دانلود رایگان ترجمه مقاله توسعه زیبایی شناختی شهری – ۲۰۰۹

دانلود رایگان مقاله انگلیسی زیبایی شناسی شهری: ظهور وتوسعه به همراه ترجمه فارسی

 

عنوان فارسی مقاله زیبایی شناسی شهری: ظهور و توسعه
عنوان انگلیسی مقاله URBAN AESTHETICS: EMERGENCE AND DEVELOPMENT
رشته های مرتبط معماری و فلسفه، زیبایی شناسی و معماری منظر
کلمات کلیدی جغرافیای شهری، زیبایی شناسی شهری، محیط
فرمت مقالات رایگان

مقالات انگلیسی و ترجمه های فارسی رایگان با فرمت PDF آماده دانلود رایگان میباشند

همچنین ترجمه مقاله با فرمت ورد نیز قابل خریداری و دانلود میباشد

کیفیت ترجمه کیفیت ترجمه این مقاله متوسط میباشد 
مجله تحقیقات تئوری و تجربی در مدیریت شهری
سال انتشار ۲۰۰۹
کد محصول F653

مقاله انگلیسی رایگان (PDF)

دانلود رایگان مقاله انگلیسی

ترجمه فارسی رایگان (PDF)

دانلود رایگان ترجمه مقاله

خرید ترجمه با فرمت ورد

خرید ترجمه مقاله با فرمت ورد
جستجوی ترجمه مقالات جستجوی ترجمه مقالات معماری

  

فهرست مقاله:

چکیده
۱- مقدمه
۲- اثر متقابل بین زیبایی شناختی شهری و محیط زیست
۳-نتیجه گیری

 

بخشی از ترجمه فارسی مقاله:

۱- مقدمه
توجه دقیق به توسعه جامعه شهری در چارچوب فضای زندگی و حیات، که به طور ضمنی اشاره به سنت یونانی- لاتین و یهودی-مسیحی دارد، ما می‌توانیم برخی حقایق مهم را در رابطه با شیوه ظهور وتوسعه زیبایی شناختی شهری مطرح کنیم.
یک نقش مهم در توسعه زیبایی شناختی شهری دو فرهنگ (یونانی- لاتین و یهودی-مسیحی)، توسط تئوری‌های مربوط به زیبایی ایفا می‌شود که سه مفهوم مجزا را در بر می‌گیرند: زیبایی با مفهوم و معنی وسیع خود: زیبایی و اخلاقی: زیبایی با اهمیت و معنای منحصراً زیبایی شناختی خود که موجب تحریک احساسات زیبایی شناسانه در برابر رنگ، صدا و تفکر می‌شود، زیبایی در معنای زیبایی شناختی خود که تنها محدود به زمینه‌ها و مناطق بصری است (مورار ۲۰۰۳).
از این روی، ظهور تمدن شهری در بین النهرین و بعدها در یهودا، یونان باستان و رم، با ترکیب عناصر مادی آن با چشم انداز های اخلاقی-زیبایی شناختی و فلسفی واقعی آن در دنیا از یک دوره خاص به وقوع پیوست.
بدیهی است که زندگی شهری، دارای امکانات خاصی است ولی هم زمان، با ایده نظم، شاخص، تعادل، هماهنگی و قدرت همراه است. به منظور ایجاد یک تعادل بین مفهوم شهر نشینی به طور کلی و زیبایی شناختی به طور اخص، تأیید و آگاهی از نقش مهمی که اشکال ایفا می‌کنند لازم است (هارتمن ۱۹۷۴)، زیرا شکل/ بعد/ معماری ساختمان‌ها/سازه‌ها/ ساختارها در مناطق شهری، اولین چیزی است که توجه هرکسی را به خود جلب می‌کند. از سوی دیگر، زیبایی شناسی شهر به شکلی قوی بر روح و شخصیت شهر اثر می‌گذارد (کرنسکو ۲۰۰۱).
از این روی، به طور ضمنی، ایده یک بعد زیبایی شناسی، اغلب در چارچوب تمدن شهری مورد بحث قرار می‌گیرد (یوانو ۱۹۹۸). تا حدودی در شهر، مؤلفه زیبایی شناختی لزوماً با مؤلفه سودمندی و مطلوبیت، ایمنی زندگی، قدرت و کم‌تر با یک بعد مقدس تکمیل می‌شود. در واقع ما نبایستی فراموش کنیم که شهر مکانی برای پرستش خدایان یا خدای واحد با سه مذهب ابراهیمی: یهودی، مسیحی و اسلام است.
در رابطه با پیروزی و گسترش مسیحیت و به خصوص، ادغام مسیحیت با جمعیت‌های بربر، ویژگی ساده و روستایی فضای مدیترانه‌ای با تخریب فضاهای زندگی شهرهای مستحکم همراه بود. یک شاهدی مبنی بر این، تفاسیر ارائه شده توسط نمایندگان مکتب انالس (ژاک لوگف، جورج دوبی، ژان دلموو) است که نشان داده‌اند که کیفیت زندگی در شهرها بسیار پر مخاطره است زیرا حداقل شرایط سازگاری وجود ندارد. در این رابطه، ما یک مثال کوتاه را ارائه می‌کنیم:: طاعون سیاه که اروپا را در ۱۳۴۸ مبتلا کرد تقریباً ۴۰ درصد جمعیت را کشت زیرا بیشتر افراد مبتلا ساکنان شهرها بودند.
در دوره انباشت سرمایه اولیه، دو فرایند متناقض مطرح شد: از یک سو، کیفیت زندگی برای افراد طبقه بالاتر افزایش می‌یابد و از سوی دیگر، شرایط زندگی نامطلوب و فقر برای طبقه پایینتر ایجاد می‌شود. تخریب محیط زیست را نیز می‌توان به این افزود چرا که محیط زیست تنها معنی بهره برداری تنها در نظر گرفته شده است.
در انقلاب صنعتی واقعی، که در انگلیس ظهور کرد و سپس وارد فرانسه و کشورهای توسعه یافته اروپایی شد و پس از ۱۸۷۰ میلادی وارد امریکا گردید، فرایندهای متناقضی رخ داده و محیط زیست تا حد زیادی تخریب شد. با این حال، در طی انقلاب صنعتی، شرایط مادی برای تحول بهداشت- زیبایی در چشم انداز ها و فضای سبز شهری ایجاد شد. برای مثال، از بینوایان ویکتور هوگو می‌توان این طور نتیجه گرفت که در ۱۸۳۰ وقتیکه انقلاب رخ داد، فاضلاب‌ها و آب‌های خیابانی پاریس وارد زیر زمین‌های شهری می‌شد به این معنی که آب قبلاً به عنوان ابزاری مهم برای اطمینان از سلامت عمومی و نیز افزایش درجه ایمنی زندگی استفاده می‌شد. از این زمان به بعد بیماری‌هایی نظیر وبا و طاعون عملاً ریشه کن گردید.
بیشتر ساختمان‌های شهری که توسط بارون هاسمن که پاریس را بر اساس معیارهای سیاسی، اخلاقی، زیبایی شناسانه و سودمند گرایانه باز سازی کرد، افتتاح می‌شدند، بیانگر این واقعیت است که شهر دارای کارکردهای ویژه‌ای است و بیانگر پارادایم تمدن صنعتی و پساصنعتی است.
در ۱۹۲۴، لوکوربوزه چهار میلیون پروژه پاریس مدولار ۱ را راه اندازی کرده و وقتی که باوهاوس به رهبری وان دویسبرگ در ۱۹۲۹ ایجاد شد، ایده اصلی این بود که شهر یک سیستم مصنوعی است که بایستی طبعیت اطراف، را همراه با چشم پوشی برخی از عناصر در نظر گرفته و از طریق سایر عناصر اجراشود.
در خصوص وضعیت فضای رومانیایی، پس از ایجاد اتحادیه، مسائل شفاف شهری اشکار شده و حتی با برخی تمایلات محیط زیستی خاص، بیشتر پروژه‌ها در مناطق شمالی و مرکزی پایتخت ظهور یافتند. برای مثال، همه بحثها در خصوص قله پیروزی از حیث مدل زیبایی شناختی هاسمن برای پاریس مطرح شدند.
مطالعات زیبایی شناختی و شهری جورج دوکا یا میشل اسفینتسکو تا حدودی همزمان با مطالعات انجام شده در زمینه فضای اروپاییاست. تفاسیر و کاربردها در خصوص این افق ساختاری اروپا، متفاوت از تفاسیر و ساختارها در افق امریکا می‌باشد به خصوص از افق‌هایی که باایجاد کلانشهر نیویورک تعریف شدند.
هدف مسائل زیبایی شناختی واقعی پس از جنگ جهانی دوم، نه تنها مؤلفه‌ها و اجزای مربوط به تقارن، نسبت‌ها، محورها، آرمان شهرها بود، بلمه مربوطبه ترکیبی از عناصر فناوری با بهداشت، زیر ساختهای فضای عمومی بود که در آن‌ها افراد فعالیت می‌کردند: بازارها، پارک‌ها، باشگاه‌ها و بلوارها و غیره.
از این نقطه نظر می‌توان گفت که، قرن بیستم، فضای تنش نه تنها از نظر ماهیت سیاسی بین دموکراسی‌های آزاد و دیکتاتوری‌های نازی و استالین، بلکه از نظر رقابت بین مدل‌های شهری- زیبایی شناختی بود. از این روی، برای مثال فاشیسم، نازیسم و استالینیسم به عنوان یک نمونه‌ای از مقوله زیبایی شناختی-شهری مطرح بوده است، اگرچه رژیم‌های دموکراتیک عظمت و بزرگی را در معماری شهری نادیده نگرفته‌اند، با این حال آن را در رتبه دوم پس از نقش‌های عملکردی و سودمندگرایانه قرار داده‌اند.
در صورتی که هدف ما بررسی این تکامل باشد، می‌توان نتیجه گرفت که فراتراز تفاوت‌های رویکردی که مرتبط با رژیم‌های سیاسی هستند، برخی محدودیت‌های خاص وجود دارند که مرتبط با شیوه استدلال منطقی کارامد فضای شهری هستند.
می‌توان گفت که در رابطه با پروژه‌های جهانی جدید و ظهور اصول اخلاقی جدید، یک اخلاق زمینی جدید موجب شده است تا نیازمبرمی به در نظر گرفتن یک مؤلفه زیبایی شناختی در چارچوب یک متغیر بسیار گسترده باشد که به مدت قرن‌های متمادی، کیفیت زندگی انسان را تحت تأثیر قرار داده است.
در این جا لازم به ذکر است که رومانی دارای عناصر مشابه بسیاری از حیث توسعه شهری سریع با مؤلفه‌های ساختاری پیشین جامعه گرایی دقیق می‌باشد. ما در ابتدا شهرهای bedroom و نبود عناصر زیر ساختی ضروری را برای یک زندگی متمدنانه در نظر می‌گیریم.
هم چنین ما نبود یک برنامه راهبردی بلند مدت را برای کل قلمرو رومانی بر اساس یک مدلی که در اروپا و غرب امریکا عملکرد خوبی داشته است به این لیست اضافه می‌کنیم. به طور دقیق‌تر، اگرچه طرح‌های توسعه‌ای خاصی وجود دارند، با این حال این قانون همیشه تبصره‌هایی را داشته است به طوری که:
• متاسفانه، هیچ گونه سبک واحدی برای شهرهای رومانی وجود ندارد. در بهترین حالت، حس زیبایی گرایانه یا زیبایی شناختی غالب است و در بدترین حالت، نبود تعادل بین ساختمان‌ها، از اطراف شهرهای بزرگ و نیز مناطق روستایی سابق که به شهر افزوده شده‌اند غالب می‌باشد.
• در این زمینه، ما این موضوع را مطرح می‌کنیم که جدا از سبک عجیب و ناهنجار، یک یک حس کیتچ ایجاد می‌شود از این روی یک تصویر ناامید کننده و نامطلوب را می‌توان به صورت زیر توصیف کرد: شهرهای بدون تاسیسات آب دایمی و با ساختمان‌های چند بعدی که همانند قصر و قلعه‌های قرون وسطایی هستند
• آن چه که به صورت یک راهبرد ملی برای توسعه پایدار در رومانی مطرح شده است، تنها به صورت موقت و تا سال ۲۰۳۰ است (با دو فاز میانی ۲۰۱۳ و ۲۰۲۰) و در صورت تکمیل، موجب رشد زیبایی شناسی حیات در جوامع شهری آینده رومانی می‌شود. توسعه پایدار بایستی فرد محور و متمرکز بر مردم باشد و مفهوم توسعه پایدار انسان را بیان کند (مالیتا ۱۹۹۸). دررابطه با مناطق شهری، ما بر این حقیقت تاکید داریم که توسعه پایدار بایستی دو مختصات اصلی را در نظر بگیرد: از یک سو بایستی سیاست و خط مشی حفاظت از میحط زیست را در نظرگرفت که قابل تعمیم به قلمرو شهری است و از سوی دیگر بیانگر یک رویکرد و ترکیب هماهنگ میان اجزای مختلف زیست محیطی، ابعاد اقتصادی و عدالت اجتماعی است (گیگا ۲۰۰۴).

بخشی از مقاله انگلیسی:

۱٫ Introduction

Regarding strictly the development of human society within our living space, which implies the GreekLatin and Judaic-Christian tradition, we may set some significant facts related to the way in which urban aesthetics emerged and developed. A major role in urban aesthetics development of the two cultures (Greco-Latin and Christian-Jewish) was played/performed by the theories about beauty that met three distinct notions: beauty with its wide meaning – ethical and aesthetic concomitantly; the beauty with its aesthetic exclusive/strictly signification/meaning that rise and incite/bring about aesthetic emotions against color, sound and thinking; the beauty in its aesthetic meaning, but limited only to the visual area. (Morar, 2003). Thus, the emergence of the urban civilisation in Mesopotamia and later on, in Judea, ancient Greece and Rome, has taken place by combining its material elements with a true philosophical and ethicalaesthetical vision on the world from that particular period. Obviously, urban life is characterised by certain facilities, but concomitantly, it is completed by the idea of order, measure, balance, harmony and not least, power. In order to establish an equilibrium between what urbanism means in general, and aesthetics, especially, it is necessary to acknowlwdge the important role that that the shape acts (Hartman, 1974), because the shape/the aspect/the arhitecture of the buildings/structures/constructions in the urban area is the first that draws everybody’s attention. On the other hand, the aesthetics of the city influences in a very powerful way the soul and character of a city. (Cernescu, 2001) Thus, implicitly, the idea of an aesthetic dimension is often brought to discussion, within urban civilisation.(Vianu, 1998). In some way, in the city, the aesthetic component is completed necessarily by the utility one, the life safety, power ones, and not least by the sacred dimension; actually, we must not forget that the city has been and remains the place for honouring the gods or the sole God, by the three Abraham-religions: Judaic, Christian Islam. Once with the victory and spread of Christianity and especially, once with the assimilation of Christianity by the conventionally named barbaric populations, a rurality of the Mediterranean space occurs concomitantly with a degradation of the life space of fortress-cities. As testaments to this lie the interpretations brought by the main representatives of the Analles school (Jaques Le Goff, Georges Duby, Jean Delumeau), who have shown that in the Middle Eve, the quality of life in the cities was extremely precarious, as minimum salubrity conditions were lacking. In this context, we may give a single revealing example: the black pestilence which haunted Europe starting with 1348 killed nearly 40% of population, as the most affected were cities inhabitants. In the so-called “primitive capital accumulation” period, two contradicting processes were outlined: on one hand, the quality of life increase for those in higher classes, and on the other, the depreciation of life conditions and pauperisation of lower classes. To this added the degradation of environment conditions for the simple reason that the environment was not taken into consideration as anything else except exploitation means. Once with the real industrial revolution, initially emerged in England, and then France and developed European countries, which included after 1870 the USA, contradicting processes have taken place, and the environment has been to a great extent ravished. Concomitantly, however, during the industrial revolution material conditions are created for a hygienic-aesthetic transformation, first of all in the urban landscape. For example, from Les Miserables by Victor Hugo, we can conclude that in 1830 when the revolution the famous writer describes takes place, Paris was already endowed with collecting drains in the city’s undergrounds, which means that water was already used as important means to ensure public health as well as for increasing the degree of life safety. From this moment, the former diseases of the Middle Eve, such as pestilence and cholera are practically, eradicated. Most urban structures which emerge in the moment inaugurated by baron Haussman, who rebuilds Paris starting from utility-aesthetic, moral, and not least, political criteria, highlight the fact that the city has specific functions and it represents the paradigm of industrial and post-industrial civilisation. In 1924, Le Courbusier launches the 4 million “Modular I” Paris project, and starting with 1929, when Bauhaus is set up, led by Van Duisberg, more pregnant is outlined the idea that the city is an artificial system which must take into account the surrounding nature, denied through some elements, and enforced through others. Regarding the situation of the Romanian space, after the Union took place, clear urban issues are revealed and even, with certain ecological tendencies, the moment more projects emerge in the central and northern area of the capital. For example, all discussions regarding the Arch of Triumph are made in terms similar to Haussman’s aesthetic model for Paris. The aesthetic and urban studies of Gheorghe Duca or Mihail Sfintescu are, to some extent, synchronous to those elaborated in the European space. The interpretations and applications on this European structural horizon are different from those in the American horizon, mainly from the ones which defined the construction of the great New York metropolis. The real aesthetic problems after the Second World War aim not only components related to symmetry, proportions, axes, urban perfections, but also the combining of the technological elements with the sanitary, public space infrastructure ones, in which people could act: markets, parks, clubs, boulevards, etc. We may say that from this point of view, the 20th century was a space of tensions not only of political nature, between free democracies and Nazi and Stalinist dictatorships, but also a competition between aesthetic-urban models. Thus, for example, fascism, Nazism and Stalinism have opted for monumental, as an aesthetic-urban category, while democratic regimes have not neglected the grand and monumental in urban architecture, but awarded it a second place, after the functional and utility roles. If we were to synthesise this evolution then we will conclude that beyond the approach differences which relate to political regimes, there are certain constraints which relate to the way in which urban space can be efficiently rationalised. One may say that once with the new global projects and the ascent of a new ethics, a new planetary ethos, emerges the pressing need to consider the aesthetic component within the very wide variable that has been called for centuries the quality of human life. We may note at this point of the speech that Romania has many similar elements regarding accelerated urban development with the other former constituents of “real socialism”. We may exemplify, first of all, the bedroom cities and the lack of mandatory infrastructure elements for a totally civilised life. To this we may add the lack of a long-term strategic urban plan for the entire Romanian territory, following a model that proved to be viable in the European and American West. More precisely, although certain development plans existed, the law has always allowed, through its own words, numerous exceptions, so that: • unfortunately, there is no obvious style unity for Romanian cities; in the best case, the temptation of eclecticism1 is dominant, and in the worst, the lack of balance between constructions, both from the perimeter of large cities as well as in the former rural areas which recently entered the urban circuit; • in this context, we may outline that apart from an eclectic and sometimes aberrant style, an excessive temptation of kitsch has installed; thus, the more pregnant and disappointing image may be described as: cities without permanent water facilities, but with over-dimensioned buildings which look like palaces and medieval fortresses; • What is outlined to be the National Strategy for Durable Development in Romania has a temporal stake, until 2030 (with two intermediary phases, 2013 and 2020) and, if completed, among others, will effect into a growth of aesthetics of life in the urban communities of the Romanian future. Sustainable development <<should be centred on people>>, expressing the concept of „human sustainable development”. (Maliţa, 1998). Referring strictly to the urban area we shall emphasize the fact that sustainable development should take into account two major co-ordinates: on one hand to be looked at as a policy of environment protection, applied to urban territory, and on the other hand to represent an approach and a harmonious combination among ecology components, economic aspects and social equity (Ghiga, 2004).