دانلود رایگان ترجمه مقاله افشای مطلوب و مبارزه برای توجه – ۲۰۱۷

logo-4

دانلود رایگان مقاله انگلیسی افشای بهینه و تلاش برای جلب توجه به همراه ترجمه فارسی

 

عنوان فارسی مقاله افشای بهینه و تلاش برای جلب توجه
عنوان انگلیسی مقاله Optimal Disclosure and Fight for Attention
رشته های مرتبط مدیریت و حسابداری، حسابداری مالی، مدیریت مالی و مدیریت اجرایی
کلمات کلیدی تخصیص توجه، سرمایه گذاری شرکت، افشا، هزینه سرمایه، پاداش مدیریتی
فرمت مقالات رایگان

مقالات انگلیسی و ترجمه های فارسی رایگان با فرمت PDF آماده دانلود رایگان میباشند

همچنین ترجمه مقاله با فرمت ورد نیز قابل خریداری و دانلود میباشد

کیفیت ترجمه کیفیت ترجمه این مقاله متوسط میباشد 
سال انتشار ۲۰۱۷
کد محصول F587

مقاله انگلیسی رایگان (PDF)

دانلود رایگان مقاله انگلیسی

ترجمه فارسی رایگان (PDF)

دانلود رایگان ترجمه مقاله

خرید ترجمه با فرمت ورد

خرید ترجمه مقاله با فرمت ورد
جستجوی ترجمه مقالات جستجوی ترجمه مقالات

  

فهرست مقاله:

چکیده

مقدمه

مدل پایه

شرایط مطالعه

مجموعه های اطلاعاتی

ر اه حل

تعادل بازار مالی و سرمایه گذاری تعادل

مبارزه بر ای جلب توجه از طریق افشای بهینه

هزینه سرمایه و کار ایی قیمت

محرک های مدیریتی

نتیجه گیری

 

بخشی از ترجمه فارسی مقاله:

۱-مقدمه
د ر واقع، شرکت کنندگان بازار مالی دار ای اطلاعات زیادی نظیر گزارش های سود و یا تبلیغات عمومی می باشند. پر واضح است که یک تاجر با منابع نامحدود تمایل دارد تا به طور کامل همه این اطلاعات ر ا بخواند و آن ها ر ا بر ای تصمیم گیری تجاری بهینه سازی کند. با این حال، د ر بازار ها ی واقعی، حتی تاجر ان حرفه ای با محدودیت ها ی ظرفیتی مواجه می شوند. آنها بایستی تصمیم بگیرند که چگونه بایستی زمان محدود ر ا بین کار ها، شرکت ها و بخش ها ی مختلف تخصیص دهند. یک سوال این است: چگونه یک شرکت بر تصمیم شرکت کنندگان بازاری بر ای تبعیت از شرکت اثر دارد و چه زمانی تلاش بر ای جلب توجه مهم است؟ د ر این مقاله ما بر یک تصمیم اصلی شرکت یعنی سیاست افشای آن تاکید کرده و نشان می دهیم که می توان از آن بر ای جلب توجه محدود واسطه ها استفاده کرد.
این که شرکت ها چگونه خط مشی افشای خود ر ا سازمان دهی می کنند یک سوال مهم است. اولا، بحث ها ی سیاسی زیادی د ر خصوص قوانین افشا وچود دارد. دوم، منابع موجود هزینه ها و مزایای مربوط به افشای شرکت را برجسته کرده اند. د ر عین حال، شواهد فر اوانی وجود دارد که نشان می دهد سرمایه گذار ان به طور مرتب توجه ر ا از یک شرکت به شرکت دیگر تغییر می کنند. با اینوجود، ما اطلاعات کمی د ر خصوص شیوه کنترل این تخصیص توجه داریم. این مقاله به طور نظری نشان می دهد که سیاست افشای اطلاعات یک شرکت ابزاری قوی بر ای مبارزه بر ای جلب توجه است مکانیسمی که د ر منابع تجربی نیز تایید شده است( کان و گر ان زو ۲۰۱۶).
د ر این مقاله ما به بررسی اثر ات اقتصادی تصمیمات افشای شرکتی د ر حضور دلالان می پردازیم که توجه خود ر ا بین شرکت ها تقسیم می کنند. من نشان می دهم که مدیر ان می توانند اثر بخشی شرکت خود ر ا با انتخاب عدم افشای اطلاعات به بازار ها ی مالی افزایش دهند. به این ترتیب مدیر ان یک مسابقه می دهند به طوری که د ر حالت تعادل شرکت ها سعی می کنند تا اطلاعات خود ر ا حفظ کنند. من به بحث د ر مورد اثر ات محتوی اطلاعاتی قیمت ها، هزینه سرمایه و کار ایی اقتصادی می پردازیم. د ر این مدل دو شرکت د ر نظر گرفته می شوند که توسط دو مدیر خیر و خیر خواه که مسئول دو تصمیم گیری می باشند اداره می شود: افشا و سرمایه گذاری سرمایه. نرخ بازده دار ایی شرکت د ر بازار مالی با یک طیفی از تاجر ان مبادله می شود. این واسطه ها اطلاعات خصوصی د ر مورد اصول شرکت ر ا بسته به میزان توجه تخصیص داده شده به هر شرکت کسب می کنند. از این روی توجه واسطه ها بایستی به صورت زمان یا تلاش تخصیص داده شده بر ای تحلیل یک شرکت تفسیر شود. این مدل دار ای چهار دوره است. د ر T=1، مدیر ان شرکت تصمیم می گیرند تا سیگنال خصوصی خود ر ا د ر مورد مبانی و اصول به شرکت کننده ها ی بازار ها ی مالی افشا کنند. د ر T=2، واسطه ها شیوه تخصیص توجه ناد ر خود ر ا بین دو شرکت انتخاب می کنند. این تصمیم تعیین کننده دقت سیگنال ها ی خصوصی د ر مورد مبانی شرکت است. د ر T=3، واسطه ها ی اگاه دو دار ایی ریسکی ر ا مبادله کرده و دو قیمت تعادلی تعیین می شود. به دلیل عرضه نویز دار، دو قیمت سیگنال ها ی ناقص از اصول می باشند. د ر T=4، مدیر ان شرکت د ر مورد سرمایه کذاری خود د ر زمینه فرصت رشد تصمیم می گیرند. چون نرخ بازده سرمایه با نرخ بازده دار ایی ارتباط دارد، مدیر ان اساس تصمیم سرمایه خود ر ا بر اساس قیمت دار ایی تعادلی قر ار می دهند که یک اثر بازخوردی ر ا از بازار مالی به تصمیمات شرکتی ایجاد می کند.
د ر حالت تعادل، قیمت دار ایی هر شرکت بستگی به اصول و مبانی دارد که از طریق سیگنال خصوصی ترکیبی واسطه ها اشکار می شود. با این حال به دلیل شوک عرضه نویز دار، قیما دار ایی سیگنال ها ی ناقصی د ر مورد اصول واقعی ار ایه می کند. د ر صورتی که مدیر ان بخواهند اطلاعات خود ر ا افشا کنند قیمت دار ایی تحت تاثیر سیگنال افشا شده قر ار می گیرد که یک سیگنالی بر ای همه واسطه هاست. د ر نتیجه، مدیر ان هر دو شرکت اطلاعات اضافی ر ا از قیمت دار ایی ها بر ای بهبود دانش د ر مورد شوک اصلی شرکت استخر اج می کنند. این سیگنال قیمت به مدیر ان امکان سرمایه کذاری کار امد ر ا می دهد.
یک ویژگی مهم مدل، انتخاب دقت سیگنال د رون زا توسط واسطه ها است. به گفته کاپسکی و همکار ان(۲۰۱۶)، هر واسطه د ر مورد تقسیم بهینه توجه بین دو شرکت تصمیم گیری می کند. واسطه ها انتخاب توجه ر ا ترکیب کرده و سچس محتوی اطلاعاتی قیمت ها ی دار ایی تعادلی ر ا د ر دوره بعدی تعیین می کنند که بر کار ایی سرمایه گذاری د ر دوره اخر اثر دارد.
یک تفاوت مهم مطالعه کاپرسکی و همکار ان ۲۰۱۶ این است که تصمیم تخصیص توجه واسطه ها تابعی از تصمیم افشای مدیر ان شرکت د ر دوره خصوصی است. از این روی دو مدیر به طور فعال قاد ر به کنترل دقت سیگنال واسطه ها و محتوی اطلاعاتی قیمت شرکت می باشند. به طور ویژه مدیر ان محرک ها یی بر ای بیشینه سازی میزان اطلاعات خارجی د ر قیمت دارند زیر ا این به آن ها امکان استخر اج اطلاعات بیشتر ر ا بر ای سرمایه گذاری بهینه د ر فرصت رشد می دهد. بخش سوم به بحث د ر خصوص تعادل افشا د ر مدل معیار می پردازد. این دو مدیر با الهام گیری از تلاش بر ای جلب توجه واسطه ها، مسابقه می دهند و سعی می کنند تا اطلاعات خصوصی خود ر ا افشا نکنند. به این منظور، بر ایند افشای کامل هر دو شرکت ر ا د ر نظر بگیرید. د ر این ر ابطه واسطه ها بین هر دو شرکت بی تفاوت بوده و ۵۰ د رصد ظرفیت توجه خود ر ا به هر شرکت تخصیص می دهند. با این حال اینب ر ایند پایدار نیست زیر ا هر دو شرکت محرک ها یی ر ا بر ای انحر اف از افشا دارند.
به این ترتیب هر شرکت کل توجه واسطه ر ا جلب می کند زیر ا شرکت آن ها اکنون یک هدف جذاب تر است. د ر نتیجه، قیمت د ر اایی شرکت دار ای اطلاعات زیادی بو.ده و مدیر می تواند کار ایی سرمایه کذاری ر ا افزایش دهد. به این ترتیب د ر حالت تعادل هر دو شرکت تصمیم به عدم افشا می گیرند.
به علاوه من تشان داده ام که این تلاش بر ای جلب توجه اثر ات مهمی بر ای هزینه سرمایه شرکت و کار ایی قیمت دارد. هزینه سرمایه هر شرکت با واریانس شرطی واسطه ها متناسب است. نکته جالب این است که واریانس تحت تاثیر سیاست افشای شرکت ها از طریق دو کانال قر ار می گیرد. اول، اگر شرکت تصمیم به افشا بگیرد، این تصمیم یک سیکنال عمومی دیگر ر ا د ر مورد اثر ات ار ایه می کند و میزان عدم قطعیت اثر ات ر ا کاهش می دهد. دوم د ر صورتی که شرکت تصمیم به افشا بگیرد، این موجب می شود تا شرکت به یک هدف غیر جذاب بر ای واسطه ها تبدیل شود به طوری که دقت متوسط آن ها د ر مورد اصول شرکت کاهش می یابد. د ر نتیجه، قیمت دار ایی شرکت ارزش کمی دارد.
روی هم رفته اثر این کانال دوم بستگی به تصمیمات رقبای شرکت داشته و بر تصمیم تخصیص توجه اثر دارد. محتوی اطلاعاتی قیمت د ر اایی شرکت د ر دو بر ایند مقارن از افشای کامل و عدم افشا مشابه است. این شاخص کار ایی بستگی به مقدار توجه داده شده به هر شرکت است و د ر بر ایند متقارن این ظرفیت بین دو شرکت تقسیم می شود. د ر نتیجه مدل تفاوت ظریف بین مقدار کل اطلاعات و مقدار اطلاعات جدید ر ا برجسته تر می کند.
سپس ما به بررسی اثر محرک ها ی مدیریتی بر روی تصمیمات افشای بهینه شرکت ها می پردازیم. به طور ویژه فرض بر این است که قر ار داد پاداش مدیر ان شامل اجزای بلند و کوتاه مدت است که د ر مورد عملکرد شرکت به مدیر ان پاداش ها یی ر ا می دهد. من نشان می دهم که هدف مدیر ان د ر قر ار اد یک میانگین وزنی از واریانس شرطی واسطه ها و مدیر ان است. دومین واریانس شامل اثر عدم افشا بر روی هزینه سرمایه شرکت است. د ر نتیجه، با افزایش اولویت ها ی مدیر ان د ر خصوص استانه ثابت، مدیر ان هر دو مدیر ان می توانند اقدام به افشای اطلاعات خصوصی خود د ر حالت تعادل کنند هر گونه افزایش د ر این ترجیح موجب کاهش عدم قطعیت واسطه ها و هزینه سرمایه می شود.
د ر بخش چهارم من به توسعه مدل پایه و د رونی سازی مقیاس دار ایی شرکت می پردازم. به طور ویژه من به شرکت ها امکان می دهم تا این مقیاس ر ا بسته به هزینه سرمایه شرکت انتخاب کنند. د ر نتیجه دو شرکت انتظار دارند تا هزینه سرمایه کاهش یابد یا بر عکس. این تعمیم مفید است زیر ا عدم کار امدی بالقوه مربوط به تعادل عدم افشا ر ا برجسته تر می کند. د ر صورتی که هزینه بالاتر سرمایه به سرمایه نامطلوب تبدیل شود، تعادل عدم افشا ناکار امد است. به این ترتیب مدیر ان شرکت بایستی به افشای کامل متعهد باشند به خصوص اگر تصمیمات صدور از قبل گرفته شده باشد. د ر نتیچه عدم قطعیت واسطه ها بالا بوده و این موجب کاهش مقیاس دار ایی شرکت ها می شود.
این مقاله مربوط به سه منابع است: منابع مالی د ر خصوص اثر ات واقعی افشای اطلاعات حسابداری، منابع مالی د ر خصوص اثر ات واقعی بازار ها ی مالی و منابع اقتصادی د ر خصوص توجه محدود و جلب اطلاعات د رون زا( ولدکپ ۲۰۱۱).
منابع و مطالعات زیادی د ر خصوص حسابداری و امور مالی د ر زمینه اثر ات واقعی افشای اطلاعات وجود دارد. پیشرفت ها ی اخیر د ر خصوص گایو ۲۰۰۸، گایو ۲۰۱۰ و گینال ۲۰۱۳ وجود دارد. این مقاله به بررسی اثر افشای شرگت بر روی هزینه سرمایه شرکت و کار ایی قیمت می پردازد/
یک تفاوت اصلی مربوط به این منابع این فرض است که بازار ها ی مالی دار ای اثر ات سر ریز و بازخورد به اقتصاد باز می اشند. اثر بازخود از طریق نقش اطلاعاتی دو قیمت دار ایی مدل سازی می شوند. مقالات دیگر د ر منابع باز خورد که به بررسی افشای بهینه شرکت ها می پردازند شامل گالدشتین و یانک ۲۰۱۵، گارلات و ولدمپ ۲۰۱۵ و ادمانز ۲۰۱۶ هستند. گایو و لیانک به بحث د ر خصوص مدل بازخورد با افشای بهینه می پردازند. د ر این مقاله افشا منجر به تولید اطلاعات خصوصی، کاهش ارزش قیمت شده و به دانش مدیریت ضربه می زند. از این روی نتایج ما مکمل با این یافته ها هستند زیر ا د ر این مقاله افشای اطلاعات بر کار ایی قیمت از طریق یک کانال متفاوت اثر دارند. د ر این جا تصمیمات تخصیص توجه نیز معطوف شده است و یک مرحله اضافی نیز اضافه شده است که د ر آن ما شیوه افشای اطلاعات ر ا به بازار ها ی مالی انتخاب می کنیم. از همه مهم تر این که این تصمیم افشا به شدت ریشه د ر مسائل تخصیص توجه واسطه ها دارد زیر ا افشای بیشتر موجب کاهش امتیاز یادگیری و جذابیت شرکت می شو.د.
د ر این ر ابطه می توان به مقاله فیشمن و هاگرتی(۱۹۸۹) مر اجعه کرد. این مقاله فرض می کند که پردازش این اطلاعات بر ای تاچر ان سخت است. از این روی شرکت ها بر سر جلب توجه واسطه ها رقابت می کنند. مدیر ان می توانند اثر بخشی شرکت خود ر ا با انتخاب عدم افشای اطلاعات به بازار ها ی مالی افزایش دهند. به این ترتیب مدیر ان یک مسابقه می دهند به طوری که د ر حالت تعادل شرکت ها سعی می کنند تا اطلاعات خود ر ا حفظ کنند. من به بحث د ر مورد اثر ات محتوی اطلاعاتی قیمت ها، هزینه سرمایه و کار ایی اقتصادی می پردازیم. د ر این مدل دو شرکت د ر نظر گرفته می شوند که توسط دو مدیر خیر و خیر خواه که مسئول دو تصمیم گیری می باشند اداره می شود: افشا و سرمایه گذاری سرمایه. نرخ بازده دار ایی شرکت د ر بازار مالی با یک طیفی از تاجر ان مبادله می شود. این واسطه ها اطلاعات خصوصی د ر مورد اصول شرکت ر ا بسته به میزان توجه تخصیص داده شده به هر شرکت کسب می کنند. از این روی توجه واسطه ها بایستی به صورت زمان یا تلاش تخصیص داده شده بر ای تحلیل یک شرکت تفسیر شود. این د ر حالی است که د ر فیشمن و هاگرتی(۱۹۸۹) هر دو شرکت محرک ها یی ر ا بر ای افشا دارند . سپس ما به بررسی اثر محرک ها ی مدیریتی بر روی تصمیمات افشای بهینه شرکت ها می پردازیم. به طور ویژه فرض بر این است که قر ار داد پاداش مدیر ان شامل اجزای بلند و کوتاه مدت است که د ر مورد عملکرد شرکت به مدیر ان پاداش ها یی ر ا می دهد. من نشان می دهم که هدف مدیر ان د ر قر ار اد یک میانگین وزنی از واریانس شرطی واسطه ها و مدیر ان است. دومین واریانس شامل اثر عدم افشا بر روی هزینه سرمایه شرکت است. د ر نتیجه، با افزایش اولویت ها ی مدیر ان د ر خصوص استانه ثابت، مدیر ان هر دو مدیر ان می توانند اقدام به افشای اطلاعات خصوصی خود د ر حالت تعادل کنند هر گونه افزایش د ر این ترجیح موجب کاهش عدم قطعیت واسطه ها و هزینه سرمایه می شود.
بقیه این مقاله به صورت زیر سازمان دهی شده است: بخش ۲ به بررسی مدل پایه می پردازد. بخش ۳ تصمیمات افشای بهینه شرکت د ر تعادل ر ا حل کرده و اهمیت هزینه سرمایه و کار ایی قیمت ر ا نشان می دهد. بخش چهارم مربوط به توسعه مدل د ر دار ایی ها ی تعیین شده بوده و بخش پنج شامل نتیجه گیری است.

بخشی از مقاله انگلیسی:

۱ Introduction

In reality, financial market participants are overwhelmed with information like data releases, earnings reports or public announcements. Clearly, a rational trader with unlimited resources would like to thoroughly read and process all of this information to make the optimal trading decision. However, in actual markets even professional traders face capacity constraints. They have to decide how to allocate their limited time (or resources) between different tasks, firms or sectors. A natural question to ask in such a world of limited attention capacity is: how can firms influence the decision of market participants to follow their firm and when is this fight for attention optimal? In this paper, I focus on one major firm decision, its disclosure policy and show that (and how) it can be used to attract speculators’ limited attention. How firms should structure their disclosure policy is clearly an important question. First, there is a substantial policy debate about disclosure regulations or mandatory disclosure. Second, the existing literature has highlighted several costs and benefits associated with firm disclosure (see e.g. Leuz and Wysocki (2016) and Kanodia and Sapra (2016)). At the same time, there is ample evidence that investors regularly shift attention from one firm (or industry) to the other (see e.g. Barber and Odean (2008) and Da et al. (2011)).1 Nevertheless, we still know very little about the way in which firms can actively control (or influence) this reallocation of attention. This paper shows theoretically that a firm’s disclosure policy is a powerful tool to “fight for attention,” a mechanism that has received recent support from the empirical literature (see e.g. Cunat and Groen-Xu (2016) and Edmans et al. (2017)). In this paper, I theoretically study the economic consequences of corporate disclosure decisions in the presence of speculators who optimally allocate their attention between firms. I show that managers can increase the attractiveness of their firm by choosing not to disclose information to the financial market. In a setup with multiple firms, managers therefore perform a “race to the bottom” such that in equilibrium all firms choose to withhold their information. I discuss the consequences for the informational content of prices, cost of capital, and economic efficiency. The model features two firms that are run by benevolent managers who are in charge of two decisions: disclosure and capital investment. The return on the firms’ assets in place are traded in a financial market by a continuum of informed traders (“speculators”). These speculators can acquire private information about the firms’ fundamentals depending on the amount of attention allocated to each firm. Thus, speculators’ attention should be interpreted as time or effort allocated to research or analysis of a certain firm. More extensive research leads to a more precise signal that allows the speculator to invest more efficiently. The model has four periods. In t 1, the firm managers decide whether to disclose their private signal about the fundamental to the financial market participants. In t 2, speculators choose how to allocate their scarce attention between the two firms. This decision determines the precision of their private signals about the firm fundamentals. In t 3, the endogenously informed speculators trade the two risky assets and the two equilibrium prices are determined. Due to noisy supply, the two prices are imperfect signals of the true fundamentals. In t 4, the firm managers decide on their investment in a growth opportunity. Since the return on this investment is correlated with the return on the assets in place, the managers partially base their investment decision on the equilibrium asset price which creates a “feedback effect” from the financial market to firm decisions. In equilibrium, each firm’s asset price depends on the fundamental, which is revealed through the speculators’ aggregate private signal. However, due to the noisy supply shock, asset prices are only imperfect signals about the true fundamental. If the managers chose to disclose their information, the asset prices are also affected by the disclosed signal which serves as a public signal for all speculators. As a result, both firm managers can extract additional information from the asset prices to improve their knowledge about the firm’s fundamental shock. This additional price signal then allows the managers to invest more efficiently which increases both firm’s ex ante value. A crucial feature of the model is the speculators’ endogenous choice of the signal precisions. As in Kacperczyk et al. (2016), each speculator decides on the optimal split of attention between the two firms. The speculators’ aggregate attention choice then determines the informational content of the equilibrium asset prices in the following period which, in turn, affects investment efficiency in the last period. An important difference to the setup in Kacperczyk et al. (2016) is that the speculators’ attention allocation decision is a function of the firm managers’ disclosure decision in the previous period. Thus, the two managers can actively control the speculators’ signal precisions and thus the informational content of their firm’s price. In particular, the managers have an incentive to maximize the amount of outside information in the price because this allows them to extract as much information as possible in order to invest optimally in the growth opportunity. Section 3 discusses the disclosure equilibrium in the baseline model. Driven by the incentive to fight for the speculators’ scarce attention, the two firm managers compete in a “race to the bottom” and choose not to disclose their private information. To understand the intuition behind this result, consider the counterfactual outcome of full disclosure by both firms. In this case, speculators would be indifferent between both firms and allocate 50% of their attention capacity to each firm. However, this outcome is not stable as both firms have an incentive to deviate and choose not to disclose. By doing so, each firm can attract the speculators’ entire attention because their firm is now the more attractive target. As a result, the firm’s asset price becomes more informative and the firm manager can increase investment efficiency. Thus, in equilibrium both firms choose not to disclose. Furthermore, I show that this fight for attention has important (and novel) consequences for the firms’ cost of capital and price efficiency. Each firm’s cost of capital is proportional to the speculators’ conditional payoff variance. Interestingly, this variance is affected by the firms’ disclosure policy through two different channels. First, if a firm chooses to disclose, this decision provides the speculators with an additional public signal about the payoff and reduces their payoff uncertainty. Second, if a firm chooses to disclose, this renders the firm a less attractive target for speculators such that their average precision about the firm’s fundamental decreases. As a result, the firm’s asset price becomes less informative. Taken together, this second (indirect) channel increases the conditional variance and thus the firm’s cost of capital. Therefore, this analysis leads to the surprising result that disclosure does not necessarily reduce a firm’s cost of capital. The net effect crucially depends on the disclosure decisions of the firm’s competitor and the impact on the speculators attention allocation decision. The informational content of the firms’ asset price, however, is identical in the two symmetric outcomes of full disclosure and non-disclosure. Intuitively, this efficiency measure only depends on the amount of attention allocated to each firm and in any symmetric outcome, this capacity is split equally between both firms. As a consequence, the model highlights the delicate difference between the total amount of price information (reflected in the firm’s cost of capital) and the amount of novel (or outside) information (reflected in the firm’s investment efficiency). Next, I analyze the impact of managerial incentives on the firms’ optimal disclosure decisions. In particular, I assume that both managers’ compensation contract includes a long-run component (as before) and a short-run component that rewards the manager for increases in the firm’s (shortrun) asset price. I show that the managers’ objective functions under this contract can be written as a weighted average of the manager’s and the speculators’ conditional payoff variance. Interestingly, the second variance captures the impact of non-disclosure on the firm’s cost of capital. As a result, by increasing the managers’ myopic preferences over a fixed threshold, both managers can be incentivized to disclose their private information in equilibrium. As a byproduct, an increase in myopic preferences also reduces the speculators’ payoff uncertainty and the cost of capital. In Section 4, I study an extension of the baseline model and endogenize the scale of the firms’ assets in place. In particular, I allow the firms to chose this scale (Xj) depending on the firms’ expected cost of capital. As a result, the two firms grow in expectation of decreasing capital cost and vice versa. This extension is useful because it highlights a potential inefficiency associated with the no-disclosure equilibrium. If a higher cost of capital translates into less installed capital, the non-disclosure equilibrium might be inefficient ex ante. Intuitively, the firm managers might not be able to commit to full-disclosure if the issuance decisions is made a priori. As a consequence, the speculators’ payoff uncertainty (and so the firms’ cost of capital) remains inefficiently high which leads to a decrease in the scale of the firms’ assets in place (and their ex ante value). As a straightforward implication, it follows that both firms can be made better off under mandatory disclosure. Intuitively, the informational content of the asset prices remains the same, but the firms’ cost of capital decreases which raises the scale of the firms’ assets in place. Moreover, the analysis in Section 3 shows that myopic incentives for the two managers can implement the full disclosure equilibrium. Therefore, the extended model implies that it is efficient to give both managers sufficiently strong myopic incentives, e.g. through rewards for increases in the short-run asset price. This paper is related to three literatures. First, the accounting (and finance) literature on the real effects of disclosing accounting information (reviewed in Kanodia (2007)). Second, the finance literature on the real effects of financial markets (reviewed in Bond et al. (2012)). Third, the economics literature on limited attention and endogenous information acquisition (reviewed in Veldkamp (2011)). There is a substantial literature in accounting and finance on the real effects of disclosing information. Recent contributions are Gao (2008), Gao (2010) and Cheynel (2013). These papers study the impact of corporate disclosure on the firm’s cost of capital and price efficiency. One main difference with respect to this literature is the assumption that financial markets have spillover (“feedback”) effects to the real economy. This feedback effect is modeled through the informational role of the two asset prices, as e.g. in Subrahmanyam and Titman (1999) and Goldstein et al. (2013). Other papers in the feedback literature that discuss firms’ optimal disclosure are Goldstein and Yang (2015), Kurlat and Veldkamp (2015) and Edmans et al. (2016). Gao and Liang (2013) also discuss a feedback model with optimal disclosure. In their paper, disclosure crowds out private information production, reduces price informativeness and harms managerial learning. Thus, my results are complementary to their findings because in my paper information disclosure affects price efficiency through a different channel, namely the speculators’ attention allocation problem. I model the speculators’ attention allocation decisions as in Kacperczyk et al. (2016) or van Nieuwerburgh and Veldkamp (2010) and add an initial stage in which firm managers optimally choose how much information to disclose to the financial market. Importantly, this disclosure decision is highly entangled with the speculators attention allocation problem because more disclosure reduces the learning score (i.e. the firm’s “attractiveness”) and vice versa. Closely related is an early paper by Fishman and Hagerty (1989). Their paper assumes that it is costly for traders to process the disclosed information. Therefore, firms compete for traders’ attention over the disclosed signal because traders have to choose which signal to pay attention to. Even though this mechanism might look similar to the one in my paper, it is quite different. In my paper, the disclosed public signal does not require any attention from the speculators. It does, however, have an important impact on the speculators’ information acquisition decision regarding their private information. In particular, in my model the lack of disclosure is a useful tool to render a firm a more “attractive” target for speculators. As a result, the equilibrium in the two models are also fundamentally different. While in Fishman and Hagerty (1989), both firms have an incentive to disclose in equilibrium, I show that under limited attention withholding information (or disclosing as little information as possible) is the natural equilibrium outcome. Overall, the main contribution of this paper is to study equilibrium (and efficient) disclosure in a setting with feedback effects and limited attention. In particular, I show that these two additional features have important implications for the disclosure equilibrium and the efficient allocation. Moreover, they also change the real effects of disclosure more generally and highlight novel advantages of myopic incentives in managerial contracts. For instance, I show that under certain conditions the efficient contract includes a myopic component that makes sure that the firm manager chooses to disclose. Furthermore, I derive novel implications for the relationship between disclosure and the firm’s cost of capital by showing that disclosure might reduce this cost if it is accompanied by a loss in attention. The remainder of this paper is organized as follows: Section 2 describes the basic model. Section 3 solves for the firms’ optimal disclosure decisions in equilibrium and shows the implications for cost of capital and price efficiency. Section 4 studies an extended model with endogenously determined assets in place and Section 5 concludes.

 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *