالعه شود و هم ـ خصوصاً دربارة آثار ادبی ـ عمدة کارهای نویسنده خوانده شود تا با فضای فکری نویسنده و اصطلاح‌شناسی وی آشنایی و بلکه تسلط حاصل شود. با این وصف، مترجمی که صرفاً هر شش ماه یک کتاب می‌خواند چگونه می‌تواند به چنین بایسته‌هایی بپردازد؟
راهی نمی‌ماند جز این مترجم دست‌کم دوبرابر وقتی را که برای ترجمه اختصاص می‌دهد به امر مطالعه، خصوصاً در زمینة کاری خود اختصاص دهد و آن قدر به موضوع و کتابی که در دست ترجمه دارد تسلط بیابد که نکته‌ای مبهم و نامفهوم برایش باقی نماند. به بیان دیگر مطالعه، با عطف به زوایایی که در بالا به آنها اشاره شد، قسمت اعظم کوه یخی را تشکیل می‌دهد که زیر آب نهان است و خواننده آن را نمی بیند بلکه حاصل آن را می‌یابد. صورت خارجی ترجمه، همان نوک کوه یخی است که از آب سر برآورده است. پرواضح است که تا تودة عظیم یخ زیر آب نباشد آن نوک کوه بر سطح آب هویدا نمی‌شود. جز این هرچه باشد ماکت‌هایی از نوک کوه یخ‌اند که روی آب شناورند بی‌آنکه ریشه و بنیانی داشته باشند. و چه بسیارند چنین ماکت‌هایی در بازار آشفته‌ی ترجمه در ایران.
۲- در بازار بی‌در و پیکر کتاب و ترجمه در ایران، فراوان‌اند ترجمه‌های نامفهوم و ناقص الخلقه‌ای که نه تنها صورت صحیح متن اصلی نیست و نه تنها سیمای درستی از نویسنده‌ی آن عرضه نمی‌کند که به شدت به شمّ فارسی نوجوانان و جوانان فارسی‌خوان لطمه می‌زنند. به این معنی که خوانندگان جوان – با مطالعه چنین نثرهایی – به‌تدریج قدرت تشخیص متن سالم از متن غیر سالم را از دست می‌دهند. بیماری در همین جا متوقف نمی‌شود بلکه بتدریج صورتهای غلط، نحو نادرست و نثر میان‌مایه و کم مایه، جایگزین فارسی سالم می‌شود. خواننده متن مغلوط و نامفهوم را می‌خواند ولی آن را درست و عادی! ارزیابی می‌کند. این از آن روست که شمّ فارسی این خواننده بتدریج و از فرط سروکار داشتن با متون نامفهوم و نادستورمند سلامت خود را از دست داده و نثر نامفهوم و ناسالم را معیار کار خود تشخیص داده است. از سوی دیگر، تولیدات این خواننده – اگر به مرحله تولید برسد – نیز در همین راستا خواهد بود. از کوزه همان برون تراود که در اوست.
این معضل در این جا هم خاتمه نمی‌یابد. خواننده بتدریج و از فرط خواندن و سروکار داشتن با چنین ترجمه‌ها و تالیفات نامفهومی، دچار عارضه‌ای می‌شود که می‌توان آن را توهّم فهمیدن نامید! به بیان دیگر، خواننده متن نامفهومی را می‌خواند، آن را نمی‌فهمد، ولی گمان می کند که آن را فهمیده است! و از آن جایی که نظام آموزشی ما قدرت تشخیص و شناسایی این عارضه را ندارد، این خوانندگان از مدرسه به دانشگاه و از کارشناسی به کارشناسی ارشد و بالاتر صعود می‌کنند. در این میان خود، استثناءها را جدا کنید. ولی کلیت هراس‌انگیزی شکل گرفته است که شمارشان رو به فزونی است.
این نثرهای نامفهوم و نادستورمند، از ترجمه‌ها زاده می شوند، در تالیفات نشو و نما می‌یابند و در کار نویسندگی جوانان به بلوغ و زایش مجدد می رسند.
شاید بی‌مناسبت نباشد سخنی از استاد ابوالحسن نجفی در همین باب نقل کنم که حدود ۳۰ سال قبل این هشدار را داد، زمانی که فاجعه همچون امروز، بدین گستردگی و عمق نبود:
«در ایران، خاصه در میان نسل جوان، فراوان‌اند کسانی که کتاب نامفهومی را می‌خوانند و گمان می‌برند که آن را فهمیده‌اند. به عبارت دیگر، نمی‌فهمند که نمی‌فهمند. فاجعه اندیشه همین است و به گمان من باید آن را پدیده‌ی اجتماعی خطرناکی دانست.»

ضرورت ترجمۀ مفهوم به مفهوم

شنوندۀ فارسی زبانی که به رادیو گوش می دهد، در واقع دارد مطلبی را از زبانِ کسی می شنود. این کس یک گویندۀ رادیویی است. شنونده خودِ او را نمی بیند، چنانکه انگار کسی در محلّ شنونده حضور دارد، امّا شنونده برای دقیق تر شنیدنِ حرفهایِ او، چشمهایش را بسته است و او را نمی بیند. به عبارتِ دیگر، شنونده نوشته ای در برابر خود ندارد و فقط صدای گوینده را می شنود، صدای گوینده ای که دارد برای او حرف می زند، نه اینکه مطلبی را از روی نوشته ای برای او بخواند.

اگر مترجم به جای ترجمۀ لفظ به لفظ، بعد از آنکه مفهومِ جملۀ انگلیسی را گرفت، بیاید پیشِ خود آن مفهوم را به زبانِ خود و برای خود بگوید، درست مثل این است که دارد آن مفهوم را برای کسی که در برابرش نشسته است، بازگو می کند. بعد از این بازگوییِ مفهوم است که آن را به روی کاغذ می آورد یا تایپ می کند. امّا مترجمی که اصلاً جمله را یکبار به تمامی نمی خواند، یا آن را می خواند و در هر دو صورت، عبارتها یا جزءهای جمله را یکی بعد از دیگری، بدونِ توجّه به پیوستگیِ طبیعی در معنیهایِ این عبارتها یا جزءها، به فارسی بر می گرداند، کلامِ او حتـّی در صورتی که ترجمه اش دقیق باشد، ترتیب و روالی پیدا می کند که برای شنوندۀ فارسی زبان بیگانه است، چون همان طور که گویندۀ فارسی زبان، ناخودآگاه، به گفتارش در ترتیب عبارتها یا جزءهای جمله نظمی می دهد که طبیعیِ زبان فارســی است و روحِ زبان در آن نمــود پیدا می کــند، شنونده هم در صورتی سریعاً و به روشنی مفهومِ مطلب را با گوش دادن به رادیو می گیرد که مطلب با همان نظمِ طبیعیِ گفتار فارسی نوشته و خوانده شود.

امّا وقتی که ترجمه، لفظ به لفظ یا عبارت به عبارت باشد، زنجیرۀ پیوستگیِ معنایی در مطلب می شکند و شنونده عبارتها را در زنجیرۀ طبیعی نمی شنود تا آن پیوستگی طبیعی در ذهنش پیدا شود. بنابر این در بسیاری موردها از جمله ها، بدونِ اینکه مفهومِ آنها را گرفته باشد، می گـذرد و به این ترتیب نوشتن برای رادیو که هدفِ آن رساندن اخبار و اطّلاعات به مردم است، نمی تواند نتیجۀ مطلوب را داشته باشد.

به نمونه ای از یک ترجمۀ پخش شده نگاه می کنیم. متنِ جملۀ انگلیسی به این صورت بوده است:

He has called on workers to change their attitude to job opportunities they have until now considered beneath them.l

مترجم که ناخودآگاه در قیدِ ترکیب و ترتیبِ کلمه ها و عبارتها در زبان انگلیسی بوده است، آن را به این صورت به فارسی برگردانده است: «او از کارگران خواسته است در مورد فرصتهای شغلی که تا کنون آنها را پایین تر از سطح خود می دانستند، تجدید نظر کنند.»

این ترجمه روح و روال فارسی ندارد و برای فهمیدنِ آن تأمّل لازم است و شنوندۀ رادیو وقتِ تأمّل ندارد. می توانیم مفهوم این جمله را بگیریم و به صورتی که بیان آن برای ما طبیعی باشد، به فارسی برگردانیم. مثلاً بگوییم: «او از کارگران خواسته است که از این به بعد اگر شغلی برایشان پیدا شد،آن را به دلیلِ اینکه در حدّ خود نمی دانند، ردّ نکنند.» یا: «او از کارگران خواسته است که از این پس دیگر هر شغلی را به این دلیل که آن را از حدّ خود پایین تر می دانند، ردّ نکنند.» و جمله هایی نظیر اینها، که بتواند مفهوم را سریعاً به شنونده برساند. و حالا به یک نمونۀ دیگر توجّّه می کنیم:

My administration is deeply committed to a prosperous Europe and a whole Europe and a free Europe, and we look forward to a constructive relationship.l

ترجمۀ پخش شدۀ این جمله به این صورت است: «دولت من عمیقاً به اروپای غنی و مرفـّّه، اروپایی که یکپارچه و آزاد است پایبندی دارد و رابطۀ سازنده با آن را از اولویتهای خود می شمارد.» اگر در بند نظمِ کلامی انگلیسی نباشیم، می توانیم مفهوم جملۀ انگلیسـی را مثـلاً به این مفـهوم فارسی برگردانیم: «خواستِ واقعیِ دولت من این است که اروپا غنـی و موفـّق باشد، اتّحاد و همبستگی داشته باشد، و از آزادی کامل برخوردار باشد، و ما امیدواریم که با اروپا روابطی سازنده داشته باشیم.»

اگـر به جملۀ انگلیسی توجّـه کنیم، می بینـیم که این جمله باید از یک سخنرانی گرفته شده باشد، و چون در سخنرانی تأثیر و نفوذِ کلام اهمیت دارد، سخنران کلمۀ «اروپا» را تکرار می کند و می گوید: «اروپایی ثروتمند و موفق، اروپایی متّـحد، اروپایی آزاد»، و این تکرار در نمونۀ ترجمۀ مفهوم به مفهوم به صورتی دیگر، یعنی تکرارِ فعلِ «باشد» آمده است.

مترجم در مرتبۀ اوّل باید شناختی لازم و کافی از زبان فارسی داشته باشد تا در موقع خواندن متن انگلیسی، مفهومها در ذهنِ او جای خود را پیدا کند. هیچ مفهومی وجود ندارد که یک گزارشگر انگلیسی آن را به زبانِ خود بیان کرده باشد و در زبان فارسی نتوانیم همان مفهوم را بیان کنیم. اگر مترجمی در موقع ترجمۀ یک جمله، به مفهومی بر بخورد که در بیان آن دربماند، و آنوقت تصوّر کند که آن مفهوم انگلیسی است و در فارسی چنان مفهومی پیدا نمی شود و او ناگزیر است که آن را کلمه به کلمه به فارسی برگرداند، باید بداند که این خودِ اوست که در حیطۀ زبان فارسی اندوخته ای ندارد، چون اگر چنین اندوخته ای می داشت، مفهومِ آن جملۀ انگلیسی بیدرنگ جای خود را در این اندوخته پیدا می کرد و به فارسیِ طبیعی و روشن و رسا در می آمد.

ترجمۀ مفهوم به مفهوم بیشتر به این دلیل اهمیت دارد که ترتیب و نظم در زنجیرۀ عبارتها یا جزءهای جمله در زبانِ فارسی در مقایسه با زبانِ انگلیسی بسیار متفاوت است.

تفاوت نظام جمله در زبانهای فارسی و انگلیسی

برای ملاحظۀ تفاوت ترتیب و نظم در زنجیرۀ عبارتها یا جزءهای جمله در دو زبان انگلیسی و فارسی، یک جملۀ انگلیسی را برای نمونه می آورم و این تفاوت را عملاً نشان می دهم. جمله ای که نقل می شود، از فصل دوّم کتابی با عنوانِ «Visions of the Future»، تألیفِ Robert Heilbroner گرفته شده است:

It is not surprising that we know nothing whatever about any visions of the future held by our biological ancestors who appeared on earth several million years back, or that our capacity to make plausible guesses about the imagined shape of things to come was still very limited during the early Neanderthal period, only one hundred thousand years ago.l

این جملۀ مرکّبِ انگلیسی در نگاهِ اوّل برای یک فارسی زبان جمله ای بسیار دراز به نظر می آید، در حدّی که نمی تواند برای خوانده شدن در رادیو، یا حتـّی در کتاب، جمله ای مناسب باشد. امّا اگر به ترتیب و نظم در زنجیرۀ عبارتها یا اجزایِ این جمله توجّه کنیم، بر ما معلوم می شود که در گرفتنِ مفهوم جزءهای آن با همان یکبار شنیدن از رادیو هیچ مشکلی پیش نمی آورد، زیرا که شنونده با شنیدنِ هر جزء، معنایی را که از آن می گیرد، در حدّ خود روشن است، و منتظر است که جزء بعدی را بشنود، چنانکه با رسیدن به آخرین جزء جمله، مفهوم کلّی جمله در ذهنش جای گرفته است. حالا من این جملۀ انگلیسی را به ترتیب و صورتی که یک شنوندۀ انگلیسی زبان مفاهیمِ آن را دریافت می کند، یعنی جزء به جزء، به فارسی بر می گردانم تا روشن شود که چرا درازی این جملۀ انگلیسی با آنچه که در نزدِ ما فارسی زبانها جملۀ دراز دانسته می شود، تفاوت دارد.

«تعجّب آور نیست / که ما اصلاً هیچ چیز نمی دانیم / دربارۀ تصوّرهایی از آینده / که داشتند اجدادِ بیولوژیکیِ ما / که پیدا شدند در کرۀ زمین / چندین میلیون سالِ پیش، / یا (تعجّب آور نیست) که تواناییِ ما / در زدنِ حدسهایِ معقول / دربارۀ شکلِ خیالیِ وقایعِ آینده / هنوز بسیار محدود بود / در اوایل دورۀ انسان نئاندرتال،/ در همین صد هزار سالِِ پیش.»

بدیهی است که این ترجمه در ترکیبِ کلام، ترتیب و نظمِ جملۀ فارسی را ندارد و خیلی غیر طبیعی و ناشیانه به نظر می آید، امّا به هر حال اگر به فرضِ مُحال یک فارسی زبان آن را از رادیو بشنود، دریافتِ مفهوم آن برایش دشوار نخواهد بود، چون معنیها بر اساسِ ترتیبِ عبارتها در زبان انگلیسی، یکی بعد از دیگری می آید و در ذهنِ شنونده جای می گیرد.

ترجـمۀ لفـظ به لفـظ، یا عبـارت به عبـارت را اصـلاً نمـی توان ترجمه به حساب آورد، و با ترجمۀ غلط یا نارسا فرق می کند، و هیچ مترجمی هم، هر قدر که در کارِ خود بی تجربه و بی مهارت باشد، از خود انتظار ندارد که متنی را به این طرز ترجمه کند. تا آنجا که من می دانم، بعضی از عالمان اسلامی معتقد بوده اند و هستند که «قرآن» را نباید ترجمۀ مفهوم به مفهوم کرد، چون احتمالِ زیاد دارد که شخص از این طریق، برداشت نادرستِ خود از مفهوم آیه ها را ارائه کـند و به این ترتـیب کلامِ قرآن تحـریف شود. این گـروه از عالمان اسلامی در ایران نظرشان این بوده است که اگر هم کسی بخواهد قرآن را به فارسی برگرداند، باید در کارِ ترجمه از حدّ ارائۀ معنیِ فارسیِ لفظ به لفظِ آیه ها تجاوز نکند تا اشتباه یا تحریفی در مفهومِ جمله ها پیش نیاید. یک نمونه از این نوع ترجمه ها در «قرآن مجید» با تصحیح «هفت نفر از علمای حوزۀ علمیۀ قم» (ناشر: محمّد علی علمی، تهران، ۱۳۳۷)، آمده است. برای نمونه به دو آیه از سورۀ ابراهیم و ترجمۀ آنها در این قرآن نگاه می کنیم:

«اَلـّذینَ یَسـتَحِبّونَ الحیوةَ َ الـِّدُنیا عَلیَ الآخِرةِ وَ یَصُــدّونَ عَن سَبیلِ اللهِ وَ یَبغونَها عِـوَجاً اولئکَ فی ضَلالٍ بَعیدٍ * وَ ما اَرسَلنا مِن رَسولٍ اِلاّ بِلِسانِ قومِه لِیُبیّنَ لَهُم فَیُضِّلُ اللهُ مَن یَشاءُ وَ یَهدی مَن یَشاءُ وَ هُوَ العَزیزُ الحَکیم.»

«آنان که برمی گزینند زندگانی دنیا را بر آخرت و باز می دارند از راه خدا و می خواهند آن را کج، در گمراهی اند * و نفرستادیم هیچ رسولی را مگر به زبان قومش تا بیان کند برای ایشان پس گمراه می گذارد خدا آن را که خواهد و هدایت می کند آن را خواهد و اوست غالب درستکار درست کردار.»

امّا قرآن را کسانی با سعی کافی در خود داری از تعبیرهای شخصی و حتـّی الامکان نزدیک به کلام متن، به فارسی برگردانده اند، از آن جمله ابوالقاسم پاینده (سازمان اتتشارات جاویدان)، که این دو آیه (۴ و ۵ ، سورۀ ابراهیم) را به این صورت ترجمۀ مفهوم به مفهوم کرده است:

«همان کسان که زندگی این دنیا را از دنیای دیگر بیشتر دوست دارند و از راه بگردند و آن را منحرف خواهند، آنها در ضلالتی دورند. هیچ پیغـمبری را جز به زبان قـومش نفرسـتادیم تا برای آنها بیـان کند و خدا هر که را خواهد گمراه کند و هر که را خواهد هدایت کند که او نیرومند فرزانه است.»

مترجم دیگری که از قران نه «ترجمۀ آزاد» ، بلکه «ترجمۀ مفهوم به مفهوم» و با توضیحاتی در داخل پرانتز و در موردهایی بیرون از پرانتز عرضه کرده است، الهی قمشه ای است: «کافران یعنی آنان که زندگانی دنیا را بر آخرت مقدّم و محبوبتر دارند و خلق را از راه خدا برگردانند و آن راه راست را به شکّ و شبهات کج کنند آنان در گمراهی بسیار دورند. و ما هیچ رسولی در میان قومی نفرستادیم مگر به زبان آن قوم تا بر آنها (معارف و احکام الهی را) بیان کند. آنگاه خدا هر که را خواهد به ضلالت و هر که را خواهد به مقام هدایت می رساند و او خدای مقتدر داناست.»

امّا مترجمی که قـرار باشـد آن جملۀ انگلیسی ای را کـه به عنوانِ نمونه آوردم، برای خوانده شدن در رادیو ترجمه کند، ناگزیر است که آن را به فارسی درست و روشن و روان برگرداند. حالا ترجمۀ فارسی جملۀ نمونه را از سه مترجمِ متفاوت در اینجا می آورم. این ترجمه ها تحت الّلفظی نیست، امّا عیبهایی که در هر یک از آنها هست، نشان می دهد که در آنها، اوّلاً اصول ترجمه به طور کلّی، و ثانیاً خصوصیات زبانِ رادیویی رعایت نشده است:

ترجمۀ اوّل:

«عجیب نیست که ما دربارۀ تصوّر اجداد ماقبل تاریخمان که چند میلیون سال پیش می زیستند، هیچ نمی دانیم، چرا که حتـّی نمی توانیم از تصویر آینده در نظر انسانهای اوایل دورۀ نئاندرتال که تنها صد هزار سال پیش بر روی کرۀ زمین زندگی می کردند نیز تصوّر درستی داشته باشیم.»

ترجمۀ دوّم:

«تعجّبی ندارد که ما در زمینۀ آنچه در ذهن اجدادمان دربارۀ آینده وجود داشته هیچ نمی دانیم، اجدادی که میلیونها سال پیش بر روی کرۀ زمین ظاهر شدند. این نکته هم جای تعجّب ندارد که دربارۀ تصوّر آنها از شکل آیندۀ اجسام، در اوایل دوران نئاندرتال یعنی یکصد هزار سال پیش، حدس و گمانهای بسیار محدودی وجود دارد.»

ترجمۀ سوّم:

«عجیب نیست که ما هیچ در مورد تصوّرات اجداد بیولوژیکیمان از آینده که در روی زمین میــلیونها سال پیش زندگی می کرده اند نمی دانیم یا درکمان در گمانهای قابل قبول در رابطه با فرم تخیّلی چیزهایی که فقط صد هزار سال پیش در دوران اولیه نئاندرتال هنوز خیلی محدود بوده است.»

و حالا این جملۀ نمونه را به زبان رادیویی ترجمه می کنم، با این اشارۀ لازم که این ترجمه تنها صورتِ درست و روشن و روان از این جملۀ انگلیسی نیست، ومترجمانِ دیگر می توانند به صورتهای دیگری خصوصیاتِ زبانِ رادیویی را در ترجمۀ خود بیاورند:

«جای تعجّب نیست که ما اصلاً نمی دانیم اجداد اولیۀ انسان، که در چند میلیون سال پیش در کرۀ زمین پیدا شدند، دربارۀ آینده چه تصوّرهایی داشتند؛ و بدیهی است که در اواخرِ دورۀ نئاندرتال هم که بیش از صدهزار سال از آن نمی گذرد، توانایی انسان برای داشتنِ تصوّری معقول ازچگونگی پیشامدهای آینده بسیار محدود بود.»

در هـر جـایی از جهـان، وقتـی که دو نفـر با هم به زبانِ مـادری خـود صحبت می کنند، هرگز پیش نمی آید که یکی از آنها به دیگری بگوید: «جمله ات خیلی دراز و پیچیده بود، منظورت را نفهمیدم. لطفاً یکبار دیگر همین مفهوم را با جمله های کوتاه و ساده بگو تا منظورت را بفهمم!» دلیلِ اینکه چنین چیزی پیش نمی آید، این است که در صحبت با دیگران، یعنی در زبانِ گفتاری،ِ فکری که در ذهن داریم و می خواهیم آن را بر زبان بیاوریم، جزء به جزء، و به تناسب درجۀ اهمیت و تأکید در زنجیرۀ مفهومها، به کلام تبدیل می شود. در موردهایی به محضِ آنکه کلمه ای یا عبارتی را بر زبان آوردیم و احساس کردیم که درست همان چیزی نیست که در ذهن داشتیم، به دنبالِ آن کلمه یا عبارتی دیگر به کار می بریم. در موردهایی جمله ای را ناتمام رها می کنیم و آن را از نو به صورتی دیگر می گوییم. در همه حال شنوندۀ ما منظور ما را می فهمد و در بسیاری موردها مکثها و تکرارهای ما به بهتر فهمیده شدنِ منظورِ ما کمک می کند.

در اینجا به نکتۀ قابل تأمّلی اشاره می کنم. در تئاترها و فیلمهای سینمایی آدمهای داستان از یک ساعت و نیم تا بیش از دو ساعت با همدیگر حرف می زنند، و ما هرگز نمی بینیم که یکی از آدمهای داستان، به طوری که برای همه کس بیش و کم طبیعی است، در حرف زدن مکث و تکراری داشته باشد. دلیلش این است که حرفهایش را برایش نوشته اند و او آنها را حفظ کرده است. نویسندۀ نمایشنامه یا فیلمنامه این فرصت را داشته است که همۀ مکثها و تکرارها را حذف کند، و هر جمله را به بهترین صورتِ گفتاریِ آن جمله درآورد و بنویسد. به همین دلیل حرفهایِ آدمها در نمایش یا فیلم برای ما طبیعی به گوش می آید، و می گذریم وهرگز نمی گوییم که این آدمها چه قدر در صحبت کردن ماهرند!

این مهارتی است که نویسنده یا مترجمِ رادیویی باید داشته باشد و جمله ها را با همان شیوه و نظامی که طبیعیِ زبان گفتاری است، بنویسد. امّا نویسندگان و مترجمانی هستند که به محض اینکه برای نوشتن یا ترجمه کردنِ مطلبی قلم به دست می گیرند، شیوه و نظامِ طبیعی سخن گفتن را فراموش می کنند، از آن جمله کسی که این جملۀ دراز را از انگلیسی به فارسی ترجمه کرده است:

«آقای بِرنز این سخنانِ خود را پس از گفت و گو با آقای عرفات، رهبر فلسطینیان، در شهرِ رام الله، واقع در کرانۀ باختری رود اردن، لحظاتی بعد از وقوع انفجارِ دوّمین بمبی که در یک خودرو در بیت المقّس کار گذاشته شده بود، ایرادکرد.»

اوّل به صورتِ انگلیسی این جمله نگاه می کنیم:

Mr. Burns’ comments came after his talks with the Palestinian leader, Mr. Arafat, in Ramallah, in the West Bank, shortly after the second car bomb blast in Jerusalem.l

حالا، با استفاده از عینِِ عبارتهای مترجمِ فارسی، می گویم که شنوندۀ انگلیسی رادیو عبارتهای جمله را به این ترتیب می شنود:

-آقای برنز/ این سخنان را / ایراد کرد
-پس از گفت و گو
-با رهبر فلسطینیان،
-آقای یاسر عرفات،
-در شهر رام الله،
-واقع در کرانۀ باختری رود اُردُنٍ،
-لحظاتی بعد از
-وقوع انفجار دوّمین بمبی که در یک خودرو کارگذاشته شده بود
-در بیت المقدّس.

می بینیم که شنوندۀ انگلیسی در همان عبارت اوّل می شنود که آقای برنز (فاعل جمله) این سخنان را (مفعول جمله) ایراد کرد (فعل جمله)، و بعد می شنود که در کجا و در چه موقعیتی. امّا در ترجمۀ فارسی بین «آقای برنز» (فاعل) و «ایراد کرد» (فعل) به اندازۀ تمام جمله فاصله افتاده است، و همین فاصله جمله را از رساییِ رادیویی انداخته است. همین جمله را به این صورت می توانیم رادیویی کنیم:

«آقای برنز این سخنان را بعد از ملاقات با یاسر عرفات، رهبر فلسطینیها ایراد کرد. ملاقاتِ آنها در شهر رام الله، در کرانۀ غربی رور اردن صورت گرفت. چند لحظه پیش از آن دوّمین بمبِ کارگذاشته در یک اتومبیل منفجر شده بود.»

به این کار «شکستنٍ جملۀ دراز» می گوییم، با در نظر گرفتنِ این واقعیت که بسیاری از جمله های انگلیسی، با وجودِ همۀ درازیِ خود، به دلیلِ تفاوتی که در ترکیب با جملۀ فارسی دارد، در شنیدن از رادیو نارسایی ایجاد نمی کند. امّا البتـّه در انگلیسی هم نویسندگانی هستند که جمله هایی دراز و پیچیده می نویسند که حتّی در کتاب هم که باشد، ناچار می شویم چند بار آنها را بخوانیم تا مفهومِ کاملِ آنها را دریابیم. برای نمونه، جمله ای می آورم از کتاب «دموکراسی و خیال واهـی» (Democracy and Illusion)، تألیفِ جـان پلامِناتـز (John Plamenatz)، عضو آکادمی بریتانیا:

“Rulers, to the extent that they feel obliged, when they take a decision, to prefer one course of action to another on the ground that it enables them to meet demands for specific benefits or is more in keeping with what they have reason to believe their subjects, or some considerable section of them, wish them to do, may be said to be influenced by the wishes of the people, or of part of the people.”l

از سه همکار بخش فارسی بی بی سی که نویسنده و مترجم رادیویی و اینترنتی هستند، خواهش کردم که این جمله را، به صورتی که شیوۀ آنها در ترجمه حکم می کند، به فارسی برگردانند. یکی از مترجمان این جمله را به دو صورتِ متفاوت ترجمه کرده است: یکی، به گفتۀ خودِ او، به صورتِ تحت اللّفظی، و دیگری به صورتِ آزاد. اوّل به ترجمۀ تحت اللّفظیِ او نگاه می کنیم:

«حکمرانان تا آنجا که احساس می کنند مجبورند، وقتی که تصمیمی می گیرند تا بر اساس آن راهی را بر راهی دیگر انتخاب کنند به این دلیل که چنین تصمیمی به آنها این امکان را می دهد که برخی از منافع مشخّص را به دست آورند و یا اینکه چنین تصامیمی در راستای خواسته های آن کسانی است که آنها را رعایای خود می دانند، و یا حدّ اقلّ بخش عظیمی از این رعایا خواهان این هستند که حکمرانانشان این تصمیمها را بگیرند، ممکن است که گفته شود تحت تأثیر آرزوهای مردم و یا بخشی از مردم قرار دارد.»

و حالا به ترجمۀ آزادِ همین مترجم از این جمله توجّه می کنیم:

«ممکن است گفته شود تصمیمهای حکمرانان البته تا آنجا که حکمرانان خود را مجبور به اتّخاذِ آنها احساس کنند، تحت تأثیرِ امیال و آرزوهای مردم یا بخشی از مردم قرار دارد. حکمرانان این تصمیمها را وقتی می گیرند که بخواهند راهی را بر راهی دیگر انتخاب کنند. از سویی بنیاد چنین تصمیمهایی البته این است که آنها این امکان را داشته باشند تا برخی از منافع مشخّص را به دست آورند. از سوی دیگر دلیل اتّخاذِ این تصامیم در راستای خواسته های آن کسانی است که حکمرانان آنها را رعایای خود می دانند و یا حدّ اقلّ بخش عظیمی از این رعایا خواهانِ آن هستند که فرمانروایانشان این تصمیمها را بگیرند.»

مترجمِ دوّم ظاهراً کوشیده است در ترجمۀ آزاد پایبندِ عبارتهای تـوضیـحیِ نویســنده نباشــد و بعضی از این عبـارتها را حـذف کـند، و برداشتش این بوده است که حذفِ آنها تأثیری در مفهومِ کلّیِ جمله ندارد. ضمناً این جملۀ مرکّب را به سه جمله تبدیل کرده است:

«تصمیم گیری حاکمان بر دو اساس رخ می دهد. آنها می خواهند ملزومات کسب فوائد خاصی را فراهم کنند، یا معتقدند که مردم ، یا بخش عمده ای از مردم چیزی را از آنها طلب می کنند و قصد دارند این خواسته را برآورده سازند. در نتیجه ممکن است گفته شود که این حاکمان، آنجا که لزوم آن را احساس کنند، تحت نفوذ خواسته مردم، یا بخشی از مردم عمل کرده اند.»

و مترجم سوّم از ابتدا شیوۀ درستِ ترجمۀ «مفهوم به مفهوم» را به کار برده است، امّا ابهامی که شیوۀ بیانِ نویسندۀ انگلیسی ایجاد کرده است، موجب شده است که مترجم چنین برداشت کند که فرمانروایان می خواهند «وانمود» کنند که نظر حکمرانان «نمایانگرِ خواسته های بخشِ بزرگی از مردم است و آنها فقط مجریِ ارادۀ مردم هستند»، حال آنکه در متنِ انگلیسی فعلی یا اشاره ای ضمنی به «وانمود کردن» نیامده است. به این ترجمه از جملۀ انگلیسی توجّه می کنیم:

«تأثیر نظرِ مردم به تصمیماتِ حکمرانان را می توان این طور تعریف کرد که هرگاه احساس کنند که باید بینِ این و آن یکی را انتخاب کنند، برای توجیهِ تصمیمِ خود و اینکه چه فوائدی برایِ کلّ یا بخشی از مردم خواهد داشت، این طور وانمود می کنند که نظر آنها نمایانگر خواسته های بخش بزرگی از مردم است و آنها فقط مجری ارادۀ مردم هستند.»

اگر این سه ترجمه را دقیقاً با یکدیگر مقایسه کنید، شاید به این نتیجه برسید که اگر نویسنده مفهوهایی را که در ذهن دارد، با روشنی و سادگی و به ترتیبی منطقی بیان نکند، و بخواهد مفهومهای متعدّدی را که می شود در چند جملۀ ساده بیان کرد، با عبارتهای توضیحی در یک جملۀ مرکّبِ دراز بیاورد، ناگزیر ابهامهایی در بیان ایجاد خواهد کرد، چنانکه خوانندگان یا شنوندگانِ آن جمله از آن به برداشتهای متفاوت خواهند رسید، در حالی که اگر بیانِ این جملۀ انگلیسی شـیوه ای سـاده و منطقی می داشـت، برای سـه مترجم این قدر تفاوت برداشت پیش نمی آورد.

منظور من از آوردنِ این جملۀ دراز و مبهم انگلیسی و سه ترجمۀ فارسـیِ متفاوت از آن جمله، این بوده است کـه تفاوتِ دو نوع جمـلۀ دراز در انگلیسی را نشان بدهم، یکی جمله های درازی که بنابر شیوۀ ترکیبِ عبارتها در جملۀ انگلیسی، مفهومِ آنها کاملاِ روشن است و شنونده ای که آنها را از رادیو می شنود یا در جایی می خواند، در دریافتِ معنیِ آنها با مشکلی رو به رو نمی شود، و در این مورد نمونه ای هم آوردم؛ و دیگری جمله های درازی مثلِ نمونۀ اخیر از کتابِ «Democracy and Illusion»، که درازیِ آن به دلیلِ عیبهایی که ذکر شد، نه تنها شنونده، بلکه خواننده را هم که فرصت دارد تا آن را بارها و بارها بخواند، در دریافتِ معنی با مشکل رو به رو می کند. اکنون ترجمۀ چهارمی هم از این جملۀ دراز و مغلق و نارسا می آورم و بعد به موضوع شکستن جمله های دراز می پردازم:

«در مورد فرمانروایان می توان گفت که در حدّی تحتِ تأثیرِ خواستهای مردم، یا خواستهای گروهی از مردم، قرار می گیرند که در موقع تصمیمگیری خود را موظّف به انتخاب راهی بدانند که پاسخگوی این خواستها باشد، یا فکر کنند که این راه با توقـّعی که همۀ مردم یا بخش وسیعی از مردم از آنها دارند، بیشتر هماهنگ است.»

شکستن جمله های دراز

چنانکه قبلاً اشاره شد، جمله های مرکّب و درازِ انگلیسی را در بسیاری موردها نباید به صورتِ یک جملۀ مرکّبِ درازِ فارسی ترجمه کرد، چون پیش و بیش از همۀ تفاوتهایی که در ترتیبِ عبارتها در جملۀ انگلیسی و فارسی وجود دارد، تفاوتِ جای فعل در جملۀ انگلیسی و فارسی، ترجمه را نارسا و غیر رادیویی می کند. برای مثال به این جملۀ انگلیسی توجّه می کنیم:

Iraqi interior ministry has issued a warrant for the arrest and trial of militant Sunni cleric, Harith Al-Dhari, head of the Islamic Scholars Association and a critic of the Shiite led government, on charges of inciting sectarian sentiments and violence and opposition to the policy of national reconciliation.l

اگر با دقّت این جملۀ دراز انگلیسی را بررسی کنیم، می بینیم که «فاعل» جمله در آن «Iraqi interior ministry» (وزارت کشور عراق) است و «فعل» جمله «issued» (صادر کرد) است که بلافاصله بعد از فاعل آمده است. در بقیـۀ این جمـلۀ دراز فـعل وجـود نـدارد. کلـمه هـای arrest (بازداشـت)،trial (محاکمه)، led (به رهبری، رهبری شده)، inciting (تحریک کردن، برانگیختن) و opposition (مخالفت)، که از همۀ آنها مفهوم یک عمل یا «فعل» برداشت می شود، در واقع فعل نیست و به صورت اسم (noun)،اسم فعل (verbal noun)، یا صفت مفعولی(past participle used as an adjective) به کار رفته است. بنا بر این، جمله ای که فقط یک فعل داشته باشد، جملۀ ساده است، نه مرکّب، امّا به واسطۀ آوردنِ عبارتهای توضیحی پی در پی «دراز» شده است. این جملۀ سادۀ دراز برای شنوندۀ انگلیسی از لحاظ دریافت مفهوم مشکلی پیش نمی آورد، امّا اگر بدونِ شکستن و با پیروی از نظمِ ترکیب در جملۀ فارسی ترجمه شود، بین فاعل و فعل به اندازه ای فاصله می افتد که وقتی که شنونده فعلِ جمله را می شنود، ممکن است که فاعل را فراموش کرده باشد، و نتواند مفهومِ کلیِ جمله را از رادیو بگیرد. حالا به ترجمه ای که از این جمله در دست داریم، نگاه می کنیم:

«وزارت کشور عراق (فاعل) حکم بازداشت و پیگرد قانونی شیخ حارث الضاری، از روحانیون تندرو سنّی و رئیس تشکیلات موسوم به هیئت العلماء المسلمین و از منتقدان سیاستهای دولت این کشور به اتّهامِ برانگیختنِ احساساتِ فرقه گرایانه، تحریک به خشونت فرقه ای و مخالفت با روندِ آشتی ملّی را صادر کرده است(فعل).»

می بینیم که بینِ فاعل، یعنی «وزارت کشور عراق» که در اوّلِ این جملۀ دراز آمده است، و فعل، یعنی «صادر کرده است» که در آخرِ جمله آورده شده است، فاصلۀ زیادی به وجود آمده است. چنین جمله ای را در ترجمۀ مفهوم به مفهوم در فارسی ناچاریم بشکنیم تا دریافتِ آن از رادیو برای شنونده آسان شود. مثلاً با استفاده از عبارتهای همین ترجمۀ فارسی، می توانیم آن را به این صورت بنویسیم:

«وزارت کشور عراق حکم بازداشت و پیگرد قانونی شیخ حارث الضاری را صادر کرده است. او از روحانیون تندرو سنّی و رئیس تشکیلاتی موسوم به هیئت علماء المسلمین است که از سیاستهای دولت عراق انتقاد می کند. وزارت کشور عراق او را به برانگیختنِ احساساتِ فرقه گرایانه، تحریک به خشونتِ فرقه ای و مخالفت با روند آشتی ملّی متـّهم کرده است.»

البـّته مترجمان دیگر می توانند این جملۀ دراز را به صورتهای دیگری بشکنند و آن را آسان فهم کنند. ملاحظه می شود که این جمله در شکستن، با اضافه کردنِ دو فعل، به سه جملۀ کوتاهتر و مستقلّ تبدیل شــده است، بدونِ اینکـه در مفهـومِ اصـلی جـمله تحـریفی یا تغـییری صـورت گرفته باشد.

یکی از «اسم فعل»هایی که در زبان انگلیسی در جمله های سادۀ دراز یا جمله های مرکّب به جای فعل عمل می کند و در ترجمه می توانیم، در بعضی موارد، برای شکستنِ جمله، آن را به فعل تبدیل کنیم، اسم فعلِ «verbal noun» با پسوندِ «-ing» است، که به آن «gerund» هم می گویند. برای مثال به این جملۀ درازِ انگلیسی توجّه می کنیم:.

Now, the Iranian invitation to Iraqi and Syrian leaders appears designed to pre-empt any forthcoming American diplomatic move, thus significantly raising the stakes in Tehran’s stand-off with Washington.l

در این جملۀ دراز، بعد از فعلِ «appears» اسم مفعول یا صفتِ مفعولیِ «designed» و اسم فعلِ «raising» به کار رفته است که هر دو مفهومِ فعلی دارد، امّا فعل نیست. برای شکستنِ این جمله در ترجمه، می توانیم این صفت مفعولی و اسم فعل را به فعل تبدیل کنیم تا با هر فعل یک جملۀ ساده ساخته شود. اگر این جملۀ دراز را نشکنیم و در ترجمه پیرو ترکیبِ کلامیِ انگلیسی باشیم، به صورتِ یک جملۀ فارسیِ درازِ نارسا و دشوار فهم در می آید، حال آنکه جملۀ انگلیسی، با وجـودِ دراز بـودن، بـه واســطۀ ترکـیبِ کلامیِ خـاصّ خـود، رســا و آسان فهم است. یک مترجم با تبدیلِ اسمِ فعل «raising» به فعل، جملۀ انگلیسی را به این صورت ترجمه کرده است:

«اکنون دعوتِ ایران از رؤسای جمهوری عراق و سوریه را می توان اقدامی پیشدستانه برای خنثی کردنِ تصمیمِ دیپلماتیکِ بعدیِ آمریکا تلقّی کرد، که نتیجه اش عمیق تر شدنِ تقابلِ سیاسیِ بین تهران و واشنگتن خواهد بود.»

امّا می بینیم که هنوز هم ترجمۀ این جمله رادیویی نشده است. مترجمِ دیگری، با تبدیل «appeared designed» به دو فعل و تبدیلِ اسمِ فعلِ «raising» به فعل «افزایش دهد»، جمله را به این صورت به فارسی برگردانده است:

«حالا هم به نظر می رسد که ایران با دعوت از سران سوریه و عراق، قصد دارد (فعل) در ابتکار عملِ دیپلماتیک از آمریکا پیشی بگیرد (فعل) و بدین ترتیب هزینه و خطری را که آمریکا در رویارویی با ایران با آن مواجه خواهد شد (فعل)، به میزان چشمگیری این مترجـم با آوردنِ پنـج فعل، جمـلۀ درازِ انگلیسی را به پنـج جمـلۀ پیوستۀ فارسی تبدیل کرده است و به این ترتیب دریافتِ مفهوم جمله برای شنونده آسان تر شده است، ولی در جملۀ «بدین ترتیب هزینه و خطری را که آمریکا در رو در رویی با ایران مواجه خواهد شد، به میزانِ چشمگیری افزایش دهد» معنی تحریف شده است، چون اگر به متنِ انگلیسی خوب توجّه کنیم، می بینیم که «stakes» به معنی هزینه، خطر، زیان، نتیجه یا پیامدِ نامطلوب در مقابلۀ ایران و امریکا احتمالاً در حدّ قابلِ ملاحظه ای افزایش خواهد یافت، و این پیامد هم برای آمریکا خواهد بود، هم برای ایران، نه اینکه «هزینه و خطری» باشد که فقط «آمریکا با آن مواجه خواهد شد».

به هر حال آنچه مهمّ است، این است که مترجم به تجربه تشخیص بدهد که جملۀ درازِ انگلیسی را باید بشکند تا در فارسی، شنیدنِ آن از رادیو زود فهم وآسان باشد. امّا برای شکستنّ جمله قاعدۀ کلّی و ثابتی نمی توان ارائه کرد و هر مترجمِ با تجربه ای که با روحِ زبان فارسـی آشـنا باشد، راهـی برای شــکسـتنِ جمـلۀ دراز پیـدا می کــند. با آوردنِ یک نمونۀ دیگر از ترجمۀ جملۀ بالا، از این مبحث خارج می شویم: «اکنون به نظر می رسد که دعوتِ دولتِ ایران از رهبرانِ عراق و سوریه به این منظور انجام گرفته است که هرگونه اقدامِ دیپلماتیکِ بعدیِ آمریکا را بی نتیجه کند، و به این ترتیب موجبِ شدیدتر شدنِ مقابلۀ ایران و آمریکا شود.»

جملۀ فارسی

در اینجا می خواهم دربارۀ خصوصیتی از «جملۀ فارسی» حرف بزنم که جمله در هر زبانِ دیگر هم آن خصوصیت را برای خود دارد و اهلِ هر زبان اگر هم نتواند نامی بر این خصوصیت بگذارد، مسلّماً به آسانی می تواند آن را تشخیص بدهد. برای آسان کردنِ بحث دربارۀ این خصوصیت، من آن را«نوای جمله» می نامم. با شنیدنِِ کلمه های یک جمله نیست که شنوندۀ فارسی زبان می فهمد که کسی دارد به زبان فارسی حرف می زند، چون همۀ کلمه های یک جمله می تواند فارسی و قابلِ فهم باشد، امّا در مجموع شنونده آن جمله را فارسی احساس نکند. به عبارت دیگر، ممکن است که جمله، با وجودِ اینکه همۀ کلمه هایش فارسی است، برای شنونده «نوای جملۀ فارسی» نداشته باشد، و درنتیجه وقتی که کسی آن را از رادیو بشنود، نتواند بیدرنگ مفهومِ آن را بگیرد. برای نمونه به ترجمۀ بخشی از یک گزارش نگاه می کنیم. البتـّه بهتر است که آن را با صدای بلند برای خود بخوانیم تا ببینیم که نوای جمله های فارسی را از آن می شنویم یا نه.

«در مطبوعات و در تلویزیون آمریکا نیز هر روز موضوعات و تحلیلهای مختلفی دربارۀ چگونگی استراتژی آینده در عراق وجود دارد * دولت آمریکا در صدد نیست که عراق را در این وضعیت رها کرده و نیروهایش را از آنجا خارج کند، بلکه هدف دولتِ آمریکا این خواهد بود که تلاش کند خود را در چارچوب زمانی منطقی از عراق خارج کند و اجازه ندهد که این کشور در هرج و مرج غرق شود * حملات هولناک دیروز به شهرک صدر فقط بدترین حملات فرقه ای تا کنون نیست، بلکه یادآوراین مسـئله است که عراق هنوز هـم می تواند شاهد خشونتهای بیشتر باشد.»

این پاره از ترجمۀ یک گزارش از سه جملۀ مرکّب و دراز تشکیل شده است. آیا اگر مترجم، به جای اینکه این جمله ها را از روی متن انگلیسی ترجمه کند، آنها را به صورتِ اطّلاعاتی دربارۀ این موضوع از یک همزبانِ خود می شنید و به حافظۀ خود می سپرد و ساعتی بعد می نشست و آنچه را که از این موضوع به یادش مانده بود، روی کاغذ می آورد، نوشته اش چنین صورتی می داشت که الآن دارد؟ به احتمالِ زیاد نه، چون ما موقعی که خودمان داریم مطلبی را می نویسیم، مشروط بر اینکه در نوشتن تجربۀ لازم را داشته باشیم، ذهنمان کلمه های لازم برای بیان فکر در جمله را همزمان با حضورِ آن فکر، بر قلمِ ما جاری می کند، امّا در موقعِ ترجمه است که فکرِ جمله در ذهنِ ما حضور ندارد و به کلمه ها و عبارتهایِ انگلیسی نظر داریم که هر یک نظیرِ فارسیِ خود را در ذهنِ ما حاضر می کند، و در پایان هر جمله است که تازه صورتِ کلّیِ فکرِ آن جمله در ذهنِ ما پیدا می شود. به عبارتِ دیگر در ترجمه، فکر و صورتِ کلامیِ آن در بیان همزمانی ندارد.

به همین علّت است که در بسیاری از ترجمه ها جمله فاقدِ «نوایِ فارسی» است. مترجم باید با خواندن هر جمله، بعد از آنکه صورتِ کلّیِ فکرِ آن جمله را گرفت، فکرِ آن را این بار بدونِ اعتناء به کلامِ انگلیسیِ آن، در ذهن حاضر کند تا این فکر با روح و نوای زبانِ فارسی به کلام در بیاید. به جاست که اوّل متنِ انگلیسیِ سه جملۀ بالا را بخوانیم:

In the press and on television there is a daily litany of pundits all advocating one approach or another * This administration is not looking to cut and run. Its aim will be to try to extricate itself within a reasonable time-frame from Iraq while not allowing the country to slip into even worse chaos * Yesterday’s terrible attacks in Sadr City are not just the worst sectarian onslaught so far. They are a bloody reminder that there could be much worse violence still to come

وقـتی کـه جـملۀ اوّل را به قصـد ترجـمه کـردن آن می خـوانیم، به litany of pundits که رسیدیم، درنگ می کنیم. معلوم است که در این عبارت کلمۀ litany در معنایی مجازی به کار رفته است و ربطی به نیایش و دُعا ندارد، و باید به مفهومِ «شرح مفصّل»، «بحثِ طولانی»، و چیزی شبیهِ اصطلاحِ «شرحِ کشـّـاف» باشد. این «شرح کشّاف» را هر روز در مطبوعات و تلویزیون از زبانِ چه کسانی می شنویم؟ از زبانِ pundit ها. این کلمه هم به معنای اصلی و مذهبی اش، هندوی فرزانه، حکیم هندو، فقیهِ برهمایی، به کار نرفته است، و در یک گزارشِ سیاسی معنایِ «صاحبنظر» و مانند آن را دارد.

خوب، شرحِ کشّافِ این صاحبنظران هر روز در مطبوعات و تلویزیون دربارۀ چه چیز است؟ آنها one approach or another را advocate می کنند. خوب، اینجا باید از موضوعِ گزارش که وضعِ «عراق» است، خبر داشته باشیم، و این اشاره در بخشِ اوّلِ گزارش آمده است. بله، این «صاحبنظران هر روز در مطبوعات و تلویزیون دربارۀ راههای مختلفِ برخورد با مسئلۀ عراق بحثهای مفصّل می کنند. » چرا «شرحِ کشّاف» نمی گوییم، ومی گوییم «بحثهای مفصّل»؟ برای اینکه اصطلاحِ «شرح کشّاف» در زبانِ روزمرّه و مشترک در جامعۀ فارسی زبان متداول نیست، و بیشتر بعضی از تحصیلکرده های کتابخوان آن را به کار می برند، و ضمناً این اصطلاح رگه ای از طنز دارد که تا اندازه ای نشانۀ بی اعتقادی به بحثهای مفصّلِ «صاحبنظران» یا «خبرگانِ عالمِ سیاست» است، و بهتر است که در ترجمۀ ما این رگۀ طنز پیدا نشود. حالا باز به ترجمه ای که قبلاً از این جمله دیده بودیم، نگاه می کنیم: «در مطبوعات و در تلویزیون آمریکا نیز هر روز موضوعات و تحلیلهای مختلفی دربارۀ چگونگی استراتژی آینده در عراق وجود دارد.» این دو ترجمه را با هم مقایسه می کنیم و از خود می پرسیم که کدامیک از آنها بیشتر نوای فارسی دارد؟

جمله ای که نوای فارسی داشته باشد، بیدرنگ مفهوم خود را در ذهنِ شنونده می نشاند، چون اجزای آن در الگوهایی قرار گرفته است که شنونده آن را در زبانِ طبیعیِ گفت و گو بسیار شنیده است، چنانکه این الگوها برای او به صورتِ پاره هایی از یک آهنگِ آشنا در آمده است.

حالا جملۀ دوّمِ گزارش انگلیسی را به قصدِ ترجمه می خوانیم. دولتِ آمریکا در فکرِ to cut and run نیست. این عبارت یک اصطلاحِ محاوره ای است که در فارسی می شود «پا به فرار بگذارد». البتـّّه نمی گوید از کجا، ولی از متنِ گزارش می فهمیم که منظور «از عراق» است. هدفِ دولت آمریکا این خواهد بود که خودش را extricate کند، یعنی خودش را بیرون بکشد، که منظور از «خودش» باید «نیروهایش» باشد. به چه ترتیب نیروهایش را از عراق بیرون بکشد؟ within a reasonable time-frame : بر طبق یک برنامۀ زمانی معقول، منطقی، خردمندانه، عاقلانه، مناسب. کدامیک از این صفتها برایِ یک «برنامۀ زمانی» متداول تر به نظر می آید؟ صفت «مناسب»، یعنی مناسبِ شرایط و موقعیت. و عبارت not allowing ، یعنی «نگذارد» ، نگذارد که چه بشود؟ که این کشور، یعنی عراق to slip into even worse chaos دچارِ هرج و مرج شدیدتری بشود. پس «دولت آمریکا در فکرِ دررفتن از عراق نیست. هدفش این است که نیروهایش را بر طبقِ یک برنامۀ زمانیِ مناسب از عراق بیرون بکشد، و به این ترتیب نگذارد که این کشور دچارِ هرج و مرجِ شدیدتری بشود.»

حالابه ترجمه ای که قبلاً ازاین جمله دیده بودیم، نگاه می کنیم: «دولت آمریکا در صدد نیست که عراق را در این وضعیت رها کرده و نیروهایش را از آنجا خارج کند، بلکه هدف دولت آمریکا این خواهد بود که تلاش کند خود را در چارچوب زمانی منطقی از عراق خارج کند و اجازه ندهد که این کشور در هرج و مرج غرق شود.»

پیش از آنکه این دو ترجمه را از لحاظِ «نوایِ فارسی» با هم مقایسه کنیم، به یک نکتۀ مهمّ توجّه می کنیم. بسیاری از مترجمان همین که در جمله ای به فعل «try» برخوردند، فعلهای «سعی کردن»، «کوشیدن» یا «تلاش کردن» به ذهنشان می آید، در حالی که این فعل انگلیسی، از «امتحان کردن»، «سعی کردن»، «محاکمه کردن»، «کسی را به ستوه آوردن» که بگذریم، در بسیاری موارد شبیه فعل «خواستن» در فارسی است. مثلاٌ می گویند:

When I try to watch news on TV…وقتی که می خواهم اخبار را در تلویزیون ببینم.
When I try to print an essay… وقتی که می خواهم مقاله ای را چاپ بکنم
When I try to open the window…وقتی که می خواهم پنجره را باز کنم
When I try to send a message…وقتی که می خواهم پیامی بفرستم
When I try to start my engine…وقتی که می خواهم موتور اتومبیلم را روشن کنم .

چنانکه می بینیم، در هیچیک از این موردها سعی کردن، کوشیدن، یا تلاش کردن در کار نیست و همان مفهومی است که در فارسی با «خواستن» بیان می شود. در بعضی موردها هم در ترجمه می توانیم آن را ندیده بگیریم و فعلِ اصلی را که بعد از آن آمده است، ترجمه کنیم، و نمونه اش در همان جملۀ دوّم نمونۀ بالا این است: Its aim will be to try to extricate itself within a reasonable time-frame from Iraq که به این صورت ترجمه شد: «(دولت آمریکا) هدفش این است که نیروهایش را بر طبقِ یک برنامۀ زمانیِ مناسب از عراق بیرون بکشد.»

در این ترجمه ضرورتی ندارد که فعل «try » به «تلاش می کند» ترجمه شود، چون وقتی که آمریکا این «هدف» را داشته باشد، اشاره به «تلاش» در فارسی این مفهوم را دارد که آمریکا چنین هدفی دارد، امّا در رسیدنِ به این هدف اطمینانِ کافی ندارد، حال آنکه در زبانِ انگلیسی کاربرد فعل «try» پیش از فعل «extricate» چنین مفهومی را به ذهنِ شنونده نمی آورد. به هر حال باید به جا و معنای این فعل در جملۀ انگلیسی توجّه کرد و دید که معنای «خواستن»، «سعی کردن»، «محاکمه کردن» یا «امتحان کردن» دارد، یا جزئی است از فعلی که بعد از آن می آید و در فارسی می توان آن را ندیده گرفت.

و حالا جملۀ سوّم را به قصد ترجمه می خوانیم. «حملاتِ دیروز در شهر صدر» terrible ، یعنی وحشتناک بوده است، و این حملات «تا به حال» یا «تا این تاریخ» نه فقط the worst sectarian onslaught ، یعنی «شدید ترین حملات» بوده است، بلکه این حملات are bloody reminder ، یعنی «یاد آورِ خونباری» است، that there could be much worse violence still to come « کـه هــنـوز عـمـلیـات خشونت آمیز شدید تری می تواند پیش بیاید» . پس «حملاتِ وحشتناکِ دیروز در شهر صدر شدیدترین حملات فرقه ای است که تا به حال صورت گرفته است، امّا این حملاتِ خونبار یادآورِ این واقعیت است که شاید در آینده عملیاتِ خشونت آمیزِ وحشتناکتری صورت بگیرد.»

و حالا به ترجمه ای که قبلاً از این جمله دیده بودیم، نگاه می کنیم: «حملات هولناک دیروز به شهرکِ صدر فقط بدترین حملاتِ فرقه ای تا کنون نیست، بلکه یادآورِ این مسئله است که عراق هنوز می تواند شاهد خشونتهای بیشتر باشد.»

در قسمت اوّل این جمله، عبارتِ «فقط بد ترین حملاتِ فرقه ای تا کنون نیست» نوای فارسی ندارد. مفهوم این عبارت این است که این حملات «تا کنون بدترین حملات فرقه ای بوده است» و علاوه بر این یادآورِ چیزِ دیگری است و آن اینکه « عراق می تواند شاهدِ خشونتهای شدیدتری باشد». «خشونتهای بیشتر» با «خشونتهای شدیدتر» فرق می کند.

سه جملۀ بالا را به قصد ترجمه خواندیم و عبارت به عبارت مفهوم آنها را گرفتیم، و بعد از گرفتن و در ذهن داشتن مفهوم هرجمله، و نگاه نکردن به صورتِ انگلیسی عبارتها، هر جمله را به فارسی نوشتیم. به این ترتیب است که می توانیم تا اندازه ای اطمینان پیدا کنیم که خود را در ترجمه از «نوای انگلیسی» دور نگاه داشته ایم و حتی الامکان هر جمله را با «نوای فارسی» نوشته ایم.
پس به این نتیجه می رسیم که اگر پیش از آنکه جملۀ انگلیسی را به تمامی بخوانیم و مفهومِ کلّی آن را بگیریم، جملۀ انگلیسی را عبارت به عبارت ترجمه کنیم، ترتیب عبارتها در کلام انگلیسی که «نوای فارسی» ندارد، در ترجمۀ ما تأثیر می گذارد و «غیرفارسی بودن»ِ نوای کلام، گرفتن فوریِ مفهوم جمله را برای شنوندۀ فارسی زبان دشوار و دو مرحله ای می کند.

دو مرحله ای شدنِ دریافتِ جمله ای که نوای فارسی نداشته باشد، به این معنی است که شنوندۀ فارسی زبان «جمله به جمله» می شنود، نه «کلمه به کلمه» یا «عبارت به عبارت»، و اگر کلمه ها و عبارتها ترتیـب و نوای آشـنا نداشته باشد، مثل این است که ذهنش در حرکت برای گرفتنِ مفهومها با دست اندازهایی مواجه شود. در هر دست اندازی ذهن ناگزیر درنگ می کند و همین درنگ موجب می شود که مفهوم کلّیِ یک جمله را نگیرد و به دنبالۀ گزارش گوش بدهد. بدیهی است که چنین ترجمه ای، ترجمۀ رادیویی نیست و با گوش کردن به این گونه ترجمه ها بخشی از گزارشها درواقع ناشنیده می ماند. به عبارتِ دیگر، شنونده در برخورد با جمله ای که «نوای فارسی» ندارد، درنگ می کند تا در ذهنش به جزءهای این جمله ترتیب و نوای فارسی بدهد، و در مرحلۀ دوّم مفهوم را از جمله ای که خود در ذهن به آن ترتیب و نوای فارسی داده است، می گیرد.

با این دو مرحله ای شدنِ دریافتِ ترجمۀ ناساز است که شنونده نمی تواند در سرعتِ دریافتِ جمله ها خود را به خوانندۀ گزارش دررادیو برساند. اگر چنین ترجمه ای در یک روزنامه چاپ بشود، خواننده فرصت درنگ روی هر جمله را دارد، و با اینکه خواندن را برای او کُند می کند، به هر حال چیزی از گزارش را از دست نمی دهد.

دقـّت در ترجمۀ کلمه ها

یکی از مهمّترین اصلها در ترجمه این است که راه استفادۀ درست از لغتنامه را بدانیم. بیشتر مترجمان برای یافتن معنای کلمه به لغتنامه های دو زبانه، مثلاً به «فرهنگ انگلیسی به فارسی» مراجعه می کنند. فرض کنیم که مترجمی می خواهد این جملۀ انگلیسی را به فارسی ترجمه کند:

The plan includes a commitment from member states to cut the demand for drugs… by the year 2008.l

این مترجم برای کلمۀ «demand» معنیهای درخواست، تقاضا، نیاز، ضرورت، و شاید معنیهای مطالبه، فشار، و بار را در ذهن داشته باشد، و اگر هم به لغتنامۀ دو زبانه مراجعه بکند، همین معنیها را خواهد دید، که در این صورت یکی از آنها را انتخاب خواهد کرد. مترجم فرضی ما جمله را این طور ترجمه کرده است: «این برنامه شامل تعهّد کشورهای عضو به کاهش تقاضا برای مواد مخدّر… تا سال ۲۰۰۸ میلادی می شود.»

درست است که یکی از پُرکاربردترین معنیهای «demand» در زبان فارسی «تقاضا» ست، امّا در این مورد کاربرد آن، و همچنین کاربرد دیگر کلمه هایی که در لغتنامۀ دو زبانه آمده است، مناسب به نظر نمی آید. اینجاست که مترجم باید با در ذهن داشتن مفهوم کلمۀ «demand» آن را در حیطۀ مفهومی جمله ترجمه کند. به عبارت دیگر برداشتن یکی از معنیهای کلمه از لغتنامۀ دو زبانه و گذاشتن آن در جمله همیشه نمی تواند کارآمد باشد. در فهم عمومی جامعۀ مترجم فارسی زبان، کشورهای متعهّد به یک پیمان بین المللی فقط از راه «مبارزه» با «مصرف» مواد مخدّر از راههای مختلف، می توانند از میزان «تقاضا» ی این مواد در بازار «عرضه» بکاهند. مترجم باید در ترجمه از این فهم عمومی هم بهره بگیرد تا بتواند «کلمه را در جمله ترجمه کند»، نه اینکه «یکی از معنیهای کلمه را در جمله بگذارد». به این ترتیب مترجم فرضی ما می توانست جمله را این طور ترجمه کند: «این برنامه شامل تعهّد کشورهای عضو به مبارزه برای پایین آوردن مصرف موادّ مخدّر… تا سال ۲۰۰۸ میلادی می شود».

می بینیم که کلمۀ «مصرف» در محلّ یکی از معنیهای کلمۀ انگلیسی «demand» در لغتنامۀ دو زبانه نیامده است، امّا آوردنِ آن در جمله بر آوردنِ کلمۀ «تقاضا» ترجیح دارد. ضمناً در جملۀ انگلیسی به «مبارزه» اشاره ای نشده است، امّا در ذهن مردم اشاره به «مبارزه» موضوع را به «فهم عمومی» نزدیکتر و دریافت آن را آسان تر می کند. بنابر این اسـتفاده از لغتـنامه می تواند به مـترجم برای ورود به حیطۀ معنایی کلمه کمک کند، امّا نمی تواند برای او راهنمایی مطمئنّ در انتخاب کلمۀ مناسب باشد. ضمناً اگر مترجم فرضی ما پس از مراجعه به لغتنامۀ دو زبانه و قانع نشدن به معنیهای فارسی آن در برابر کلمۀ «demand»، به یک لغتنامۀ انگلیسی به انگلیسی مراجعه می کرد، در حیطۀ معنایی این کلمه گشت مفیدتری می داشت، چون به جای ملاحظۀ کلمه های مجرّد، تعریف و توضیح کلمۀ «demand» را می دید و این تعریف و توضیح به احتمال زیاد او را به کلمۀ «مصرف» می رساند. یکی از دو تعریفی که مثلاً در لغتنامۀ کوچک Collins می دید، این است:

for the desire of people for particular goods or services.l

بدیهی است که «میل مردم به کالاها و خدمات معیّن» معنایی جز «مصرف» آن کالاها و «استفاده» از آن خدمات ندارد. از این گذشته، اگر مترجم فرضی ما به «Thesaurus» یا «فرهنگ مترادفات» نگاه می کرد، می دید که یکی از مترادفهای «demand» کلمۀ «use» به معنی «مصرف»، «کاربرد»، «استعمال» و «استفاده» است.

اصل مهمّ در ترجمۀ یک کلمه همان است که آن را جدا از مفهوم کلّی جمله در نظر نگیریم و کلمه ای از کلمه های داده شده در لغتنامۀ دو زبانه را در جمله جانشین آن نکنیم، بلکه به مفهوم آن کلمه در حیطۀ معنایی جمله توجّه کنیم و کلمه ای را در فارسی انتخاب کنیم که مفهوم کلّی جمله را برای شنونده یا خوانندۀ فارسی زبان قابل فهم، روشن و طبیعی نشان بدهد. هر جمله ای را که مترجم به فارسی برگرداند، باید حدّ اقلّ یک بار آن را بخواند تا مطمئنّ شود که هیچ کلمه ای از آن بدون دقت در هماهنگی با مجموعۀ کلمه های آن جمله در ترکیب کلام نشانده نشده باشد. این گفتار را با چند نمونۀ دیگر که در آنها برای انتخاب کلمۀ مناسب در ترجمه دقت به کار نرفته است، به پایان می برم:

– …the alliance which opposes them Taleban…
– یک نماینده از اتحادیۀ مخالفان حکومت طالبان…

کلمۀ «اتحادیه» (union) معنای خاصّ و معیّنی دارد که برای این مورد، یعنی alliance مناسب نیست. در این مورد باید از کلمۀ «ائتلاف» استفاده کرد.

– … The plan to introduce the measure…
– طرح معرّفی چنین قانونی…

کلمۀ introduce همیشه به «معرّفی کردن» ترجمه نمی شود. به معنی «ارائه کردن»، «برقرار کردن»، «به اجرا گذاشتن» و مانند اینها هم به کار می رود. مثلاً در عبارت بالا measure (به معنی اقدام) که اشارۀ ضمنی به وضع یک قانون جدید دارد، با کلمۀ introduce «معرّفی» نمی شود، بلکه «برقرار می شود» یا «به اجرا گذاشته می شود».

– …are far from enthusiastic about the idea…
– … چندان در مورد این طرح خوشبین نیستند…

در این عبارت موضوع خوشبینی یا بدبینی مطرح نیست. باید مثلاً گفته می شد: «چندان علاقه ای (توجّهی، اعتنائی) به این موضوع (فکر، نظر، پیشنهاد…) نشان نمی دهند».

– … there has been no sign of movement in the talks…
– … امّا هیچ نشانی از تحرّک در گفت و گوها دیده نشده است… در این مورد «تحرّک» از لغتنامۀ دو زبانه درآمده و در جمله نشسته است، بی آنکه توجّهی به تطابق فکر و کلام در حیطۀ بیانی زبان فارسی شده باشد. باید به جای «تحرّک» کلمۀ «پیشرفت» انتخاب می شد، چون «گفت وگو» یا «مذاکرات» برای ذهن فارسی زبان وقتی رضایتبخش است که در آن «پیشرفت» احساس شود.

بسیاری موردهای دیگری هست که در آنها کاربرد «تحرّک» در برابر movement می تواند رسا و طبیعی باشد، امّا اگر مترجم فرضی ما فقط به لغتنامۀ دو زبانه اتـّکاء داشته باشد، به احتمال زیاد «پیشرفت» را در آن نخواهد یافت. در چند لغتنامۀ دو زبانه نگاه کردم و در آنها «پیشرفت» را نیافتم. معنیهایی را که در یکی از آنها آمده است، اینهاست: «حرکت، جنبش، تحرّک، جنب و جوش، فعّالیت، اقدام، عمل، جابه جایی، نقل و انتقال، تغییر، نهضت، جنبش، گرایش، تمایل، [موسیقی] بند، قطعه، موومان، [روده] دفع، تخلیه، [ماشین یا ساعت] قسمت متحرّک».

و باز اگر مترجم فرضی ما برای درک حیطۀ معنایی کلمۀ movement به «فـرهنگ مترادفات» مـراجعه می کرد، می دید که یکی از آنهاprogress (progression)l به معنی «پیشرفت» است.

نکته ها:

– ترجمه نیز مانند تمام زمینه های علمی دیگر دارای اصول خاصی است که چنانچه آنها را رعایت نمایید، مسلما در گروه مترجمان موفق قرار خواهید گرفت. قانون اول در ترجمه این است که دایره لفات وسیعی داشنه باشید.هر چقدر که دایره لغاتتان بیشتر باشد،قدرت ترجمه بیشتری خواهید داشت بنابراین هر وقت آزادی که دارید را اختصاص به مطالعه کتابهای زبان اصلی بدهید.به باد داشته باشید که دو نوع ترجمه داریم:اول ترجمه کلمه به کلمه یا بعبارتی ترجمه تحت الفظی است که در آن باید فقط فعل ها را در جای خود بگذارید و این که از لحاظ دستوری درست باشد و دومی اینکه در متن اصلی دخالت کنید و بعبارتی به نوشته بال و برگ دهید. در این نوع ترجمه علاوه بر ترجمه ی کلمه به کلمه باید بتوانید با توجه به موضوع نوشته،ساختار رسمی آنرا رعایت کنید . در کل برای اینکه بتوانید یک ترجمه ی خوب داشته باشید، اول باید به قواعد دستوری دو زبان تسلط کامل داشته باشید و دایره ی لغات بسیار وسیعی از هر دو زبان به خصوص زبان انگلیسی داشته باشید و اینکه بدانید کلمات آن زبان در انواع متن ها به چه معانی مختلفی میتواند باشد و در آخر به تفاوت دستوری دو زبان باید خیلی توجه داشت.

 

– فرایند ترجمه را به  دو قسمت بسیار اساسی طبقه بندی میکنند که عبارتست از: ۱٫رمزگشایی معنایی متن مبدا ۲٫کدگذاری دوباره این معنا در زبان مقصد در این فرایند  که بظاهر آسان است، در واقع عملیات پیچیده‌ای واقع شده است. به منظور رمز گشایی معنای متن مبدا، مترجم متن باید قابلیت تفسیر و تجزیه و تحلیل تمام ویژگی‌های متن را داشته باشد. یک فرایند که احتیاج به دانش عمیقی از دستور زبان مبدا و مقصد، جمله‌شناسی نحوی، معناشناسی و اصطلاحات از زبان مرجع دارد.همچنین به همان اندازه باید دانش مربوط به فرهنگ صحبت کنندگان آن زبان را نیز داشته باشد. آنقدر که آشنایی با فرهنگ هر دو زبان برای مترجم متن لازم و ضروری است،هیچ چیزی هم رتبه با آن وجود ندارد.پس مترجم متن موفق باید اطلاعات کافی را در مورد فرهنگ زبان مقصد و مبداء کسب کند.

 

– آواشناسی یا فونتیک،شاخه ای از زبان شناسی است که مترجم نیز باید اطلاعات مرتبط با آن را داشته باشد تا از این طریق بتواند ترجمه ای موفق را ارئه دهد. آواشناسی یا فونتیک، بخش مرتبط با خصوصیات فیزیکی اصوات  در دانش زبانشناسی می‌باشد و خود به سه زیر بخش تقسیم می شود:  آواشناسی طرز گفتار،  چگونگی تولید اصوات  توسط دستگاه  آوازی (حنجره و تارهای صوتی) انسان را شرح می دهد. آواشناسی آکوستیک یا دانش اصوات ، امواج  صوتیی را که توسط دستگاه آوازی  انسان تولید می شوند، مورد مطالعه قرار می دهد. آواشناسی  حس شنوایی، چگونگی دریافت اصوات گفته شده   توسط گوش انسان را بررسی می کند. فنولوژی  یا صدا شناسی، برعکس  به  خصوصیات فیزیکی اصوات مرتبط نمی باشد، بلکه ترجیحا با چگونگی عملکرد آنها در یک زبان مشخص سروکار دارد. مثال زیر تفاوت بین فونتیک و فونولوژی را مشخص می سازد. در زبان انگلیسی ، هنگامی که حرف “کی” (معمولا توسط حرف  “سی” تلفظ شده) در آغاز یک کلمه قرار می گیرد ، بعنوان مثال در کلمهء Cut ، به وسیلهء دم ( پوف کردن یا بیرون دادن نفس )  تلفظ می شود. هرچند،  هنگامی که در انتهای یک کلمه قرار گیرد ، بعنوان مثال در کلمهء Tuck ، از عمل دم استفاده‌ای نمی شود. در فونتیک،  حرف “کی” تلفظ شده توسط دم  و حرف “کی” تلفظ شده  بدون استفاده  از دم دو صدای مجزا هستند. اما در زبان انگلیسی این صداهای متفاوت، کلمه‌ای را از کلمهء دیگر متمایز نمیسازند و سخن گویان به زبان انگلیسی  تا زمانی که به آنها تذکر داده نشود ،  از وجود تفاوت فونتیکی بی اطلاع هستند. همچنین  زبان انگلیسی از نظر فونولوژی یا صدا شناسی،  حرف “کی” تلفظ شده با استفاده از دم و حرف کی تلفظ شده بدون استفاده از دم را از هم مجزا نمی سازد. اما از طرف دیگر زبان هندی  از این تفاوت صوت برای معین ساختن کلماتی از قبیل kal به معنی زمان _که دارای حرف کی تلفظ شده بدون استفاده از دم   می باشد_  و  khal  به معنای پوست _که در آن kh  معرف حرف “کی” تلفظ شده با استفاده از دم می باشد  _استفاده می کند.  به همین دلیل در زبان هندی  حرف کی  تلفظ شده با استفاده از دم  و حرف “کی”  تلفظ شده بدون استفاده از دم، هم از نظر  صداشناسی (فنولوژی) و هم از نظر آواشناسی (فونتیک) مجزا هستند.

5 thoughts on “آموزش ترجمه زبان انگلیسی به فارسی

  1. ممنون خیلی خوب بود

  2. با سلام
    می خواستم بدانم حق الزحمه مترجمین چقدر است چون من برای یکی از سایتها که ترجمه می کردم نرخ ترجمه اش برای جذب مشتری بیشتر نرخ ۳ یا ۴ سال پیش بود برای همینم اصلا ارزش وقت گذاشتن نداشت.
    با تشکر

    • سلام مجید عزیز
      هزینه ترجمه مقالات به واسطه تعداد کلمات و همچنین تخصصی یا عمومی بودن متن، تعیین میگردد.
      به منظور همکاری به عنوان مترجم، میتوانید فرم همکاری را از اینجا پر نمایید.
      با سپاس

  3. چه مطب جالبی
    تشکر

  4. با سلام و درود فراوان بر گردآورنده این متن
    عالی بود. چند کتاب بود در چند صفحه!
    اون دسته متنهایی که آدم بعد از خوندنش متوجه میشه که تازه اول راهه و ادعای دانایی نکنه… و این قیمت نداره☺
    یک دنیا ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *